در این مقاله ۱۰ سریال مشابه سریال آینه‌ی سیاه معرفی کرده‌ایم که داستان‌هایی تکان‌دهنده و مهیج روایت می‌کنند و با تماشایشان هم سرگرم می‌شوید و هم به فکر فرو می‌روید.
سریال «آینه‌ی سیاه» (Black Mirror) محصول نتفلیکس از آن علمی – تخیلی‌هایی است که تصویری هولناک و ناراحت‌کننده از آینده‌ به ما نشان می‌دهد، تصویری که با دیدنش پیش خودمان آرزو می‌کنیم هیچ‌وقت در واقعیت اتفاق نیفتد. داستان‌هایی تکان‌دهنده درباره‌ی تکنولوژی‌هایی که آثاری جبران‌ناپذیر روی زندگی بشر می‌گذارند و تعریف انسانیت را برای همیشه تغییر می‌دهند.
در این فهرست تعدادی سریال و مینی‌ سریال تماشایی را کنار هم آورده‌ایم که هواداران آینه‌ی سیاه از دیدنش لذت خواهند برد. بیشترشان علمی – تخیلی‌هایی هستند که ایده‌های نسبتا مشابهی دارند، بعضی‌ها آنتولوژی‌های جذابی هستند که اوقات خوبی را با تماشایشان می‌گذرانید، و تعدادی هم ساخته و پرداخته‌ی خالق آینه‌ی سیاه یعنی چارلی بروکر هستند.
سریال ساخته شده برای عشق
در این سریال علمی – تخیلی ساخته‌ی HBO MAX تکنولوژی به معنای واقعی کلمه از حد خودش فراتر رفته و زندگی مردم را به شکل ناجوری دگرگون کرده است. کریستین میلیوتی نقش زنی را بازی می‌کند که در یک ازدواج خفقان‌آور گیر افتاده و حالا می‌خواهد از دست همسر تمامیت‌خواهش (که رئیس یک کمپانی بزرگ تولید تکنولوژی است که در زمینه‌های گوناگونی از تبلت گرفته تا واقعیت مجازی دست دارد) راحت شود و برود سراغ زندگی خودش.
شاید بپرسید ارتباط و شباهتش با آینه‌ی سیاه کجاست؟ الان متوجه می‌شوید. همسر این زن یکی از تازه‌ترین تکنولوژی‌های شرکتش را درون مغزش جاسازی کرده. تراشه‌ای که ذهن آدم را به یک شبکه‌ی عصبی دیجیتالی وصل می‌کند و حالا این مرد دیوانه کاملا می‌داند زنش در هر لحظه چه فکری می‌کند و کجا می‌خواهد برود. زن بخت‌برگشته مجبور است راهی پیدا کند تا از شر این تراشه خلاص شود و جوری جلو برود که افکارش به شوهرش منتقل نشود.
این سریال تمام مؤلفه‌های آینه‌ی سیاه را دارد. تکنولوژی کابوس‌واری که آدم‌ها را در اختیار خودش در می‌آورد، کمدی سیاه و پیچ‌وخم‌های داستانی غافلگیرکننده.
سریال مجنون
اگر دوست دارید بدانید هر اپیزود آینه‌ی سیاه ۸ ساعت طول می‌کشید چه شکلی می‌شد، حتما سری به این مینی سریال عجیب و غریب ساخته‌ی کری فوکوناگا کارگردان خلاق و تصویرگر درجه‌یک بزنید. فوکوناگا که پیش از این با ساخت فصل اول «کارآگاه حقیقی» (True Detective) شهرتی جهانی برای خودش دست‌وپا کرد این روزها تازه‌ترین فیلم جیمز باند را در صف اکران دارد و کل دنیا منتظرند تا نتیجه‌ی کارش را ببینند.
اما استون و جونا هیل نقش دو آدم سرگشته و غمگین را بازی می‌کنند که در شهری دیستوپیایی به دنبال راه حلی برای التیام زخم‌های روح‌ و روانشان می‌گردند و پایشان به آزمایشات یک شرکت دارویی باز می‌شود. این شرکت مشغول آزمایش‌های بالینی برای تازه‌ترین محصولشان است که افکار و احساسات آدم‌ها را جهت‌دهی می‌کند. در حین این آزمایش‌ها سوژه‌ها وضعیتی مشابه رؤیا و خواب را تجربه می‌کنند و به این طریق با مشکلات و حسرت‌ها و ناراحتی‌هایشان مواجه می‌شوند.
مجنون مثل آینه‌ی سیاه یک آنتولوژی نیست و قسمت‌هایش به هم مرتبط است و شخصیت‌های ثابتی دارد، اما وقتی وارد فاز رؤیا می‌شوند زندگی‌های دیگری را تجربه می‌کنند و ما با تماشای این رؤیاها و زندگی‌های موازی انگار در هر قسمت با ژانر جدیدی مواجه می‌شویم. در قسمتی ماجراهایشان شبیه یک فیلم گانگستری و جنایی دهه هفتادی است و قسمتی دیگر مثل یک ماجراجویی فانتزی تصویر شده، یا جایی دیگر در قالب یک فیلم جاسوسی تماشایشان می‌کنیم.
سریال محیط مُرده
اولین پروژه‌ی بزرگ چارلی بروک مینی سریالی ۵ قسمتی بود که اگر خوب نگاهش کنید به نظر می‌رسد یک قسمت طولانی از آینه‌ی سیاه است. بروک در این مینی سریال نگاهی هجوآمیز انداخته به عشق‌وعلاقه‌ی بیش از حد بریتانیایی‌ها به ریلیتی شوها، و آن را با تب فیلم‌های زامبی‌محور تلفیق کرده. تبی که اواخر دهه‌ی ۲۰۰۰ همه جا را گرفته بود و چپ و راست فیلم و سریال درباره‌ی زامبی‌‌ها می‌دیدیم.
در اینجا شرکت‌کنندگان یک برنامه ریلیتی شو تلویزیونی را می‌بینیم که درگیر اتفاقات احمقانه‌ی خودشان هستند، بی‌خبر از اینکه زامبی‌ها کل دنیا را گرفته‌‌اند. امضای همیشگی چارلی بروک در این سریال هم دیده می‌شود؛ خشونت دیوانه‌وار و نقدهای اجتماعی و موقعیت‌هایی که با کمدی سیاه پر شده‌اند.
سریال اتاق 104
بعضی‌ها سریال آینه‌ی سیاه را می‌بینند چون از تکنولوژی‌های جذابی که به تصویر می‌کشد خوششان می‌آید، بعضی‌ها هم به خاطر شوخی‌های تند‌وتیزش به تماشای آن می‌نشینند. ولی یادمان نرود که وقتی یک اپیزود جدید از آینه‌ی سیاه را شروع می‌کنیم هیجانی دلچسب وجودمان را فرا می‌گیرد چون نمی‌دانیم دقیقا چه چیزی انتظارمان را می‌کشد. سبک آنتولوژی سریال باعث شده تا هر قسمت اتفاقی تازه باشد و ما را غافلگیر کند.
اتاق ۱۰۴ سریال آنتولوژی محصول HBO  هم رویکرد مشابهی دارد. این سریال معماها و راز و رمزهای مدل آینه‌ی سیاه را در خودش دارد، ولی همان را چند پله پیچیده‌تر و تکان‌دهنده‌تر کرده. هر قسمت سریال نیم ساعت است و داستان هر کدام (به نوعی) در یک اتاق به‌خصوص در هتلی مرموز می‌گذرد. و این تنها بخش ثابت سریال است چون بقیه‌ی مواردش تنوعی دیوانه‌وار دارد.
بعضی قسمت‌ها به شکل کمدی ابزورد ساخته شده‌اند، بعضی‌ها سفری احساسی و تمام‌عیار برای بیننده رقم می‌زنند، و بعضی‌ها هم داستان‌های ترسناک پرتعلیق و نفس‌گیری هستند و حسابی می‌ترسانند. و همگی حس‌وحالی عجیب و غیرمتعارف و نامأنوس دارند.
سریال درون شماره 9
موفقیت آینه‌ی سیاه باعث شد تا موجی از سریال‌های مشابه آنتولوژی ساخته شوند و درون شماره ۹ یکی از نمونه‌های واقعا خوب این جریان است. خالقان سریال استیو پمبرتون و ریس شیرسمیت هستند، دو تن از خبره‌های عرصه‌ی آیتم کمدی که با هم ایده‌ها و موقعیت‌های خنده‌دار واقعا خوبی خلق می‌کنند.
با اینکه تمرکز اصلی این سریال روی موقعیت‌های کمدی و خلق شوخی‌های بامزه است، ولی تغییر لحن‌های ناگهانی و غافلگیری‌هایش بی‌شمارش کاری می‌کند که یاد آینه‌ی سیاه بیفتید. مثل اتاق ۱۰۴ (که پیداست از شماره ۹ الهام و تأثیر گرفته) در اینجا هم تنها مؤلفه‌ی مشابه و نخ تسبیح بین قسمت‌های گوناگون سریال، این است که تمام داستان‌ها در اتاق‌ها یا آپارتمان‌هایی می‌گذرند که شماره ۹ دارند. به جز این، هیچ‌چیز ثابت و مشخصی در اپیزودهای سریال جریان ندارد و مسیر دیوانه‌واری را طی می‌کند.
کیفیت سریال طی فصل‌های گوناگون حفظ شده و بر خلاف آینه‌ی سیاه که این اواخر کمی افت کرده و به قوت سابق نیست، همچنان سر پا مانده و مخاطبانش را حیرت‌زده می‌کند.
سریال قصه‌هایی از حلقه
در بعضی اپیزودهای آینه‌ی سیاه می‌دیدیم که زیر تمام وحشت‌های تکنولوژیک و ماجراهای تکان‌دهنده‌ی حول آینده‌ای مبهم، انسانیتی تلخ و غم‌انگیز جریان دارد و معمولا فدای سیر کنترل‌ناپذیر پیشرفت و تکامل می‌شد. این سریال محصول آمازون هم مضمون و اتمسفری مشابه این قسمت‌های آینه‌ی سیاه دارد.
داستان در دنیایی موازی می‌گذرد و ماجرای آزمایشگاهی زیر زمینی به نام حلقه را روایت می‌کند که در اوهایو مشغول فعالیت است. با اینکه عناصر علمی – تخیلی نظیر ربات‌ها و ابزارآلات پیشرفته در سریال حضور دارند، ولی سازندگان و قصه‌پردازانش از ‌آن‌ها به‌عنوان یک بستر استفاده کرده‌اند تا داستانی انسانی و عمیق و صمیمانه روایت کنند. قصه‌های از حلقه سراغ مضامینی چون مرگ، کهنسالی و تنهایی رفته و موقعیت‌هایی تأثیرگذار و به‌یادماندنی خلق کرده که قطعا از دیدنشان پشیمان نخواهید شد.
بعضی از شخصیت‌های سریال داستان‌های مهم‌تر و بزرگ‌تری دارند که روی کل اپیزودها سایه می‌اندازد، ولی ساختار کلی قصه‌های از حلقه‌ به گونه‌ای است که می‌توانید هر قسمت را مستقل از بقیه تماشا کنید.
سریال بارگذاری
معمولا بحث‌های زیادی در مورد اینکه کدام اپیزود از آینه‌ی سیاه از بقیه بهتر است در می‌گیرد، ولی تقریبا همه هم‌نظرند که اپیزود «سن ژونیپرو» (San Junipero) از فصل ۳ یکی از بهترین قسمت‌های کل سریال به حساب می‌آید و خیلی‌ها را شیفته‌ی خودش کرده. داستانی عاشقانه که در دنیایی دیجیتالی مخصوص ذهن می‌گذشت، جایی که آدم‌ها می‌توانستند ذهن و خودآگاهشان را در آن بگذرانند و بعد از مرگشان تا ابد زندگی کنند و بهترین لحظات و خاطراتشان را دوباره بگذرانند.
ایده‌ی مرکزی اپیزود سن جونیپرو اساس و پایه‌ی سریال بارگذاری ساخته‌ی گرگ دنیلز است. در این سریال پسر جوانی را می‌بینیم که طی یک حادثه‌ی رانندگی کشته می‌شود، ولی پیش از مرگ ذهن خودش را در یک دنیای مجازی آپلود می‌کند تا در آن‌جا به زندگی خودش ادامه دهد. این دنیای مجازی مخصوص ذهن‌ها و خودآگاه‌هایی است که از بدنشان جدا شده‌اند و حالا در جامعه‌ای مجازی زندگی می‌کنند. تازه امکان این را هم دارند که با دنیای زنده‌ها ارتباط برقرار کنند.
تکنولوژی‌های باحال و جذاب و کنجکاوی‌برانگیز، کمدی سیاه که با آینده شوخی می‌کند و مقداری رمز و راز همچی چیزهایی هستند که تماشای بارگذاری را برای هواداران آینه‌ی سیاه دلچسب می‌کند.
سریال رؤیاهای الکتریکی
اگر علاقه‌مند داستان‌های علمی – تخیلی هستید، پس بهتر است سراغ منبع اصلی بروید؛ پدرخوانده‌ی ایده‌ها و ماجراهای علمی – تخیلی یعنی فیلیپ کی. دیک. این نویسنده‌ی درجه‌یک که از آثارش فیلم‌هایی چون «بلید رانر» (Blade Runner)، «گزارش اقلیت» (Minority Report)، «یادآوری کامل» (Total Recall) و سریالی چون «ساکن برج بلند» (The Man in the High Castle) اقتباس شده، بیش از ۱۰۰ داستان کوتاه نوشته که پایه و اساس این مینی سریال محصول آمازون است.
