هر سال فیلم‌های جنایی زیادی اکران می‌شوند که گاهی فقط نام این ژانر را یدک می‌کشند؛ با این اوصاف انتخاب یک فیلم بی‌نقص برای مخاطبان پر و پا قرص ژانر جنایی کار ساده‌ای نیست و گاهی به شدت وقت‌گیر و حوصله سر بر می‌شود. میان آثار موردعلاقه‌ی منتقدان و سلاطین باکس آفیس فیلم‌های خوب زیادی وجود دارند که آن طور که باید و شاید نمی‌درخشند و خیلی زود به دست فراموشی سپرده می‌شوند. گاهی تحسین‌های منتقدان از یک فیلم جنایی نمی‌تواند مخاطبان را به تماشای آن ترغیب کند و گاهی هم آثاری که از سوی مخاطبان با استقبال خوبی مواجه می‌شوند با بی‌مهری منتقدان همراه هستند.
میان آثار متعدد این ژانر فیلم‌های کالت و جنایی مهجوری وجود دارند که شاید ندیده باشید و شاید هم برای تماشای آن‌ها برنامه‌ریزی کردید اما همیشه آثار دیگر را ارجح دانستید. هدف اصلی این فهرست آشنایی مخاطبان با الماس‌های ناشناخته‌ی ژانر جنایی است که تنها مدت کوتاهی در معرض توجه بودند و کم‌کم از خاطره‌ها محو شدند.
* هشدار: در ادامه‌ی این مقاله بخشی از داستان فیلم‌ها لو می‌رود.
کشتن مرد ایرلندی
کشتن مرد ایرلندی فیلم گانگستری جاناتان هنزلی شاید هم ردیف آثاری مثل «پدرخوانده» (The Godfather) فرانسیس فورد کوپولا، «رفقای خوب» (Goodfellas) مارتین اسکورسیزی و «صورت زخمی» (Scarface) برایان دی پالما قرار نگیرد اما قطعا سزاوار توجه بیش‌تری است؛ زیرا با وجود عملکرد وحشتناکش در باکس آفیس و نظرات مختلف منتقدان هنوز ویژگی‌های دوست‌داشتنی زیادی دارد. اولین و مهم‌ترین ویژگی، بازی تلخ و به یادماندنی ری استیونسون در نقش دنی گرین است که کنار اسطوره‌هایی مثل کریستوفر واکن، وال کیلمر و وینسنت دن آفریو می‌درخشد.
کشتن مرد ایرلندی از کتاب « برای کشتن مرد ایرلندی: جنگی که مافیا را فلج کرد» (To Kill the Irishman: The War that Crippled the Mafia) اثر ریک پورلو اقتباس شده که درباره‌ی زندگی دنی گرین یکی از بدنام‌ترین گانگسترهای ایرلندی- آمریکایی است. فیلم ظهور و سقوط او در دهه‌ی ۷۰ میلادی پس از آزادی از زندان و اعلام یک جنگ تمام‌عیار علیه مافیای کلیولند برای کنترل شهر را به تصویر می‌کشد که در نهایت باعث نابودی دار و دسته‌ی جنایتکار گرین می‌شود.
طرح داستانی کشتن مرد ایرلندی ممکن است ساده‌تر از آن چیزی به نظر برسد که مخاطبان ژانر جنایی به آن عادت کردند اما مطمئن باشید در زمان ۱۰۶ دقیقه‌ای حسابی سرگرمتان خواهد کرد.
دریای سالتون
دریای سالتون دی جی کاروسو از پراستنادترین آثار کارنامه‌ی هنری وال کیلمر نیست و هیچ شباهتی به آثار موفقی مثل «تاپ گان» (Top Gun)، «توم استون» (Tombstone) و «مخمصه» (Heat) ندارد اما این فیلم خاص با حال و هوای نئو نوآر و دیالوگ‌های طعنه آمیزش آثار کوئنتین تارانتینو و گای ریچی را زنده می‌کند. دریای سالتون نمی‌تواند مقابل آثار کلاسیک این ژانر پیروز شود اما سبک منحصربه‌فرد و غیرقابل‌انکاری دارد.
