اتوموبیل مورد علاقه‌ی شما مدل کلاسیک است یا یک اتوموبیل مسابقه‌ای سریع و برق‌آسا که یک چهارم مایل را در کسری از ثانیه طی می‌کند؟ علاقه‌ی شما هرچه که باشد، خواندن این مقاله و دیدن فیلم‌های جذابی که معرفی می‌کنیم خالی از لطف نیست.
خودروها قبل از آنکه موضوعی برای فیلم‌سازها و وسیله‌ای برای سینماگران به منظور کشاندن بیننده‌ها به سالن‌های سینما باشند، ستون فقرات زندگی مدرن بوده و به همین دلیل مهم وسایل نقلیه‌ چه لوکس و زیبا، چه مسابقه‌ای و تند و تیز و چه ساده و کار راه‌انداز، به طور ذاتی با فیلم‌ها در ارتباطند و هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کنند.
خودروها وسیله‌ی نقلیه هستند و فیلم‌ها وسیله‌ی تخیل. علاوه بر این، فیلم‌ها بارها و بارها تقابل خودرو و انسان را به نمایش گذاشته‌اند. ابتدا ساخت و تجهیز آن‌ها و بعدا تمرکز بر روی سرعتشان و قدرت و استقامت غیرقابل تصور آن‌ها، یا حتی اگر هیچکدام از این مسایل هم نخواهیم در نظر بگیریم، فیلم‌ها به ما آموختند که طراحی و قدرت خودروها را تحسین کنیم.
انتخاب بهترین یا حتی مهم‌ترین فیلم‌ها با موضوع اتومبیل کار دشواری است. اتومبیل‌هایی که برای یک صحنه یا سکانس طراحی شده‌اند، سال‌ها یا حتی دهه‌ها بعد به دلایل منحصر به فردی برای تماشای آن فیلم بدل شدند. پیشرفت تکنولوژی و رانندگان بسیار نترس باعث شده است که فیلم‌های اولیه با بدلکاری‌هایی عجیب و خطرناک منسوخ شوند. با این وجود، گزینه‌های ذکر شده در این لیست حضور بیش از یک قرن اتومبیل را در سینما نشان می‌دهد، بعضی تنها بر روی خود اتوموبیل متمرکزند و برخی درباره‌ی کاراکترهایی است که روی صندلی راننده می‌نشینند، اما تمام این فیلم‌ها پیوند مشترکی بین سینما و اتوموبیل هستند.
مسابقه بزرگ
جان فرانکنهایمر دو فیلم در این فهرست دارد، برای شروع، این داستان اپرایی را انتخاب کردیم که در پس زمینه‌ی مسابقات فرمول ۱ تنظیم شده است و یکی از صمیمی‌ترین و منحصر به فردترین فیلم‌های مسابقه‌ای که تا آن زمان ساخته شده بود محسوب می‌شود. فرانکنهایمر برای این فیلم مجموعه‌ای از بازیگران را گرد هم آورد که شامل ستاره‌هایی از آمریکا (جیمز گارنر)، فرانسه (ایو مونتان)، ایتالیا (آنتونیو ساباتو) و ژاپن ( توشیرو میفونه) می‌شد تا یک ویترین جذاب برای رانندگان کلاس جهانی از سراسر جهان بسازد.
آنچه امروزه در فیلم قابل توجه است این است که بخش ملودرام فیلم چقدر خوب در مقابل بخش مسابقه‌ای و هیجان‌انگیزش از آب درآمده است. گارنر راننده‌ای را به تصویر می‌کشد که حتی مطمئن نیست چه اندازه در حال ریسک کردن است و همین احساسش لحن قاطعانه‌تری به فیلم می‌بخشد.  در همان زمان، تصویر فرانکنهایمر از تیم‌های مسابقه آنقدر متقاعد کننده و متفکرانه بود که منجر به شکل‌گیری تصاویری شد که تماشاگران با دیدنش احساس می‌کردند روی صندلی آن اتوموبیل نشسته‌اند.
بولیت
استیو مک‌کویین با بازی در نقش فرانک بولیت، کارآگاهی در سان فرانسیسکو، نه تنها مقام افسانه‌ای خود را به عنوان یک ماشین‌باز تایید کرد، بلکه الگویی برای رانندگان باهوش و توانمند نسل‌های آینده شد. کارگردان پیتر ییتس با کنار هم قرار دادن دیالوگ‌های منظم و نقشه‌های پیچیده باعث شد تماشاگران حدس بزنند که بولیت تلاش می‌کند از یک اوباش که قرار است در دادگاه شهادت دهد محافظت کند، در حالی که مک‌کویین در هر صحنه یکی پس از دیگری، با ماشین خود با موسیقی متن جاز لالو شیفرین در خیابان‌ها می‌تاخت.
اما دنباله‌ی اصلی فیلم که شامل مک‌کویین با رانندگی فورد موستانگ و دشمن مرموزش با دوج چارجر می‌شد، به معنای واقعی کلمه سبک تعقیب و گریز خودروها را در تمام صنعت سینما متحول کرد. رانندگی مک‌کویين نه تنها فوق‌العاده است، بلکه طراحي و سکانس‌های هیجان‌انگیز مانند سرعت‌هاي بيش از ۱۱۰ مايل در ساعت، رکوردی بود که فیلم‌های دیگر مي‌بايست در دهه‌هاي آينده به آن برسند.
شغل ایتالیایی
این فیلم را با نسخه‌ی ۲۰۰۳ که به طور خلاقانه راهی برای دور زدن ترافیک در لس‌آنجلس پیدا کرده بود اشتباه نگیرید. پیتر کالینسن از همان ماشین استفاده می‌کند تا دزدی هیجان‌انگیزی را در اوج به نمایش بگذارد. چیزی که شاید در مورد این بازسازی بسیار شگفت‌انگیز باشد که بسیاری احتمالا آن را بهتر می‌دانند، راهی است که از نسخه‌ی اصلی وام گرفته است، نه تنها با استفاده از مینی کوپرها بلکه ایجاد یک راه فرار برای عبور سارقان از طریق تونل‌های عظیم. اما این فیلم با طنز هوشمندانه‌ی انگلیسی و یک موسیقی کلاسیک جاز توسط کویینسی جونز، درست به همان اندازه‌ی مینی‌ کوپرها در تاریخ فیلم ماشین جای می‌گیرد.
دوئل
به عنوان اولین فیلم بلند استیون اسپیلبرگ، این داستان در مورد راننده‌ای (با بازی دنیس ویور) که بی‌وقفه توسط یک کامیون در صحرای موهاوی دنبال می‌شود، گاهی اوقات به عنوان یک امتحان برای نابغه‌ای در آینده که بر ابزار رسانه‌ی خود تسلط پیدا می‌کند معرفی می‌شود. اما دلایل خوبی وجود دارد که چرا یونیورسال پیکچرز به جای ساخت یک سریال تلویزیونی، آن را به صورت یک فیلم بلند ارایه کرد: اسپیلبرگ به طور مداوم راه‌هایی را برای فیلمبرداری هر رویارویی برای به حداکثر رساندن درام و هیجان خلق می‌کرد، منبع اصلی داستان کوتاه ریچارد متسون را به یک آزمون استقامتی تبدیل کرد که یک معیار دلهره‌آور برای فیلمسازان نوپا به شمار می‌رود.
جاده آسفالت دوطرفه
اینکه این فیلم و «نقطه‌ی گریز» (Vanishing Point ) در یک سال اکران شدند، هدیه‌ای الهی برای علاقمندان به سینما در سراسر دنیا بود، حتی اگر هیچ یک از این فیلم‌ها آن زمان در گیشه موفقیت چندانی کسب نکرده باشند. هر دوی آن‌ها از برنامه‌ی تنطیم شده‌ی اکران عقب ماندند تا بعدا موفقیت‌هایی را کسب کنند که شایسته‌ی آن بودند.