هر کدام از ۱۰ اپیزود این سریال بر اساس داستان کوتاهی نوشته‌ی فیلیپ کی. دیک ساخته شده و برای همین طیف گسترده و متنوعی از داستان‌های علمی-تخیلی را در آن می‌بینید. از مدل‌های مملو از تکنولوژی‌های پیشرفته و ربات‌ها و ابزارآلات حیرت‌انگیز گرفته تا آن دست قصه‌هایی که بیشتر فلسفی هستند و پرسش‌هایی عمیق و اساسی مطرح می‌کنند.
سریال شهر عجیب
یادتان هست یوتیوب فکر می‌کرد قرار است سیستم پخش آنلاین و پلتفرم محبوب بعدی باشد و از کاربرانش دعوت کرد تا اکانت پیشرفته‌اش را خریداری کنند؟ خود این قضیه شبیه یکی از اپیزودهای آینه‌ی سیاه بود ولی گویا یکی از ساخته‌هایشان در دوران کوتاهی که برای ساخت سریال هزینه کردند، بد از آب در نیامده.
شهر عجیب یکجورهایی کپی آینه‌ی سیاه است ولی ایده‌های جدید خودش را هم دارد. سازندگان سریال چارلی سندرز و جوردن پیل هستند که به خاطر ساختن آیتم‌های کمدی «کی و پیل» (Key & Peele) معروف شدند. اگر آیتم‌های کمدی و علمی-تخیلی آن‌ها را دیده باشید حدودا دستتان می‌آید که با چه سریالی طرف هستید.
این آنتولوژی شش قسمتی در شهری به نام شهر عجیب می‌گذرد که به دو بخش ثروتمندان و فقرا تقسیم شده است. هر قسمت داستان مجزای خودش را روایت می‌کند که پر است از موقعیت‌های خنده‌دار و شوخی‌های بامزه.
سریال وست‌ورلد
یکی از مضامین تکرارشونده و اساسی آینه‌ی سیاه،‌ ترس جامعه از پیشرفت‌های لجام‌گسیخته و مهارنشدنی تکنولوژی است، به‌ویژه تأثیری که این قضیه روی زندگی بشر می گذارد. سریال وست‌ورلد محصول HBO هم در کنار پرداختن به مسائل دیگر، روی این ترس و وحشت هم دست گذاشته و با نگاهی متفاوت سراغ آن رفته.
داستان در آینده‌ می‌گذرد و در آن می‌بینیم که بشر به تکنولوژی فوق‌العاده‌ای دست یافته و حالا می‌تواند ربات‌هایی خلق کند که با انسان مو نمی‌زنند. ربات‌هایی که فکر و تا حدی اراده دارند و حتی روحیه‌ی انقلابی‌گری و شوریدن علیه اربابان درون بعضی‌هایشان نهادینه شده. خالق این دنیا دکتر رابرت فورد (با بازی درخشان و خیره‌کننده‌ی آنتونی هاپکینز)‌ است که نقشه‌های مرموز و پیچیده‌ای در سرش دارد.
فورد که انگار از انسان‌ها سرخورده شده و آینده‌ی برای بشر نمی‌بیند، تمرکز و زندگی و عمرش را صرف این کرده تا ربات‌های مخلوقش راه و رسم زندگی مستقل و آزادانه را بیاموزند و خودشان را از قید و بند آدم‌ها برهانند. البته که هیچ‌چیز به این سادگی‌ها نیست و مسیری پر فراز و نشیب و خطرناک پیش روی همه قرار گرفته.
وست‌ورلد ایده‌های جذاب و پیچش‌های داستانی بی‌شماری دارد و برای هواداران آینه‌ی سیاه و هر کسی که علاقه‌مند به داستان‌ها و فیلم‌ها و سریال‌های علمی-تخیلی است عاشق آن می‌شود. البته فصل اول سریال به نقطه‌ی اوجی از کیفیت و مهارت و قصه‌پردازی رسید که دو فصل بعدیش هرچقدر تلاش کرد نتوانست به آن برسد. باید منتظر ماند و دید در ادامه چه برنامه‌ای برایش دارند ولی تا اینجای کار اگر فقط همان فصل اول را هم تماشا کنید و آن را به‌عنوان یک مینی سریال یک فصلی در نظر بگیرید، تجربه‌ی هیجان‌انگیز و بی‌نظیری برایتان خواهد بود.
منبع: tvguide


source

توسط techkhabari

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *