در قرن جدید فهرست‌های جدیدی از «ترین‌ها» در سایت‌ها و نشریات سینمایی به انتشار رسیده: بهترین فیلم‌های قرن، بهترین انیمیشن‌ها، بهترین سریال‌ها و بهترین فیلم‌های کوتاه. طبعا گونه بسیار مهمی از سینما به نام «سینمای مستند» هم از این قافله عقب نمانده و فهرستی از بهترین فیلم‌های مستند قرن حاضر هم در اختیار سینمادوستان قرار گرفته تا بتوانند با اتکا به این فهرست، بهترین‌های سینمای مستند را مرور کنند.
اگر جزو علاقمندان سینمای مستند هستید، می‌توانید مهم‌ترین مستندهای قرن را از طریق فهرست زیر دنبال کنید.
این فهرست در سایت Vulture.com و به انتخاب «دیوید ادلشتاین»، «بیلگه ابیری» و «میراندا سیگل» منتشر شده و شامل تاثیرگذارترین فیلم‌های این گونه سینمایی در طول ۲۰ سال اخیر است.

روایت «جف بلیتز» از هشت شرکت‌کننده مسابقه ملی هجی «اسپلینگ بی» و خانواده‌های آن‌ها طنینی عمیق دارد: از جمله این‌که تسلط هر فرد بر زبان انگلیسی در این مسابقه انگار مهر تاییدی است برای میزان آمریکایی بودن او! در نیمه‌ی دوم فیلم حذف یک‌به‌یک شخصیت‌های مسابقه مانند داستان‌های «آگاتا کریستی» باعث می‌شود تا گویی مخاطب از هر کدام از حروف کلمات مسابقه معلق بماند. برای مخاطب ایرانی که با مسابقات «هجی» کلمات پدیده‌ی چندان آشنایی نیست، تماشای این فیلم به مثابه تجربه‌ای سرگرم‌کننده و پرتعلیق است. تحسین‌های گسترده‌ای که منتقدان و تماشاگران از فیلم کردند باعث ایجاد موجی از مستندهای مسابقه‌محور در آمریکا شد.

«مایکل مور» برای ما شخصیت آشنایی است. فیلم‌های او به خاطر تم انتقادی‌ای که نسبت به سیاست‌های دولت‌های راست‌گرای ایالات متحده دارند، بارها از شبکه‌های تلویزیونی ایران پخش شده و در جشنواره‌های داخلی مختلف از «مور» تجلیل به عمل آمده و در دوره‌ی «محمود احمدی‌نژاد» حتی از او دعوت کردند تا در ایران نیز حاضر شود! «مور» بعد از ساخت مستند «بولینگ برای کلمباین» که در تمام جهان تحسین شد رفت سراغ موضوع داغی به اسم «وقایع یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱».
فیلم مخلوطی است از بینش، خشم و تلقین موضوعات به مخاطب. اثر ماندگاری نیست و تاریخ مصرف دارد، اما چون اقدامی ضدتبلیغ‌گونه علیه یکی از هیولاهای زمانه بوده می‌توان دیدنش را به دیگران توصیه کرد!
خروج از مغازه کادوفروشی
بنکسی یک آرتیست تمام‌عیار است. یک گرافیتی‌کار ساکن انگلستان که ظاهرا کسی از شهرت و هویت واقعی او خبر ندارد، اما اکثر دنیا با آثار تاثیرگذاری که روی دیوارهای لندن کشیده آشنایی دارند. آثاری که به مرور به یک اثر هنری ارزشمند تبدیل شده‌اند و حتی به‌ اشکال عجیبی در حراجی‌های بزرگ هم به فروش رسیده‌اند!
فیلم روایت ارتباط عجیب‌وغریب یک مغازه‌دار با یک فیلم‌ساز آماتور و ناشی است. شوخی‌های بلند و درخشان «بنکسی» در این فیلم نشان می‌دهد که تا کجا می‌توان خطوط بین واقعیت و ساختگی‌بودن را محو کرد و مستندی ساخت که هم جنبه‌ی داستانی داشته باشد هم جنبه‌ی واقعیت.
اتوبوس 174
در سال ۲۰۰۰  «ساندرو دو ناسیمنتو» مردی جوان و فقیر، مسافران اتوبوس شماره ۱۷۴ را در اتوبوس به مدت چهار ساعت گروگان گرفت. این حادثه به صورت زنده از تلویزیون پخش شد. این فیلم به بررسی این حادثه و نحوه‌ی زندگی در محله‌های فقیرنشین ریودوژانیرو و نحوه‌ی برخورد سیستم قضایی برزیل با طبقات پایین جامعه می‌پردازد.
«اتوبوس ۱۷۴» یک فیلم غیرداستانی کم‌نظیر است که از طریق تصاویر آرشیوی‌ای که گویا دارند به صورت زنده و در زمان حال پخش می‌شوند روایت می‌شود، اما به یک فیلم کلاسیک و تراژدیک پهلو می‌زند.