فیلم‌ هلمن با بازی موسیقی‌دانان جیمز تیلور و دنیس ویلسون به ترتیب در نقش راننده و مکانیک، دو دوستدار اتومبیل را با سبک زندگی جاده‌ای نشان می‌دهد، در حالی که شورولت ۱۵۰ ۱۹۵۵ خود را تعمیر می‌کنند و گاهی اوقات با شرطبندی در مسابقات اسب‌دوانی با GTO (با بازی وارن اوتس بزرگ) گذران زندگی می‌کنند. تیلور و ویلسون راهنمایی‌های قانع کننده‌ای شبیه به ابوالهول برای مخاطب ایجاد می‌کنند تا افکار و احساسات خود را نشان دهند، زیرا چرخه‌ی مکرر شیوه‌ی زندگی گذرا و رقابتی آن‌ها تاکید می‌کند که چگونه سریع می‌توانید به مقصدی برسید که هیچ جای مشخصی ندارد.
نقطه‌ی گریز
حتی اگر این فیلم به کارگردانی ریچارد سارافیان صرفا الهام‌بخش فیلم «ضد مرگ» ( Death Proof) باشد که زوئه بل ستاره‌ی آن است، شایسته است که در لیست ما قرار گیرد. اما در کنار «جاده آسفالت دوطرفه» ( Death Proof) و «راننده» (The Driver)، فیلم سارافیان افسانه‌ی راننده‌ای خونسرد را صیقل می‌دهد و گاهی آن‌ را با داستان یک پلیس سابق ناراضی که یک دوج چلنجر سفید ۱۹۷۰ را در سراسر کشور می‌راند و ارتش خشمگینی از پلیس که در تعقیب او هستند ترکیب می‌کند. کوالسکی، با بازی بری نیومن، راهی را از کلرادو تا کالیفرنیا، با پخش رادیویی تنظیم می‌کند که هم باعث ایجاد روحیه می‌شود و هم برای مخاطب و هم برای کوالسکی لحظات قابل تاملی می‌سازد. نقطه‌ی گریز با ترکیبی از راک‌اند‌رول و بازتاب وجودی در یک تعادل کامل، جایگاه کالت خود را صادقانه به دست آورد.
مری شیطونه لری دیوونه
شگفت‌انگیز است که رانندگان بدلکار در دهه‌ی ۷۰ چقدر ریسک می‌کردند، آن هم در فیلم‌هایی که به نظر می‌رسید بیشتر برای خرابکاری و تصادف هزینه می‌کردند تا فیلمنامه. اقتباس جان هاف از رمان «تعقیب» (The Chase) محصول ۱۹۶۳ در تریلر خود بیشتر از هر فیلم دیگری در این لیست لحظات اکشن و ماجراجویانه دارد. خودروهای بزرگ، مثل یک دوج چارجر دیگر که در «نقطه‌ی گریز» هم می‌دیدیم، با موتور V-8 به جای موتور سیکلت قرار گرفت که به آن‌ها اجازه می‌داد تا دیگر از هیچ پلیسی نترسند.
لری با مری (با بازی سوزان جورج) پس از اخاذی ۱۵۰،۰۰۰ دلار از مدیر یک سوپر مارکت در تلاش برای تامین رویاهای مسابقات اتومبیلرانی ناسکار است. در حالی که بسیاری از این فیلم‌ها پر از صحنه‌های تخریب وسایل نقلیه هستند، تعداد کمی از آن‌ها تماس‌های نزدیکی مانند این فیلم دارند که به نظر می‌رسد رانندگان و فیلمسازانی که آن‌ها را دنبال می‌کنند به سادگی چشمان خود را بستند، در مسیر بدلکاری حرکت کردند و به بهترین‌ها امیدوار بودند.
اسموکی و بندیت
رینولدز، قهرمان گیشه‌ی ۱۹۷۰، در فیلم اسموکی و بندیت در حال تعقیب یک قاچاقچی است که سعی می‌کند محموله‌ی نوشیدنی‌هایی با برند کورز (Coors) را از آتلانتا به تکسارکانا منتقل کند. رینولدز بزله‌گو، شاد و ساختارشکن مانند هر قهرمانی در گالری سرکش این ژانر است، به ویژه در مقابل سالی فیلد به عنوان یک عروس فراری به شدت جذاب که توسط راننده‌اش اسیر شده است. این فیلم پر از صحنه‌های اکشن و کمدی و تعقیب و گریز با اتوموبیل است که نظر هر علاقه‌مندی به این سبک فیلم‌ها را جلب می‌کند.
راننده
نباید تعجب کرد که نویسنده و کارگردان والتر هیل استیو مک‌کوئین را برای بازی در فیلم دوم خود انتخاب کرد، داستانی در مورد راننده‌ای خونسرد که نه تنها از مقامات، بلکه همدستانش پیشدستی می‌کند. اما حتی اگر مک‌کویین آن را بسیار شبیه به کارهای قبلی خود بداند، رایان اونیل جایگزین برجسته‌ای در این اثر باور نکردنی «راننده» نیکلاس ویندینگ رفن می‌کند، که رفن هنگامی که داستان خود را در مورد جنایات پرسرعت بیش از ۳۰ سال بعد نوشت، به نظرش مبهم می‌آمد.
این بازی موش و گربه سال‌ها بعد بین اونیل به عنوان شخصیت بی‌نام و کارآگاه به فیلم یک نیروی فوق‌العاده بخشید، تقریبا به همان اندازه خود سکانس‌های رانندگی، که از نظر فرارهای لب مرز و برخوردهای شدید بسیار خشن بودند. راننده با تکرار برخی از عناصر مدیتیشن هلمن در «جاده آسفالت دوطرفه» با یک مجموعه از شعرهای سامورایی، گوهری است که اغلب در تاریخ فیلم‌های تعقیب و گریز با ماشین نادیده گرفته می‌شود.
برادران بلوز
کارگردان جان لندیس و بازیگر جان بلوشی برای اقتباس از طرح موسیقی «شنبه شب زنده» ( Saturday Night Live ) با حضور بلوشی و دن آکروید، دوباره با یکدیگر همکاری کردند. تمرکز فیلم بر وسایل نقلیه‌ای است که کمیت آن‌ها بر کیفیتشان برتری دارد. جیک و الوود با یک ماشین پلیس دنبال می‌شوند و ده‌ها ماشین گشت آن‌ها را تعقیب می‌کنند که متعاقبا آسیب می‌بینند یا تصادف می‌کنند. در واقع، برای آسیب‌های ناشی از وسایل نقلیه، تعداد کمی فیلم از قبل یا بعد از آن با تعداد تصادفات بیشتر وجود دارد. اما حتی اگر همه‌ی بدلکاری‌های خودرو امکان پذیر نباشند، این فیلم به خاطر خلق سناریوهای کمدی با خودروها تقریبا بی‌رقیب است.
مسیر اننبال
در دورانی که حیات هنری دهه‌ی ۷۰ بازسازی می‌شود، برت رینولدز در این کمدی ماکسیمالیستی که درباره‌ی راننده‌ی ماجراجوی آمبولانس و شریکش است بازی می‌کرد که در حال پیوستن به یک نسخه‌ی خیالی و پر ستاره از یک مسابقه‌ی جاده‌ای غیرقانونی واقعی در سراسر کشور بودند. در این فیلم با حضور بازیگران ستاره‌ای که شامل راجر مور، فارا فاست، دین مارتین، سمی دیویس جونیور، جکی چان و بیشتر می‌شود، به اندازه‌ی سکانس‌های اکشن بر کمدی متمرکز شده است، آن هم در حالی که کارگردان اسموکی و بندیت هل نیدهام دوباره با ستاره و دوست قدیمی‌اش رینولدز با یکدیگر همکاری می‌کنند.
جنگجوی جاده
دو فیلم از فرنچایزهای مکس دیوانه در این لیست نام برده شدند که به هم مربوطند و تا حد زیادی از یکدیگر متفاوتند. جایی که مکس دیوانه‌ی اصلی با تعقیب و گریز خودروها را با ظرافت و شدت اداره می‌کند، جورج میلر، کارگردان فیلم، پا به بیابان‌های خشك استرالیا می‌گذارد و از انواع جالبی از وسایل نقلیه پرده برمی‌دارد. این بار با معرفی یک نیمه کامیون که جایگزین مکس وی ایت می‌شود، همچنین به عنوان استعاره‌ای از شخصیت‌های به یاد ماندنی داستان و نمادی از ظهور بشریت. این فیلم با نمایش ترفندهای بزرگتر و انفجار بیشتر از قبل (اما نه به اندازه‌ی بزرگی در جاده‌ی خشم)، یک جشن مهم برای دوستداران همه نوع وسایل نقلیه و بدلکاری‌های چشم‌نواز است.
روزهای تندر
هیچ شبهه‌ای وجود ندارد که این فیلم یک کپی از «تاپ گان» (Top Gun ) تام کروز است که به دنیای ناسکار پیوند زده شده است. اما حتی اگر تونی اسکات فیلمنامه‌ی افسانه‌ای رابرت تاون را در قطعاتی بسیار بزرگ و تخیلی به تصویر بکشد، کروز به طور قابل پیش‌بینی در نقش کول تریکل، مسابقه دهنده‌ی تازه کار که توجه رییس هیت هوگ (با بازی رابرت دووال) رییس گودال را به خود جلب می‌کند، بسیار جذاب است. اسکات با سبک معمولش انرژی داخل و خارج خودرو را جذب می‌کند و هر اقدامی را به یک مسابقه تبدیل می‌کند، که فرصت یا چالشی برای اثبات ارزش کول برای دیگران یا خودش محسوب می‌شود.
رونین
پس از قهرمانی در جایزه‌ی بزرگ بیش از ۳۰ سال قبل، کارگردان جان فرانکنهایمر به وضوح با رونین به دنیای تعقیب و گریز خودروهای سریع بازگشت، این بار مجهز به فیلمنامه‌ای که تا حدی توسط دیوید ممت بازنویسی شده بود و به فیلم لحظات اکشن اما ظریف می‌بخشید. آن‌ها کاملا بصری عمل می‌کنند فرانکنهایمر بر رویکردی که هنگام فیلمبرداری گرندپری داشت تکیه کرد، پیش از این سکانس‌های داستان را برای به حداکثر رساندن درام و سپس ماشین‌های تولید را به نصف رساند تا بازیگران، از جمله رابرت دنیرو، ژان رنو و ناتاشا مک الهون، بتوانند در وسایل نقلیه رانندگی کنند. با سرعت ۱۰۰ مایل در ساعت درست قبل از دوران سریع و خشمگین، رونین با انرژی محسوسی هیجان و آشوب به پا می‌کند، خواه اتومبیلی در صحنه وجود داشته باشد یا نه.
توکیو دریفت
فرنچایز سریع و خشمگین محبوبیت زیادی در بین فیلم‌های با مضمون خودرو به ارمغان آورد، همانطور که در عصر CGI به بدلکاری خودرو اشاره کرد، ابتدا سکانس‌هایی برای نشان  دادن موتور بوجود آورد و در نهایت سکانس‌هایی را طراحی کرد که تنها در داخل کامپیوتر قابل دستیابی است. توکیو دریفت از برخی از همان ترفندها استفاده می‌کند، به ویژه در صحنه‌های فیلمبرداری در شهری که بدست آوردن مجوز فیلمبرداری بسیار دشوار است، اما کارگردان جاستین لین ارتباط غیرقابل انکار و جدایی ناپذیری را با فرنچایز برقرار کرد، زیرا این قسط به عنوان یک اسپین‌آف است.
آنچه در عوض اتفاق افتاد نه تنها شروع جدیدی برای سری‌های پرچمدار آن زمان بود، بلکه ادای احترام صادقانه به نوع خاصی از رانندگی و وسایل نقلیه‌ای بود که می‌توانستند به خط پایان برسند.
ضد مرگ
کوئنتین تارانتینو که مثل همیشه برای ساختن چیزی فوق‌العاده منحصر به فرد از فیلم‌های استثماری دوران جوانی خود وام می‌گیرد، با این تریلر از بدلکار قاتل (با بازی کرت راسل) که سلاح انتخابی غیر متعارف او اتومبیلش است قدردانی کرد. فیلم را به دو قسمت تقسیم می‌کند، تارانتینو مایک و قربانیان مورد نظر خود را معرفی می‌کند، نحوه‌ی انجام قتل‌های خود را به نمایش می‌گذارد و سپس از طریق سه زن جوان با مهارت‌های زیاد در رانندگی، یک ارتباط عالی ارایه می‌دهد.
زویی بل، بدل اوما تورمن در بیل را بکش، نقش خودش را بازی می‌کند و از کیم (با بازی تریسی تامس) استفاده می‌کند تا شرایط غیرممکن را تحمل کند تا وقتی که مایک تصمیم می‌گیرد زنان جوان قربانی بعدی او باشد، به سرعت کشنده می‌شود. به عنوان ادای احترام فوق‌العاده به «نقطه‌ی گریز»، برای بدلکاری مردان و زنان و یک پیچ و تاب خونین در داستان‌ها، ضد مرگ دارای برخی از هیجان‌انگیزترین و مثبت‌ترین رانندگی‌های شگفت‌انگیز در تاریخ این فیلم‌ها است.
مسابقه سرعت
اگر فیلم‌های سریع و خشمگین امکانات افزایش عملکرد خودرو با CGI را آزمایش کردند، مسابقه‌ی سرعت به کارگردانی واچوفسکی‌ها آن‌ها را به حداکثر می‌رساند. این اقتباس از سری انیمه‌های نمادین با همین نام توانایی‌هایی را نشان می‌دهد که اتومبیل‌ها هنوز ندارند – و ممکن است هرگز نداشته باشند – زیرا اسپید ​​(با بازی امیل هرش) سعی می‌کند مسابقات غیرممکن و فوق‌العاده طراحی شده‌ی اتوموبیل‌رانی را یکی پس از دیگری را پشت سر بگذارد و برنده شود.
رقبای او، در فضاهای بسیار باریک از مسیر خارج می‌شوند و به طور کلی در جهاتی می‌چرخند که فیزیک نمی‌تواند آن‌ها را تعریف کند. سطح فوق‌العاده‌ای از هیجان و خلاقیت در این فیلم وجود دارد که به معنای واقعی کلمه هیچکدام از فیلم‌های حاضر در این لیست با آن مطابقت ندارند. بنابراین، حتی اگر این کار در مقایسه با امثال بولیت، احمقانه یا غیر واقعی به نظر می‌رسد، در تاریخ فیلم‌های خودرویی جایگاه اساسی دارد و در کناره‌های هیجان‌انگیز بیرونی ژانر و تکنیک‌ها کاوش می‌کند.
جاده خشم
۳۰ سال بین این قسمت از سری فیلم‌های مکس دیوانه و نسخه‌ی قبلی آن، «در آن سوی تاندردوم» (Beyond Thunderdome) فاصله افتاد و مهارت کارگردان آن جورج میلر هم به عنوان راوی و هم به عنوان رهبر شورشیان نسبت به آن زمان عمیق‌تر شد و توسعه یافت. ماکس روکاتانسکی (با بازی تام هاردی) که در منظره‌ای مشابه آخرالزمانی قرار گرفته است، از سرنوشتی بدتر از مرگ فرار می‌کند و در امتداد بیابانی نامتناهی و مملو از خطرات طبیعی و بشری به کمک ستوان فروریوسا (با بازی چارلیز ترون) می‌رود.
داستان میلر درگیری‌های احساسی مرتبط و قابل لمسی را پیش‌بینی می‌کند که لحظات ترسناک مکس در فیلم‌های قبلی را تکرار نمی‌کند، اما به شکل جدیدی جذاب عمل می‌کند، در حالی که فیلمساز از هر خلاقیتی برای ایجاد حرکات موتوری تقویت شده اما به ندرت با CGI استفاده می‌کند، که این بسیار هیجان‌انگیز است. این فیلم که به صورت سیاه و سفید یا رنگی ارایه می‌شود و فقط دارای موسیقی است یا با دیالوگ‌های پراکنده ارایه شده است، در عین حال به تماشاگران یادآوری می‌کند که حتی در دورانی که ابزار فیلمسازی هر چیزی را ممکن می‌سازد، گاهی اوقات تخیل و ظاهر آن کار بسیار سخت‌تر از چیزی است که داستان‌ها را هیجان‌انگیز و عمیق می‌کند.
بیبی راننده
ادگار رایت به عنوان یک دانشجوی کاردرست فیلم‌های اکشن، یک فیلم سرقتی را به یک اثر سینمایی باشکوه تبدیل می‌کند که در آن هم از منابع کلاسیک و هم از آهنگ‌های کاملا تکان دهنده استفاده شده است. فیلمبرداری متحرک و انیمیشن بی‌پایان رایت تا حدی در سکانس‌های تعقیب و گریز گسترش می‌یابد که حرکات بدیع و باورنکردنی را نشان می‌دهد، اما همچنین راه شگفت‌انگیزی که برای تازه و سرگرم کننده نگه داشتن اکشن در پیش می‌گیرد، حتی به عنوان ادای احترام به بسیاری از آثار قبل از خودش نمادین است. مجموعه آهنگ‌های بدون وقفه‌ی رایت کاملا هماهنگ با صحنه‌های اکشن و افزایش احساسات تلاش بیبی برای بیرون کشیدن خود از یک جهان جنایتکار خطرناک است که به اوج خود می‌رسد.
فورد در برابر فراری
داستان جیمز منگولد که در مورد رقابت شرکتی، تکنولوژیکی و ایدئولوژیکی فورد با غول مسابقه‌ای فراری است، جا پای چندین داستان دیگر در مورد مسابقه‌ی نمادین لمانز، از جمله لمانز با بازی استیو مک‌کویین گذاشته که یک مسابقه‌ی واقعی را دنبال می‌کند. اما این فیلم چیزی فراتر از آن رویارویی نمادین در مسابقه‌ی ۱۹۶۶ فرانسه است. این فیلم در مورد دو مردی است که مسابقه را به عنوان یک احتمال مطرح کردند، طراح کارول شلبی و راننده‌ی مسابقه مایلز، ماه‌ها خون و عرق ریختند و زحمات زیادی برای ساخت خودرویی شایسته‌ی رقابت انجام دادند.
شلبی و مایلز نمایانگر زندگی واقعی و شایسته‌ی تحسین هستند و افتادن آن‌ها در دست‌اندازهای بی‌شمار بسیار تاریخ‌ساز شد. اما فیلم منگولد بیشتر روابط سخت آن‌ها را تحسین می‌کند. او کار آن‌ها را به گونه‌ای به تصویر می‌کشد که طرفداران خودرو می‌توانند آن را تحسین کنند و نشان می‌دهد که چگونه دانش آن‌ها از هر اینچ وسیله‌ی نقلیه در نهایت به رسیدن به برتری کمک کرد. همین میزان از توجه به جزییات و حساسیتشان است که از آن‌ها به یادگار مانده و منگولد هم به آن احترام می‌گذارد و فیلم را به زیبایی می‌سازد.
منبع: collider


source

توسط techkhabari

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *