پرنسس‌ها اجزای حیاتی امپراتوری دیزنی هستند. داستان‌های آن‌ها با الهام از افسانه‌های کودکانه شکل می‌گیرد و برای مخاطبان زیادی از سراسر دنیا آشنا هستند؛ زیرا احتمالا در دوران کودکی بارها و بارها به تماشایشان نشستید اما شاید ندانید که شاهزاده خانم‌ها صرفا شخصیت‌های معمولی در طیف گسترده‌ی دیزنی نیستند و در عوض ویژگی‌های منحصربه‌فرد خودشان را دارند. همچنین همه‌ی پرنسس‌های دیزنی برای این کمپانی در یک سطح نیستند و آن‌هایی که همه‌ی ویژگی‌های مورد نظر سازندگان و صد البته مخاطبان را داشته باشند در رده‌ی پرنسس‌های رسمی دیزنی قرار می‌گیرند.
اما با وجود تمایز میان این شخصیت‌های پرزرق‌وبرق، تقریبا همه‌ی آن‌ها در یک ویژگی مشترک هستند و آن هم چیزی نیست جز همراهی یک دوست حیوانی باوفا و مهربان. این حیوانات شخصیت‌های بسیار مهمی در انیمیشن‌های دیزنی هستند؛ زیرا همیشه همراه پرنسس‌ها هستند، آن‌ها را نصیحت می‌کنند و البته به اندازه‌ای بانمک هستند که فیلم را تماشای تر می‌کنند.
از آن جایی که پرنسس‌ها معمولا یا کاملا تنها هستند یا عمیقا احساس تنهایی می‌کنند، حضور این کوچولوهای بانمک اهمیت بیش‌تری هم پیدا می‌کند. از سیندرلا گرفته که با نامادری و خواهرهای ناتنی بد ذاتش زندگی سختی را می‌گذارند تا موانا که در تمام زندگی‌اش عشق خانواده و مردم را همراه داشت اما احساس می‌کرد با آن‌ها متفاوت است؛ هر شاهزاده خانم به دوست حیوانی‌اش تکیه می‌دهد تا به او کمک کند به راه حل مناسبی برسد. این دوستی در نهایت پایان خوشی دارد و لزوم مهربانی با حیوانات را به مخاطبان کم سن و سالش یادآوری می‌کند.
پیش از این که به سراغ معرفی این دوستان حیوانی بانمک برویم، به اولاف آدم‌برفی دوست‌داشتنی انیمیشن «یخ‌زده» (Frozen) ادای احترام می‌کنیم که به خاطر ماهیت یخی‌اش نمی‌تواند در فهرست ما قرار بگیرد.
هی‌هی در انیمیشن موانا دیزنی
هی‌هی تقریبا به صورت تصادفی با موانا آشنا و به دوست و همراهش تبدیل شد. هی‌هی در قایق پنهان شده بود و موانا در سفرش برای بازگرداندن قلب تفیتی، با او آشنا شد. البته هی‌هی در طول سفر نه تنها کمکی نمی‌کرد بلکه مدام خودش را در معرض خطر قرار می‌داد و مونا مجبور بود برای نجات دوست تازه‌ی پردردسرش تمام کارها را تعطیل و مشکلاتش را حل کند.
البته حضور این خروس دست و پا چلفتی برای به سرانجام رساندن ماموریت موانا اهمیت زیادی داشت؛ زیرا او بود که هنگام حمله ته‌کا، قلب تفیتی را نجات داد و نشان داد کنار حماقت‌های گاه و بی گاهش، قلب بزرگی دارد و از قضا بسیار هم متفکر است.
ری
سکانس پایانی این حشره‌ی کوچک مطمئنا یکی از زیباترین صحنه‌های شاهدخت و قورباغه و صد البته تمام انیمیشن‌های دیزنی است. ری یک کرم شب‌تاب کوچک بود که نقش مهمی در ملاقات تیانا و شاهزاده ناوین با مامو دی برای باطل کردن طلسمشان داشت و به آن‌ها کمک کرد از قورباغه به انسان تبدیل شوند.
ری کوچک و خوش قلب تمام زندگی‌اش را در حسرت دیدار اونجلین سپری کرد؛ ستاره‌ای که تصور می‌کرد یک کرم شب‌تاب پرنور است. در پایان فیلم و در یکی از تاثیرگذارترین سکانس‌های انیمیشنی، ری که به شدت آسیب دیده بود در حالی که دوستانش کنارش بودند، دنیا را ترک کرد.
در این که مرگ ری یکی از تلخ‌ترین سکانس‌های دیزنی است، هیچ شکی نیست اما مخاطب در نهایت مطمئن می‌شود کرم شب‌تاب دوست‌داشتنی بالاخره به اونجلین می‌رسد و غم این لحظه برایش قابل‌تحمل‌تر می‌شود.
راجا در انیمیشن علاء‌الدین دیزنی
این ببر بنگال ترسناک در حقیقت یک گربه‌ی غول‌پیکر و شیرین است. نقش او در علاءالدین محافظت از شاهزاده‌یاسمین و همراهی با او بود. شاهزاده خانم به خاطر وسواس‌های بیش از حدِ پدر مهربان اما کنترل‌گرش از جامعه جدا شده و روزهایش را در تنهایی سپری می‌کرد. او همچنین تحت فشار قرار داشت تا میان خواستگاران طماعی که هیچ علاقه‌ای به او نداشتند، یکی را انتخاب کند.
راجا مسئول این بود که شاهزاده‌یاسمین را از همه‌ی مردانی که با نیت پلید به سمتش می‌آمدند محافظت کند. همچنین به شاهزاده کمک کرد از خانه فرار کند و وقتی هیچ چیز طبق نقشه پیش نمی‌رفت به شاهزاده‌اش دل گرمی می‌داد. راجا بدون شک یک همراه بی‌قیدوشرط بود که هیچ مشکلی با غرش کردن سر کسانی که دوستش را آزار می‌دهند، نداشت!
میکو
میکو همراه بی‌قیدوشرط پوکوهانتس بود که به خاطر شکمو بودنش اغلب خودش را به دردسر می‌انداخت. این راکون کوچولو برای خوردن غذا خودش را به آب و آتش می‌زد و حتی از انجام کارهای غیرقانونی واهمه‌ای نداشت؛ مثلا به خانه‌ی بقیه نفوذ یا در جیب‌هایشان سرکشی می‌کرد.
البته میکو تنها دوست پوکوهانتس نبود؛ فلیت مرغ مگس‌خوار بدخلق اما مهربان و ناکوما هم همیشه در کنار پوکوهانتس حضور داشتند و نسبت به میکو معقول‌تر بودند و به دوستشان کمک می‌کردند تا به تصمیم‌ها و البته عواقبش فکر کند.
جک و گاس در انیمیشن سیندرلا دیزنی
سیندرلا توسط حیوانات کوچولوی زیادی احاطه شده بود که به او کمک می‌کردند نامادری و خواهرهای ناتنی پرافاده‌اش را تحمل کند و روزی از دستشان رها شود اما بدون شک جک و گاس بهترین دوستان او بودند. این دو موش بانمک علیرغم شباهت ظاهری‌شان، با هم تفاوت‌های بنیادینی داشتند؛ جک چابک، ماهر و تیزهوش بود در عوض گاس کمی دست و پا چلفتی بود، نمی‌توانست به سرعت با برنامه‌های جک هماهنگ شود و تمام مدت به غذا فکر می‌کرد.
این دوستان باوفا فارغ از تمام تفاوت‌ها یک ویژگی مشترک داشتند؛ محبت زیادی که نسبت به سیندرلا احساس می‌کردند و تمایلشان برای کمک به او در هر شرایطی.
پاسکال
پاسکال یکی از شخصیت‌هایی است که اهمیت همراهان حیوانی پرنسس‌های دیزنی را نشان می‌دهد. این آفتاب‌پرست کوچک تنها دوست و همراه راپونزل در گیسو کمند بود. پاسکال همراه با راپونزل در برج زندگی می‌کرد و هر زمان مادر گوتل برای ملاقات با شاهزاده خانم به برج سر می‌زد، پنهان می‌شد.
پاسکال هیچ ارتباط کلامی با راپونزل و مخاطبان برقرار نمی‌کرد اما با تغییر چهره و رنگ بدنش در موقعیت‌های مختلف، خلق و خویش را به خوبی نشان می‌داد. این آفتاب‌پرست کوچک یکی از مهم‌ترین عواملی بود که راپونزل را به بیرون رفتن از برج و ارتباط با دنیای بیرون تشویق کرد. البته به دلیل این که مدت زیادی کنار شاهزاده خانم زندگی کرده بود، به او بیش از حد احساس تعلق داشت و خیلی مراقبش بود؛ بنابراین حواسش مدام به کسانی بود که فکر می‌کرد با نیت بدی به راپونزل نزدیک می‌شوند.
موشو در انیمیشن مولان دیزنی
موشو یکی از بامزه‌ترین همراهان پرنسس‌های دیزنی است. او پیش‌تر نگهبان اجداد مولان بود اما پس از خرابکاری، یکی از آن‌ها را به کشتن داد و از سمتش عزل شد. با این وجود وقتی یک بار دیگر در ماموریتش شکست خورد و مجسمه‌ی سنگی یک اژدهای بزرگ را نابود کرد، به عنوان مسئول مراقبت از شاهزاده خانم در سفرش با ارتش، انتخاب شد. این اژدهای کوچولوی بامزه، با اعتماد به نفس فوق‌العاده بیش‌تر مواقع خرابکاری می‌کرد. موشو در ابتدای داستان نشان داد نیت‌هایش خیلی هم فداکارانه نیست اما با پیشرفت فیلم قلب بزرگش را به رخ مخاطبان کشید.
در نهایت از حق نگذریم صداپیشگی ادی مورفی در ماندگار شدن این شخصیت نقش بسزایی داشت. موشو توجه مخاطبان و منتقدان را حسابی به خود جلب کرد و به خاطر همین هم عدم حضورش در بازسازی مولان کاملا به چشم آمد.
فلاوندر و سباستین
رتبه‌ی اول فهرست به زوج دوست‌داشتنی می‌رسد که به اندازه‌ی نمادین بودنشان در رشد و توسعه‌ی شخصیت آریل نقش مهمی داشتند، البته با روش‌های مخصوص خودشان. فلاوندر یک ماهی کوچک زرد و آبی بود که نمی‌توانست به هیچ کدام از ماجراجویی‌های آریل نه بگوید و البته به خاطر ترس شدید در عذابی دائمی قرار داشت.
سباستین دستیار و آهنگساز شاه تریتون در دربار آتلانتیکا بود. این خرچنگ بدخلق تمام روزهایش را صرف تلاش برای رفاه و آسایش شاهزاده‌ی جوان می‌کرد و در قطب مخالف فلاوندر قرار داشت.
منبع: movieweb


source

توسط techkhabari