مستندهای «هرتزوگ» از فیلم‌های داستانی او محبوب‌ترند و «مرد گریزلی» یکی از دلایل چنین محبوبیتی است. فیلم پرتره‌ای از «تیموتی تریدول» است. مرد بی‌نوایی که با کمال‌گرایی خاصی از خرس‌ها عکس و فیلم می‌گرفت و سرانجام خودش و نامزد بیچاره‌اش هردو طعمه‌ی یکی از خرس‌های گریزلی و تبدیل به یکی از وعده‌های غذایی او شدند.
یکی از صحنه‌های شاهکار فیلم جایی است که «هرتزوگ» فیلم شخصی «تریدول» را قطع می‌کند و تصویر را به صورت خودش کات می‌زند که با هدفون در حال شنیدن صدای لحظات واقعی مرگ او و نامزدش است. «هرتزوگ» بعد از این صحنه اعلام می‌کند هیچ‌کس هرگز نباید این صداها را بشنود.

در ماه آوریل سال ۲۰۰۰، «مارک هوگانکمپ» تنها به دلیل پوشیدن لباسی زنانه توسط پنج مرد مست در بیرون میکده‌ای تا سر حد مرگ مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت، به کما رفت و ۴۰ روز بعدی عمرش را در بیمارستان سپری کرد. این حادثه باعث شد تا او حافظه‌اش را تا حد زیادی از دست بدهد.
هنر به مثابه تثبیت، هنر به مثابه درمان، هنر به مثابه فرار: فیلم درباره‌ی مردی است که بعد از این‌که مورد یک ضرب‌وشتم وحشتناک قرار گرفت و آسیب‌های مغزی-جسمی زیادی در یک نزاع دید، شروع می‌کند به ساختن یک شهر کوچک مینیاتوری شگفت‌انگیز با جزئیات عالی. مخاطب همراه با فیلم سفری جذاب و درخشان به درون گرداب وسواس دارد.
از زمان و شهر
فیلم‌ساز در این فیلم زندگی خود را در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ از طریق فیلم‌های آرشیوی خبری و مستند و با استفاده از موسیقی‌های معاصر، کلام تفسیرگونه و موسیقی کلاسیک به تصویر می‌کشد.
«ترنس دیویس» بزرگ در این فیلم یک تراژدی مالیخولیایی و تلخ در مورد زادگاهش لیورپول خلق می‌کند، اما مثل تمام آثارش موضوع اصلی فیلم خودش است و برهنه کردن خودش از هرگونه رتوش. فیلم هم ادای دینی است به لیورپول و هم حدیث نفسی اعتراف‌گونه.

هر زمستان در بیابان‌های بی‌رحم و یخی قطب جنوب، در مرکز نامساعدترین ناحیه‌ی زمین، یک سفر قابل توجه رخ می‌دهد که هزاران سال است در حال انجام است. پنگوئن‌های امپراتور در دسته‌های هزارتایی، امنیت و آبی خانه‌ی خود یعنی اقیانوس را رها می‌کنند و به سختی در درون یخ‌های منجمد به پیش می‌روند تا سفر طولانی خود به منطقه‌ای دور دست را آغاز کنند.
اگر پنگوئن جانور مورد علاقه‌ی شماست، این مستند برنده‌ی اسکار میزان رضایت شما را به اوج خواهد رساند!
فیلم «رژه‌ی پنگوئن‌ها» یک برنده دارند و آن هم لوکیشن فیلم است. فیلم مستند «رژه‌ی پنگوئن‌ها» پنگوئن‌های امپراتور را در مهاجرت زمستانی‌شان همراهی کرده و حقایقی شگفت‌انگیز از زندگی آن‌ها را به تصویر می‌کشد.

یک مستند اسکاری دیگر در این فهرست. فیلمی در نقد سیاست‌های آمریکا در مورد پدیده‌ی شکنجه و بازجویی و به ویژه استفاده‌ی سازمان سی‌آی‌ای از این حربه برای اعتراف‌گیری از متهمان.
فیلم در مورد یک راننده‌ی تاکسی بیچاره است که به اشتباه در نزدیکی پایگاه هوایی «بگرام» دستگیر و شکنجه می‌شود. فیلم توانایی شدید و هولناک انسان برای ظلم و ستم را به شکل دهشتناکی به شما نشان می‌دهد و شما را در مورد این توانایی شوم به فکر فرو می‌برد.

هرچند با نگاهی بی‌طرفانه، این مستند گروهی از سربازان دانمارکی مستقر در افغانستان را دنبال می‌کند که بعد از مواجهه با افراد طالبان و بعد از این‌که چندبار توسط آن‌ها مورد حمله قرار گرفته‌اند، با خشونت و ولع زیاد دست به کشتار طالبان می‌زنند و بعد از این کشتار با روحیه‌ای بالا و با هیجان زیاد به پایگاه خود باز می‌گردند.
فیلم به شکل شگفت‌انگیزی غنایی و یکی از بهترین اسناد جنگی موجود در مورد عراق و افغانستان است. فیلمی که دانمارکی‌های زیادی را در رابطه با هویت خودشان به فکر فرو برد.

مستندی در پنج فصل درباره‌ی بحران اقتصادی جهان که جرقه‌اش از خصوصی‌سازی بانک‌ها در ایسلند زده شد و در آمریکا به یک بحران تبدیل شد. می‌توان گفت قصه‌ی بحران مالی سال ۲۰۰۸ در ایالات متحده که به کل جهان تسری پیدا کرد، بسیار پیچیده‌تر از آن بود که در یک فیلم به‌طور قانع‌کننده و شفافی به تصویر کشیده شود.
مستندساز «چارلز فرگوسن» به این ادعا «نه‌»ی محکمی می‌گوید و این بحران را با قاطعیت گردن مجرمانی می‌اندازد که با طمع و خودخواهی خود جهان را در یک بحران اقتصادی مهلک گیر انداختند.

یک اسکاری دیگر. مارش در این فیلم مستند، ماجرای راه رفتن «فیلیپ پتی» بندباز ماجراجو بر روی یک سیم بین برج‌های تجارت جهانی نیویورک در دهه‌ی هفتاد میلادی را به تصویر کشیده است.
پوسترها این فیلم را «جرم هنری قرن» نامیدند. اما مستند و بازآفرینی مستند «مارش» از بندبازی «پتی» بین دو برج مرحوم تجارت جهانی در دهه‌ی هفتاد را می‌توان بیشتر سند رستگاری این دهه‌ی پراتفاق و طلایی دانست. فیلمی بازیگوش و گیرا که توانست مجددا تصویری خوشایند و لازم از برج‌های مشهوری که در پی آن حوادث تلخ فرو ریختند به جهان ارائه کند.

در این مستند چرخش غذایی مردم آمریکا را در مرحله‌های مختلف نظاره می‌کنیم. این مستند سرگرم‌کننده بین جمعیت زیادی از مخاطبین برای خودش علاقمند دست‌وپا کرد و جای تعجبی هم نبود: چون در مورد این است که بیشتر غذاهایی که می‌خوریم از کجا می‌آیند، و می‌رود سراغ پنج ابرکمپانی تولیدکننده‌ی غذا و نشان می‌دهد حجم عظیمی از غذای ما محصول این کمپانی‌ها هستند، نه طبعیت و مزارع خانوادگی کوچک.
فیلم نگاهی انتقادی به تولید صنعتی غذا دارد و آن را برای محیط زیست و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، پدیده‌ای مخرب قلمداد می‌کند.

مستند اسکاری «گوگنهایم» به آلوده کردن محیط زیست توسط انسان‌ها می‌پردازد و این‌که انسان چگونه خواسته یا ناخواسته خود را در معرض بزرگ‌ترین خطرات قرار می‌دهد بدون این‌که لحظه‌ای به عواقب آن بیاندیشد.
«ال گور» معاون اول بیل کلینتون و نامزد ناکام ریاست‌جمهوری سابق ایالات متحده که به تلاش‌هایش برای حفظ محیط زیست مشهور است نویسنده و خالق حقیقی این فیلم است. او مانند پیامبری با صدایی ترسناک در مورد تغییرات آب‌وهوایی زمین گزارش می‌دهد و شما را تا مغز استخوان می‌لرزاند. «دیویس» با ساخت این مستند نه‌تنها به بازسازی تصویر «ال گور» کمک کرد، که مسئله‌ی تغییرات آب‌وهوایی را در خط مقدم گفتمان عمومی قرار داد و اسناد قهرمانانه‌ای در این رابطه منتشر کرد.

اگر از طرفداران پروپا قرص فست‌وفودها هستید، «حسابی چاقم کن» خاطرتان را مکدر خواهد کرد و شما را در مورد سبک زندگی‌تان به فکر فرو خواهد برد.
«مورگان اسپرلاک» که به لحاظ جسمانی و سلامت در سطح خوبی قرار دارد، در این فیلم راهی سفری خطرناک به دنیای فست‌فود ابرمشهور «مک‌دونالدز» می‌شود و تصمیم می‌گیرد یک ماه هر سه وعده‌ی غذایی خود را از رستوران مک‌دونالدز تهیه کند و نتیجه‌ی اعتیاد به فست‌فود را روی بدنش آزمایش کند.
افسردگی، چاقی و وضعیت فیزیکی او بعد از این رژیم خطرناک چنان پیامدی برای مک‌دونالدز به همراه داشت که این رستوران‌های زنجیره‌ای مجبور شد تغییرات عمده‌ای در سیاست‌های خود اعمال کند.

فیلمسازانی جوان، دوستی آنلاین همکار خود با یک زن جوان و خانواده‌اش را ثبت می‌کنند که منجر به مجموعه‌ای غیر منتظره از اکتشافات می‌شود.
اصطلاح «گربه‌ماهی» در حال حاضر با ارائه‌ی نادرست مطالب در فضای آنلاین مترادف شده و به همین دلیل هنوز خیلی‌ها نسبت به این مستند تاثیرگذاری «جوست» و «شولمن» بدبین هستند! فیلم درباره‌ی عواقب نفوذ اینترنت در روابط انسانی و چیزهایی است که در بستر این روابط به راحتی از دیگران پنهان می‌کنیم.

در این فیلم «رابرت مک‌نامارا» وزیر دفاع آمریکا بین سال های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۸، با سوالاتی در مورد نقشش در جنگ ویتنام مواجه می‌شود. عنوانِ فیلم از مفهومِ نظامیِ «مه جنگ» برگرفته شده؛ اصطلاحی که به دشواریِ تصمیم‌گیری در میانه‌ی درگیری‌ها اشاره دارد.
فیلم سفری در دل سیاست‌ها و صنایع جنگی آمریکا از طریق یک گفتگوی جذاب است و در مسیرش نه تنها به بازتاب وحشت‌های گذشته در ویتنام اشاره می‌کند، که در مورد وقایع آینده (جنگ در عراق) هم به عنوان یک پیش‌گو وارد عمل می‌شود و جایزه اسکار بهترین مستند را هم ازآن خود می‌کند.

در این فیلم، تمرکز کارگردان بر روی مقایسه‌ی شباهت‌های مابین پژوهش‌های اخترشناسان در ردیابی گذشته‌ی انسان‌ها و زنان شیلیایی است که هنوز پس از سال‌ها، به‌دنبال بقایای اجساد عزیزان‌شان می‌گردند که توسط پینوشه اعدام شده بودند.
نسخه‌ی مستند فیلم «درخت زندگی» ساخته‌ی «ترنس مالیک». فیلم نگاهی کیهانی به سیاست و حافظه‌ی جمعی مردمان شیلی دارد. در بیابان آتاکامای شیلی که خشک‌ترین مکان روی زمین است، کارگردان دو گروه را در حال کار دنبال می‌کند: ستاره‌شناسانی که در حال رصد آسمان بسیار شفاف هستند و زنانی که در جستجوی اعضای بدن دوستان و خانواده‌ی خود که توسط رژیم نظامی «پینوشه» در آنجا رها شده‌اند. مرثیه‌ای عمیق و شاعرانه درباره‌ی کشتارهای حکومتی و قبرهای بی‌نشان.

ضیافتی روان‌شناسانه برای متال‌بازها و خوره‌های گروه متالیکا که وضعیت روحی‌روانی نابسامان اعضای گروه در فاصله‌ی بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ و بعد از جدایی بسیست محبوب گروه «جیسون نیوستد» را به تصویر می‌کشد.
گروه در وضعیت خوبی نیست، جیمز خواننده و مغز متفکر گروه با اعتیاد به الکل دست‌وپنجه نرم می‌کند و اختلاف بین اعضای گروه بالا و ایده‌های موسیقیایی‌شان ته گرفته است. فیلم قرار بود یک ویدئوی تبلیغاتی باشد، اما دوربین کارگردان‌ها به جلسات گروه‌درمانی «متالیکا» راه پیدا کرد و حماسه‌ای در باب خلاقیت و خودتخریبی را به تصویر کشید.
منبع: VULTURE


source

توسط techkhabari

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *