سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) به واسطه داشتن شخصیتهای غنی در کنار ویژگیهای تاثیرگذار دیگر، توانسته تا حد این در میان طرفداران محبوب باشد و با گذشت چندین سال از پایان پخش آن همچنان در ذهن و قلب آنها ماندگار بماند. از جمله کاراکترهای دوست داشتنی و تاثیرگذار این سریال، آریا استارک (Arya Stark) است که میسی ویلیامز نقش او را ایفا کرده بود.
آریا استارک، دختر کوچک لرد ادارد استارک و لیدی کتلین استارک است. او از یک دختر پرشور در وینترفل به یک قاتل ماهر و ماجراجویی بینظیر تبدیل میشود. هدف اصلی او از سفر، پایداری، انتقام و کشف هویت شخصی بوده است. آریا برخلاف سایر زنان سنتی وستروس، خودش مسیر زندگیاش را انتخاب میکند.
یک جنگجوی واقعی از خاندان استارک
آریا در وینترفل بزرگ شد و در کنار خواهرش سانسا و برادرانش (راب، برن، ریکان و جان اسنو) زندگی کرد. برخلاف سایر دختران نجیبزاده، از کارهایی مانند گلدوزی و آداب درباری و قصر نشینی خوشش نمیآمد. به جای این مهارتهای رایج برای زنان، به مبارزه و ماجراجویی علاقه نشان داد.
ند استارک، روحیه جنگجویانه او را درک کرد و به او شمشیری به نام «نیدل» هدیه داد که نماد آرزوی او برای تعیین سرنوشت خودش بود. در واقع آریا از لحاظ خونی یک استارک واقعی بود و روحیه یک جنگجوی واقعی را داشت و از همان کودکی برخلاف انتظارات جامعه حرکت کرد.
ارتباط نزدیک آریا با جان اسنو، تاثیر زیادی بر شکلگیری هویت آریا داشت. جان اسنو به عنوان یک فرزند نامشروع و آریا به عنوان دختری که از نقشهای سنتی زنان سرپیچی میکرد، هر دو تا حدی در خانواده و جامعه خود بیگانه بودند. آنها به دلیل موقعیتهای مشابهشان، رابطهای صمیمی و عمیق و مبتنی بر احترام و فهم مشترک داشتند. جان به مستقل شدن آریا کمک و او را تشویق کرد و همین موضوع نیز یکی از پایههای اصلی شخصیت او را تشکیل داد.
سقوط خاندان استارک
سفر رابرت براتیون به وینترفل و انتخاب ند استارک به عنوان دست راست پادشاه، مسیر زندگی آریا را برای همیشه تغییر داد. همراهی با پدرش به او فرصت داد تا دسیسهها و خطرات دربار را از نزدیک ببیند. شخصیت پرشور او و درگیریهایش – آریا، برخلاف سانسا که به آداب دربار نزدیکتر بود، بارها با خواهرش و دیگر افراد دربار دچار تنش شد.
نابودی خاندانش، مخصوصاً اعدام پدرش، مهمترین اتفاقی بود که مسیر او را بهطور کامل دگرگون کرد و او را وارد سفری سخت برای بقا، انتقام و کشف هویت شخصیاش کرد. آریا با چشمان خود دید که جافری باراتیون پدرش را بهطور ظالمانهای اعدام کرد، که ضربهای عاطفی و روانی شدید برای او بود.
پس از این فاجعه، آریا برای زنده ماندن مجبور شد از پایتخت فرار کند. او برای اینکه شناسایی نشود، خود را بهعنوان یک پسر جا زد. این لحظه آغاز مسیر طولانی بقا و تکامل آریا بود، مسیری که در آن با چالشهای بیشماری روبهرو شد و مهارتهایش را تقویت کرد.
مسیر رشد و تحول آریا
سفر آریا او را با همراهان و دشمنان جدیدی روبهرو کرد که درک او از دنیا را تغییر دادند. همراهی با یورن (عضو نگهبان شب) و دیگر افراد به او درسهایی درباره استقامت و فریبکاری داد که برای زنده ماندن ضروری بود. – تعامل با گندری، هاتپای، و لامی گرینهندز نشان داد که حتی در سختترین شرایط نیز لحظاتی از دوستی و همدلی وجود دارد.
آریا توسط نیروهای لنیستر اسیر شد و به هارنهال، یکی از مخوفترین قلعههای وستروس، برده شد. او از نزدیک قساوت و خشونت سر گرگور کلیگین (سگ شکاری کوهستان) را دید، که باعث شد نفرت و انگیزهی انتقامش عمیقتر شود. او هر شب نام افرادی را که به خانوادهاش ظلم کرده بودند، تکرار میکرد، که به یک آیین شخصی و نماد میل او به انتقام تبدیل شد.
آریا در دوران حضورش در هارنهال با تایوین لنیستر، یکی از قدرتمندترین مردان وستروس، ارتباط داشت و با زیرکی هویت واقعی خود را پنهان کرد، درحالیکه چیزهای زیادی درباره سیاست و قدرت از او آموخت. آریا تحت نظر شخصیتی به نام «Jaqen H’ghar» در خانهی سیاه و سفید بهعنوان یک مرد بیچهره آموزش دید و مهارتهایش در مبارزه، مخفیکاری و ترور تقویت شد.
یکی از شروط مردان بیچهره این بود که شاگردان هویت خود را کاملاً فراموش کنند و به «هیچکس» تبدیل شوند، اما آریا با این مسئله درگیر بود. برخلاف آموزههای مردان بیچهره، آریا هویت خود را حفظ کرد و از مهارتهایش نه برای خدمت به آنها، بلکه برای انتقام از دشمنانش استفاده کرد. در نهایت، او از این آموزشها برای کشتن افراد مهمی مانند والدر فری استفاده کرد و انتقام خانوادهاش را گرفت.
انتقامهای به یادماندنی آریا استارک
نفوذ به قلعه فریها (Frey)
آریا با تغییر چهره و جا زدن خود بهعنوان یک خدمتکار توانست وارد قلعهی فریها شود. کشتن فرزندان والدر فری – او پسران والدر فری را مسموم کرد، که نشاندهندهی مهارتش در استفاده از سم و اجرای بینقص نقشههایش بود. در نهایت، خود والدر فری را به قتل رساند، کسی که از عوامل اصلی عروسی سرخ بود و در مرگ مادر و برادرش (کتلین و راب استارک) نقش داشت.
قبل از کشتن والدر، با جملهی «آخرین چیزی که خواهی دید، لبخند یک استارک است»، قدرت و عزم خود را به نمایش گذاشت. این انتقام نقطهی تثبیتشدن آریا بهعنوان یک قاتل بیرحم و خطرناک بود که میتوانست دشمنان خاندان استارک را از بین ببرد. انتقام آریا نهتنها شخصی، بلکه قدمی در جهت احقاق حق خاندان استارک و گرفتن عدالت در دنیای بیرحم وستروس بود.
جنگ بزرگ و کشتن پادشاه شب
آریا پس از سالها دوری به وینترفل بازگشت و با سانسا و برن استارک دوباره متحد شد. تضاد میان آریا و سانسا – به دلیل تجربیات متفاوتشان، در ابتدا تنشهایی میان آریا و سانسا وجود داشت. آریا به جنگ و بقا عادت کرده بود، درحالیکه سانسا سیاست و بازیهای درباری را یاد گرفته بود.
افشای نقشههای لیتلفینگر (پیتر بیلیش) – با کمک هوش سانسا، مهارتهای آریا، و قدرت پیشگویی برن، آنها توانستند دسیسههای لیتلفینگر را برملا کنند. در نهایت، آریا حکم اعدام او را اجرا کرد و او را بهخاطر خیانتهایش نسبت به خاندان استارک کشت.
آریا در نبرد وینترفل نقش برجستهای ایفا کرد و بهعنوان یک مبارز شجاع و ماهر وارد خط دشمن شد. او موفق شد شاه شب را بکشد، که این عمل باعث پایان تهدید مرگبار لشگر مردگان شد و به پیروزی علیه موجودات سفید منجر گردید. این اقدام شجاعانه و حیاتی، آریا را به یکی از بزرگترین قهرمانان تاریخ وستروس تبدیل کرد.
آخرین ماجراجویی آریا؛ فراتر از وستروس
پس از فتح و تخریب کینگزلندینگ توسط دنریس تارگرین و ترور او، آریا در شورای بزرگ شرکت کرد که آینده رهبری وستروس را تعیین میکرد. در این شورا، برن استارک بهعنوان پادشاه جدید وستروس انتخاب شد. پس از این تغییرات، آریا از خواهران و برادرانش خداحافظی کرد و تصمیم به سفر به سوی سرزمینهای ناشناخته گرفت. آریا به سوی غرب حرکت کرد تا دنیای ناشناختهای را کشف کند، جایی که نقشهها پایان مییابند.
برخلاف دیگر شخصیتها که به دنبال قدرت یا ثبات در درون مرزهای وستروس بودند، آریا آزادی و کشف دنیای جدید را انتخاب کرد. این تصمیم شجاعت و شخصیت سرسخت آریا را به نمایش میگذارد که همیشه به دنبال مسیر خود بوده است و هیچگاه از خواستههایش کوتاه نیامده. آریا با انتخاب مسیر ناشناخته، تأکیدی بر بیتوقف بودن و آزادیخواهیاش گذاشت که همیشه از مسیرهای آسان و عادی دوری جست.
چطوری استریمر حرفهای بشیم؟ میزگیم با امید لنون و سایه
source