قطعا نمی‌توان سختی‌هایی را که کارگردانی یک فیلم سینمایی موفق بر کارگردان فیلم تحمیل می‌کند دست کم گرفت. بسیاری از عوامل باید درست پیش رود تا در نهایت فیلمی ساخته شود که ارزش تماشا کردن را داشته باشد.
به‌ علاوه از منظری دیگر ممکن است همه چیز خوب پیش رود اما مخاطبان، فیلم را نپسندند. بسیاری از مطرح‌ترین فیلم‌سازان هالیوودی، سال‌ها قبل از اینکه مشهور شوند همچنان در تلاش بودند تا فیلم‌هایی ارزشمند و معنادار تولید کنند، اما گویا آثاری که می‌ساختند آن‌چنان به چشم بینندگان نمی‌آمد.
بسیاری از کارگردانان دنیای مارول، فیلم‌های مستقلی را در سابقه‌ی کاری‌شان کارگردانی کرده‌اند، مانند «ایستگاه فروتویل» رایان کوگلر. بنابراین بیایید به فیلم‌های بزرگی که توسط برخی کارگردان‌های مشهور در بازه‌ی زمانی قبل از به شهرت رسیدنشان ساخته شده نگاهی بیندازیم.
کارگردانان معروف
مضامینی نظیر خواسته‌های بی‌حد و حصر، جنون و ابهام موضوعاتی هستند که تقریبا در تمام آثار جین کمپیون به چشم می‌خورند و همه‌ی این موضوعات را می‌توان در اولین فیلم درخشان و خیره کننده و عجیب او، یعنی «سوئیتی» مشاهده کرد. این فیلم به روایت داستان زن و شوهری می‌پردازد که کاملا ناامید شده‌اند و ناگهان سوئیتی که از نظر ذهنی چندان ثبات ندارد (جنویو لیمون) وارد زندگی‌شان می‌شود و همه چیز تغییر می‌کند. این فیلم که اولین فیلم ساخته شده توسط کمپیون است در مقابل کارهایی که امروز با بیست سال سابقه‌ی کار می‌سازد عجیب به نظر می‌آید. هرچند پرداختن به موضوعات عرفانی، خنده‌دار و غیرمعقول، سبب گردیده‌اند که این فیلم نقطه‌ی اشتراکی با سایر فیلم‌های این کارگردان داشته باشد. با همه‌ی این تفاصیل، «سوئیتی» یکی از فیلم‌های عجیب و غریب پرونده‌ی کاری کمپیون است که با توجه به موفقیت‌های اخیر این کارگردان، ارزش دیدن را دارد.
کارگردانان معروف
بونگ جون هو در غرب به خاطر فیلم «انگل» که توانست جایزه اسکار بهترین فیلم سال ۲۰۱۹ را برای او به ارمغان می‌آورد شناخته می‌شود. نکته‌ی ناراحت کننده در مورد این کارگردان این است که او به مدت دو دهه پیش از بردن جایزه‌ی اسکار، به طور مرتب بهترین فیلم سال را ارائه می‌نمود اما در آکادمی، کسی حتی در مورد او حرف هم نمی‌زد. با این وجود اولین فیلمی که جون هو ساخت ضعیف‌ترین فیلمش است، هر چند که با وجود تمام ضعف‌هایش می‌توان آن را یک کمدی عالی و بسیار تاریک دانست. در ابتدای فیلم ما شاهد پی نوشتی هستیم که در آن قید شده در ساخت این فیلم به هیچ سگی آسیب رسانده نشد. اما در همان لحظات آغازین فیلم سگ شیتزویی را می‌بینیم که به دار آویخته شده و دوستان چهارپای دیگرش هو هو کنان این طرف و آن طرف پرسه می‌زنند. جدای از اینکه معلوم نیست با حیوانات در این فیلم چگونه برخورد شده، حس مبهم طنز تلخ و القای این احساس به بیننده که حیوانات زیادی در این فیلم آسیب دیده‌اند سبب گردید که فیلم «سگی که پارس می‌کند گاز نمی‌گیرد» چندان با استقبال مخاطبان مواجه نشود.
کارگردانان معروف
رابرت زمکیس و دوست و همکار نویسنده‌اش، باب گیل، قبل از ساختن فیلم‌هایی درباره‌ی سفر در زمان (فیلم «بازگشت به آینده») فیلمی را در رابطه با ماشین‌های کارکرده ساخته و پرداخته نمودند. سبک کارگردانی زمکیس و غریزه‌ی بی‌نظیر گیل به عنوان یک فیلم‌نامه‌نویس سبب گردید که این فیلم کمدی خنده‌دار که به روایت داستان دو دلال خودروهای دست دوم می‌پردازد (با بازی کرت راسل) در زمان خود خوش بدرخشد. با این وجود این فیلم پر از شخصیت‌های خام و آماتور و جهان‌بینی کاملا منفی است که فراز و نشیب‌های کسب و کار و تجارت را با تمام بدی‌هایش به مخاطب نشان می‌دهد. همین چیزها سبب شد که فیلم «خودروهای کار کرده» با شکست عظیمی مواجه شود و حتی کاری کرد که زمکیس به این موضوع فکر کند که پروژه‌ی سفر در زمان را کنار بگذارد.
کارگردانان معروف
وس اندرسون به خاطر نگاه منحصربه‌فردش به داستان و حس زیبایی شناختی خاصی که در دیدگاهش نهفته است شناخته می‌شود. «منور» که اولین فیلم ساخته شده توسط اندرسون است از فیلم‌های بعدی او نظیر فیلم «خانواده اشرافی تننبام» بسیار متمایز است. بنابراین ممکن است وقتی دریابیم که اولین فیلم او به لحاظ سینمایی، یک اثر بسیار سنتی‌ بود تعجب کنیم. با اینکه در کل فیلم‌برداری فیلم به بهترین وجه ممکن انجام شده، باز هم «منور» در کل یک فیلم جنایی مسخره با بازی لوک ویلسون بود. در حقیقت «منور» که توسط مارتین اسکورسیزی به عنوان یکی از فیلم‌های دهه‌ی ۹۰ مورد علاقه‌اش عنوان شده، در عین حال که هوشمندانه است خنده‌دار نیز به نظر می‌رسد و حتی می‌توان داستانی عاشقانه را نیز در عمق آن یافت. بنابراین حتی اگر این فیلم از نظرتان فوق‌العاده ابتدایی باشد باز هم ارزشش را دارد تا یک ساعت وقت بگذارید و به تماشایش بنشینید زیرا واقعا سرگرم خواهید شد.
کارگردانان معروف
در دهه‌ی ۱۹۸۰، سینمای هالیوود مملو از فیلم‌های خون آشامی و پسران گمشده بود و لذا چنین مضامینی به وفور در دنیای هالیوود یافت می‌شد اما جالب‌ترین رویکرد را کاترین بیگلو در اولین کارگردانی خود در سال ۱۹۸۷ اتخاذ نمود. فیلم «تاریکی نزدیک» به این موضوع می‌پردازد که زندگی به عنوان یک موجود جاودانه که شب‌ها به میان انسان‌ها می‌رود و از خون آن‌ها می‌نوشد چگونه خواهد بود. این فیلم که از وجود نیمی از بازیگران فوق‌العاده‌ی فیلم «بیگانه» ساخته‌ی همسر آینده‌ی بیگلو یعنی جیمز کامرون بهره می‌برد، توانست به یکی از فیلم‌های خون‌آشامی برجسته‌ی دهه‌ی ۸۰ تبدیل شود، هر چند که مضمون فیلم به شدت تاریک و تلخ است. در کل این فیلم را می‌توان یکی از معدود فیلم‌های خون آشامی دانست که به معضل‌های آشامیدن خون انسان برای زنده ماندن اشاره می‌کند.
کارگردانان معروف
قبل از اینکه مارول، ریان کوگلر را به خدمت بگیرد و او برای کار کارگردانی «پلنگ سیاه» انتخاب شود، توانست این فیلم بی‌نظیر را بر اساس داستان واقعی قتل اسکار گرانت تهیه کند. اسکار یک مرد سیاه‌پوست بود که توسط یک افسر پلیس سفیدپوست در سال ۲۰۰۹ کشته شد. «ایستگاه فروتویل» که با بازآفرینی این حادثه آغاز می‌شود ما را به یک روز از زندگی گرانت (با بازی مایکل بی. جردن) می‌برد تا با داستان زندگی او آشنا شویم. اسکار فردی شکست خورده است که سعی می‌کند کارش را پس بگیرد، دخترش را ببیند و با خانواده‌اش وقت بگذراند. در نهایت او تصمیم می‌گیرد از فروش مواد مخدر دست بکشد و زندگی خانوادگی آرامی را تشکیل دهد. مخاطب احساس می‌کند که می‌تواند با این کاراکتر همزاد پنداری کند. آن هم به خصوص وقتی که توسط افسران پلیس در ایستگاه فروتویل مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. بازی منحصربه‌فرد و دوست‌ داشتنی جردن نیز توانسته به فیلم رنگ و بوی تازه‌ای ببخشد. اکتاویا اسپنسر نیز در نقش مادر گرانت، بازی فوق‌العاده‌ای را از خود به نمایش گذاشت. او مادریست که همواره نگران سلامتی فرزندش است اما نمی‌داند که چه کابوس تمام نشدنی‌ای در انتظار اوست.
کارگردانان معروف
آلمودوار یکی از مشهورترین کارگردانانی است که در سینمای خارج از هالیوود مشغول کار است. او یکی از مشهورترین کارگردانان دنیای امروز است و با توجه به اینکه از همان فیلم اول، کار خود را با قدرت شروع کرد جای تعجبی وجود ندارد که توانسته به چنین جایگاهی دست یابد. او هم اکنون آثار اولیه خود را مایه تاسف می‌داند، اما این برداشت او ناعادلانه است. اولین فیلم‌های آلمودوار شامل تمام عناصری هستند که سبب گردیدند او به یک کارگردان پخته تبدیل شود و بتواند به جایگاه کنونی دست یابد. «ماتادور» نیز از این قاعده مستثنی نیست. این فیلم، تریلری در ژانر کمدی تاریک است که گرچه همانند فیلم‌های بعدی او به تمامی ابعاد داستان نپرداخته، اما توانسته فیلمی با مضمون داستانی جذاب باشد. قطعا «ماتادور» فیلم درخشانی است، اما در پرونده‌ی کاری آلمودوار کمتر به آن اشاره می‌شود چراکه این کارگردان در طول دوره‌ی کاری‌اش، آثار برجسته‌ای را از خود به یادگار نهاده است.
کارگردانان معروف
استیو مک‌کوئین یکی از تحسین‌ شده‌ترین هنرمندان تجسمی بریتانیا بود که وارد عرصه‌ی فیلم‌سازی شد، بنابراین شاید تعجب نکنید اگر بشنوید که اولین کار کارگردانی او به یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما بدل گردید. در سال ۱۹۸۱، چندین زندانی جمهوری‌خواه ایرلندی در زندان ماز در نزدیکی بلفاست تصمیم گرفتند در اعتراض به وضعیت خود به عنوان یک زندانی سیاسی، دست به اعتصاب غذا بزنند. اولین کسی که این کار را کرد بابی سندز بود که در فیلم «گرسنگی»، مایکل فاسبندر به ایفای نقشش پرداخته است. او برای این فیلم، چندین کیلو وزنش را کم کرد و توانست یکی از جذاب‌ترین اجراهایش را به نمایش بگذارد. فیلم به زیبایی اما به نحوی ساده و روشن فیلم‌برداری شده است. واقعا باورنکردنی است که این فیلم توسط یک کارگردان آماتور فیلم‌برداری شده چراکه می‌توان بسیاری از نکاتی را که حتی کارگردانان حرفه‌ای نیز از آن‌ها غافل می‌شوند در جای جای آن یافت.
کارگردانان معروف
پیتر جکسون که اخیرا به خاطر فیلم‌های اقتباسی‌اش از نوشته‌های تالکین و تلاش‌های اخیرش در زمینه‌ی مستندهای بی‌نظیر به شدت مورد تحسین قرار گرفته، کار خود را با ساخت فیلم بسیار متفاوتی آغاز نمود. فیلمی که هم شما را می‌خنداند و هم سرگرمتان خواهد کرد. در حقیقت او در بین تمام کارگردان‌هایی که نامشان در این فهرست آمده، بیشترین فاصله را از کارهای اولیه‌اش گرفته است، اما این بدان معنا نیست که کارهای ابتدایی او فوق‌العاده نبودند. در حقیقت جکسون توانست با فیلم جذاب و سرگرم کننده‌ی خود تحت عنوان «مخ تعطیل» دوران حرفه‌ای کار خود را آغاز نماید. این فیلم علاوه بر اینکه یکی از خیره کننده‌ترین فیلم‌های تمام دوران است، به عنوان یکی از خنده‌دارترین و مبتکرانه‌ترین فیلم‌ها نیز شناخته می‌شود. جکسون شادی آشکاری را در گوشه گوشه‌های سکانس‌های فیلم گنجانده و همین امر توانسته این فیلم کلاسیک را به فیلمی جذاب و منحصربه‌فرد تبدیل نماید.
کارگردانان معروف
به احتمال زیاد ایوا دوورنی، به‌عنوان اولین زن سیاه ‌پوستی شناخته می‌شود که توانست برای دریافت جایزه‌ی بهترین کارگردانی در گلدن گلوب کاندید گردد و وظیفه‌ی کارگردانی فیلم لایو اکشنی را بر عهده گرفت که در باکس آفیس به فروشی معادل ۱۰۰ میلیون دلار دست یافت. با این وجود او قبل از رسیدن به چنین جایگاهی نیز خلاق بود. چراکه توانست درام بی‌نظیر نتفلیکس تحت عنوان «وقتی آن‌ها ما را می‌بینند» و «وسط ناکجا آباد» را نیز کارگردانی کند.
دومین فیلم او، تحت عنوان «وسط ناکجاآباد»، فیلمی بی‌نظیر و دوراندیشانه در مورد زنانی است که در غیاب شریک زندگی یا شوهر زندانی‌شان تلاش می‌کنند تا با شرایطی که برایشان پیش آمده کنار بیایند. این فیلم به روایت داستان روبی (با بازی امایاتزی کورینیلدی) می‌پردازد، پرستاری که رویای پزشک شدن را در سر دارد و در عین حال تلاش می‌کند تا شوهرش را از زندان بیرون بیاورد. کورینیلدی در این فیلم بازی بی‌نظیری را از خود ارائه می‌دهد و امید، عزم راسخ و داستان غم انگیز و رویاهای نافرجام این کاراکتر را به زیبایی هر چه تمام‌تر به تصویر می‌کشد.
کارگردانان معروف
اگر از کسی بپرسید که آیا فیلمی از دهه‌ی ۷۰ میلادی ساخته‌ی استیون اسپیلبرگ دیده که درباره فردی باشد که با یک نهنگ بی‌رحم و عظیم‌الجثه مبارزه می‌کند، قطعا او به فیلم «آرواره‌ها» اشاره خواهد کرد. اما چهار سال قبل از ساخت این فیلم، اسپیلبرگ توانست داستانی مشابه فیلم «آرواره‌ها» را با صرف بودجه‌ای اندک و بدون اینکه مجبور باشد از کوسه‌های مکانیکی یا کشتی‌های دریاهای آزاد استفاده کند، روایت نمود. در «دوئل»، دنیس ویور در نقش دیوید مان ظاهر می‌شود، یک مرد میان‌سال خانواده دوست که با ماشین قرمزش از صحرای موهاوی عبور می‌کند. چندی نمی‌گیرد که او با تنها وسیله‌ی نقلیه‌ی موجود در جاده روبرو می‌شود، کامیونی مستهلک و هیولا مانند با راننده‌ای دیوانه.
این فیلم که بدترین نوع خشم موجود در فیلم‌های جاده‌ای را به تصویر می‌کشد، به وضوح به مخاطب نشان می‌دهد که چگونه یک واکنش کوچک از طرف مان باعث به راه افتادن یک بازی مرگبار موش و گربه در بین این دو راننده می‌گردد. اندکی بعد مخاطب درمی‌یابد که راننده‌ی کامیون تا زمانی که مان را نکشد دست از کارهایش برنمی‌دارد. این شاهکار پرفراز و نشیب، با وجود اینکه با بودجه اندکی ساخته شده، اثر انگشت اسپیلبرگ را در سرتاسر خود نشان می‌دهد. هر سکانس از فیلم به نحو استادانه‌ای فیلم‌برداری شده و ویرایش صدا نیز کاملا مبتکرانه است و اضطراب دلهره آوری که تا سطح غیرقابل تحملی افزایش می‌یابد، پایان رضایت‌بخشی را به ارمغان می‌آورد.
کارگردانان معروف
هر آنچه که از کریستوفر نولان انتظار داریم نظیر داستان سرایی غیرخطی، قهرمان‌های افسرده و بی‌روحی که پس از یک تجربه‌ی تلخ دیگر نمی‌توانند به زندگی خود ادامه دهند و تضادهای موجود در رابطه با حافظه و هویت را می‌توان در اولین فیلم کم بودجه‌ای این کارگردان نیز مشاهده نمود. این فیلم نئو نوآر درباره‌ی مردی است که غریبه‌ها را در لندن به طور تصادفی انتخاب کرده و آن‌ها را تعقیب می‌کند. اما چندی نمی‌گذرد که این تفریح به ظاهر بی‌خطر، او را به دنیای زیرزمینی جنایتکاران می‌کشاند. برخی از بازیگران فیلم کاملا آماتور هستند، اما این امر چندان اهمیتی ندارد زیرا آنچه توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند، در پیش گرفتن مسیری پرفراز و نشیب برای روایت داستان فیلم است به گونه‌ای که مخاطب به تدریج با رمز و رازهای فیلم آشنا می‌شود و از شنیدن داستانی چنین شگفت انگیز متحیر می‌ماند.
بخش‌های مختلف داستان پازل مانند فیلم بر روی خطوط زمانی متعددی متمرکز هستند. در حقیقت در فیلم «تعقیب» می‌توان به وضوح مشاهده نمود که نولا از همان ابتدا به چنین سبک داستان پردازی منحصربه‌فردی علاقه‌مند بوده و همین امر باعث شد که اولین کار او فیلمی باورنکردنی باشد، به خصوص با توجه به اینکه ساخت فیلم یک سال به طول انجامید و بازیگرانی که فقط در خارج از ساعات کاری در دسترس بودند توانستند دوش به دوش هم فیلمی جذاب و سرگرم کننده را ارائه نمایند.
منبع: collider



کارگردانان بزرگ!!؟؟؟!

source

توسط techkhabari