دی جی کاروسو کاملا می‌داند چگونه باید جنایتکاران کوچک را به تصویر بکشد و جذاب‌تر از آن چه روی کاغذ هستند، جلوه دهد. صد البته انتخاب گروه بازیگری مستعدی مثل وال کیلمر، وینسنت دن آفریو، آدام گلدبرگ، لوئیس گازمن، پیتر سارسگارد در این اتفاق بی تاثیر نیست.
دنی پارکر (وال کیلمر) یک نوازنده‌ی سابق ترومپت است که در حال حاضر به عنوان خبرچین اف بی آی کار می‌کند و حسابی دمدمی‌مزاج است. پارکر برای مدت طولانی زندگی دوگانه‌ای داشته و در دنیای مصرف‌کنندگان مواد مخدر آن‌چنان غوطه‌ور شده که احساس می‌کند هویت واقعی‌اش را از دست داده. او در ماموریت تازه‌اش تلاش می‌کند با یک فروشنده‌ی بدنام و روانی مواد مخدر ارتباط برقرار کند اما در حقیقت هدف پنهانی‌اش انتقام از دارو دسته‌ای است که اتفاقات تلخی را در گذشته رقم زدند و زندگی‌اش را کاملا دستخوش تغییر کردند.
زنجیر شده
محبوبیت زیر ژانر قاتل سریالی در دو دهه‌ی اخیر به شکل فزاینده‌ای افزایش یافته است؛ بنابراین فیلم‌سازان برای دیده شدن باید ایده‌های بکری را به سالن‌های سینما بیاورند. جنیفر لینچ دختر دیوید لینچ بزرگ با زنجیر شده، وحشت روانی و جنایت‌های سریالی را در هم می‌آمیزد و نتیجه‌ی عجیب و خیره‌کننده‌ای را خلق می‌کند که آن طور که باید و شاید دیده نشد. فیلم درباره‌ی قاتل سریالی به نام باب (با بازی ترسناک و خیره‌کننده‌ی وینسنت دن آفریو) است که تحت پوشش راننده تاکسی زنان را می‌رباید، در خانه‌اش مورد تجاوز قرار می‌دهد و سپس آن‌ها را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن به قتل می‌رساند.
باب در یکی از جنایت‌هایش مادر جوانی را به همراه پسر ۹ ساله‌اش تیم (ایوان برد) می‌رباید و پس از کشتن زن تصمیم می‌گیرد برای اجرای نقشه‌های پلیدش پسر بچه را زنده نگه دارد؛ بنابراین او را با زنجیر به دیوار می‌بندد و مجبور می‌کند کارهای خانه را انجام دهد و پس از این که کار باب با قربانیان تمام شد، خانه را تمیز و آن‌ها را دفن کند. باب به تیم آناتومی بدن می‌آموزد و از هر روشی استفاده می‌کند تا در آینده به یک قاتل سریالی تمام‌عیار تبدیل شود. تا این که بالاخره روز موعود فرا می‌رسد و تیم برای کشتن اولین قربانی آماده می‌شود اما در کمال تعجب به دختر دل می‌بازد و تصمیم می‌گیرد زندگی‌اش را تغییر دهد.
زنجیرشده هیچ وقت در سینماها اکران نشد و از همان ابتدا به صورت ویدیویی منتشر شد؛ با این اوصاف اصلا عجیب نیست که بسیاری از منتقدان و مخاطبان فیلم را ندیده باشند. فیلم با وجود امتیاز راتن تومیتوز ۶۸ از ۱۰۰ شامل مجموعه‌ای از بازی‌های درخشان است و برداشت منحصربه‌فردی از ژانر جنایی را ارائه می‌دهد. در نهایت فارغ از پایان ناگهانی و ناامید کننده، زنجیر شده ‌یک فیلم ترسناک، هیجان‌انگیز و پر تعلیق است که طرفداران این ژانر را راضی نگه می‌دارد.
نیو جک سیتی
اگر ادعا کنیم نینو براون شرور اصلی نیو جک سیتی ماریو فن پیبلز یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های وسلی اسنایپس است، اغراق نکردیم. فیلم روند تبدیل شدن نینو و مردانش به ترسناک‌ترین و پرمنفعت‌ترین فروشندگان مواد مخدر در دهه‌ی ۸۰ میلادی را به تصویر می‌کشد. نینو تا حد زیادی شیطان‌صفت و فاسد است و پیبلز هیچ وقت سبک زندگی او را پنهان نمی‌کند، با این حال به لطف حضور خیره‌کننده‌ی وسلی اسنایپس از حد یک قاچاقچی مواد مخدر کلیشه‌ای فراتر می‌رود و شخصیتی پیچیده و لایه‌لایه به مخاطب معرفی می‌شود.
نیو جک سیتی در اولین هفته‌ی اکرانش بیش از ۷ میلیون دلار فروخت و به گزارش باکس آفیس موجو فروش کلش به بیش از ۴۷ میلیون دلار رسید. فیلم در آن زمان با واکنش‌های انتقادی نسبتا خوبی مواجه شد اما به مرور زمان از خاطره‌ها محو شد. در هر صورت نیو جک سیتی ممکن است یک شاهکار سینمایی نباشد اما نمی‌توان جایگاه و تاثیرش بر ژانر جنایی را نادیده گرفت.
کیمی
کیمی یکی از جدیدترین آثار فهرست ما است که علیرغم ارزش‌های زیادش با بی‌توجهی مخاطبان روبه‌رو شد. استیون سودربرگ فعلا قصد ندارد بازنشسته شود و بدون وقفه فیلم می‌سازد. نتایج کارهای پربار او تقریبا همیشه قانع‌کننده است؛ فرقی نمی‌کند پروژه‌ی استودیوهای بزرگ را کارگردانی کند یا در آثار مستقل حضور داشته باشد، در هر صورت نتیجه درخور توجه است. جدیدترین فیلم او کیمی نام دارد که یک تریلر کم‌هزینه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای است و اوایل امسال از HBO Max منتشر شد. همه‌گیری و شرایط زندگی و کار در دوران کرونا، عنصری است که در پس‌زمینه‌ی فیلم خودنمایی می‌کند. فرضیه‌ی اساسی داستان تا اندازه‌ی زیادی ناآشنا است با این حال استیون سودربرگ به خوبی می‌داند چگونه فیلم‌نامه‌ی دیوید کوپ را به یکی از فیلم‌های هیجان‌انگیز و تمیز امسال تبدیل کند.
آنجلا (زوئی کراویتز) یک متخصص فناوری اطلاعات آگورافوبیک است که از حضور در محیط‌های باز هراس دارد. او برای یک شرکت بزرگ به نام آمیگدال کار می‌کند و از خانه‌اش واقع در سیاتل جریان داده‌ها را کنترل و ایرادات محصولی به نام کیمی را برطرف می‌کند. تا این که یک روز تماس تلفنی دریافت می‌کند که در پس‌زمینه‌ی آن صدای نوعی تجاوز را می‌شنود؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد به کمک یک هکر از ماجرا سر درآورد و آن را به سرپرستش گزارش کند اما در کمال ناباوری شرکت به سمتی می‌رود که بر جنایت سرپوش بگذارد و آنجلا را مجبور به پاک کردن صداها کند.
کیمی با استقبال خوبی از سوی منتقدان مواجه شد و امتیاز راتن تومیتوز ۹۱ از ۱۰۰ گواه این ماجرا است، با این حال مخاطبان آن طور که باید و شاید از آن استقبال نکردند اما مطمئن باشید فیلم تازه‌ی سودربرگ ارزش وقت گذاشتن را دارد و با یک ماجرای جنایی متفاوت و هیجان‌انگیز روبه‌رو خواهید شد.
جنبش پژواک‌ها
اگرچه دیوید کوپ در جنبش پژواک‌ها از عناصر ماوراء الطبیعه برای روایت داستان رازآلودش استفاده می‌کند اما در مرکز آن ماجرای جنایی خاموش و وحشیانه‌ای وجود دارد که به آرامی آشکار می‌شود. شخصیت تام ویتزکی یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های کوین بیکن در دو دهه‌ی گذشته است اما دیده نشد.
تام، همسر باردار و پسرش در محله‌ای کارگر نشینی در شیکاگو زندگی می‌کنند. تام در یک مهمانی خواهر همسرش را به چالش می‌کشد و می‌خواهد هیپنوتیزمش کند تا ثابت کند اعتقاد به ماوراء الطبیعه مهمل است. در کمال تعجب در تلاش اول کاملا هیپنوتیزم می‌شود و از آن شب به بعد دختر ۱۷ ساله‌ای را در خواب و بیداری می‌بیند که بعدا متوجه می‌شود سامانتا نام دارد و شش ماه پیش به طرز مرموزی در محله ناپدید شده است. تام به صورت اتفاقی از طریق پرستار بچه می‌فهمد پسرش جیک می‌تواند با سامانتا ارتباط برقرار کند؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد به دنبال معمای ناپدید شدن دختر برود. نتایج جستجوهای او به کشفیات تکان دهنده‌ای می‌رسد و پای نزدیکانش به این جنایت باز می‌شود.
فیلم جنایی دیوید کوپ اگرچه با واکنش‌های انتقادی خوبی همراه بود اما نتوانست نظر مخاطبان را هم به خود جلب کند. البته جنبش پژواک‌ها نقص‌هایی هم دارد اما اکران آن پس «پروژه‌ی جادوگر بلر» (The Blair Witch Project) و «حس ششم» (The Sixth Sense) باعث شد این نقص‌ها بیش‌تر به چشم مخاطبان بیایند و نهایتا با بودجه ۱۲ میلیون دلاری تنها ۲۱ میلیون دلار در باکس آفیس فروش داشت. در هر صورت شما تماشای این فیلم جنایی و ماورائی را به عنوان تجربه‌ای منحصربه‌فرد از دست ندهید.
سرزمین پلیس
سیلوستر استالونه سال ۱۹۹۷ نقش اصلی وسترن شهری سرزمین پلیس به کارگردانی جیمز منگولد را بر عهده گرفت تا ثابت کند توانایی‌هایش بیش از یک قهرمان فیلم‌های اکشن است. استالونه با سرزمین پلیس تلاش کرد شهرتش پس از ساخت چند فیلم اکشن متوسط را پس بگیرد. او ایفاگر نقش پلیس آرامی بود که از اضافه وزن و مشکلات جسمی رنج می‌برد و عملکردی را ارائه داد که با گذشت سال‌ها از نقاط قوت کارنامه‌ی بازیگری‌اش به حساب می‌آید.
سرزمین پلیس داستان گروهی از پلیس‌های نیویورک را دنبال می‌کند که در شهرک کوچکی حوالی نیوجرسی زندگی می‌کنند. بیش‌تر آن‌ها پلیس‌های فاسدی هستند که از قوانین «پلیس ترانزیت کمکی» سوءاستفاده می‌کنند و توسط کلانتر شهر فردی هفلین (سیلوستر استالونه) محافظت می‌شوند. تا این که سر و کله‌ی مو تیلدن بازرس اداره‌ی پلیس نیویورک پیدا می‌شود و به جرایمشان پی می‌برد و تصمیم می‌گیرد علیه‌شان پرونده تشکیل دهد، هفلین حالا مجبور است با تیلدن همکاری کند و مقابل مردانش بایستد تا ارتباط آن‌ها با اوباش و همه‌ی جرائمی که در این سال‌ها مرتکب شدند را فاش کنند.
فیلم منگولد با گذشت زمان به یک کالت کلاسیک تبدیل شد که شاید دست کم گرفته‌شده‌ترین نقش‌آفرینی استالونه کنار بازیگرانی مثل رابرت دنیرو، هاروی کایتل و ری لیوتا باشد.
باز افروختگی
باز افروختگی درام آتش‌نشانی ران‌ هاوارد داستان‌های متعددی دارد که هرکدام می‌توانند اساس یک فیلم مستقل را تشکیل دهند. یکی از این داستان‌ها درباره‌ی دونالد ریمگیل (رابرت دنیرو) آتش‌نشان سابق و محقق آتش‌نشانی است که وظیفه‌ی تحقیق درباره‌ی سلسله آتش‌سوزی‌های انفجاری را بر عهده دارد که همه‌ی آن‌ها کم و بیش به روش جنایتکار آتش‌افروزی به نام رونالد باتلر انجام شده است. در این میان پسر جوانی به نام برایان (ویلیام بالدوین) پس از درگیری با برادرش استفان (کرت راسل) به ریمگیل می‌پیوندد. آن‌ها شروع به بررسی علل چند آتش‌سوزی مشکوک می‌کنند و خیلی زود متوجه ردپای شهردار مارتی سویزاک می‌شوند.
باز افروختگی در مجموعه نامزد سه جایزه‌ی اسکار از جمله بهترین صدابرداری، بهترین تدوین صدا و بهترین جلوه‌های بصری شد. با این وجود همان زمان هم‌بازی‌های فوق‌العاده و فیلم‌نامه‌ی خوبش از چشم منتقدان دور ماند. بدون شک ایراداتی به فیلم‌ هاوارد وارد است اما باز افروختگی شایسته‌ی این حجم از نادیده‌گیری نیست. به یاد داشته باشید که این فیلم پس از اکران با استقبال خوب منتقدان مواجه شد و فروش بالایی را در باکس آفیس تجربه کرد.
دومین فیلم ادوارد نورتون در مقام کارگردان، پروژه‌ی ساده‌ای نبود. بروکلین بدون مادر نزدیک به دو دهه در دست ساخت قرار داشت و نورتون برای تحقیق تلاش‌های زیادی کرد. این فیلم بر اساسی کتابی به همین نام نوشته‌ی جاناتان لزم دوست نورتون ساخته شد که سال ۱۹۹۹ روانه‌ی بازار نشر شد. با وجود این که داستان اصلی در دوران معاصر به وقوع می‌پیوست، نورتون لزم را قانع رد تا آن را به دهه‌ی ۵۰ میلادی ببرد؛ زیرا فکر می‌کرد فضای موثرتری برای داستان ایجاد می‌شود. او در مصاحبه‌ای با NPR گفت: «به نظر می‌رسید چیز بیش‌تری در روح کتاب وجود دارد که می‌شد آن را در دهه‌ی ۵۰ میلادی روایت کرد. جاناتان واقعا این ایده را دوست داشت چون عاشق فیلم‌های نوآر است و ذهنیت عمیقی از آن آثار دارد».
لیونل اسروگ (ادوارد نورتون) یک کارآگاه خصوصی مبتلا به سندروم توره است. مربی او فرانک مینا (بروس ویلیس) به طرز مشکوکی کشته می‌شود. لیونل پس از قتل او مصمم می‌شود تا دلایل کشته شدن دوست محبوبش را بررسی کند. فیلم نئو نوآور نورتون علیرغم همه‌ی تلاش‌ها در باکس آفیس شکست سنگینی خورد و با بودجه‌ی ۲۶ میلیون دلاری تنها ۱۸ میلیون دلار فروخت. بروکلین بی‌مادر همچنین نتوانست نظر منتقدان را هم به خود جلب کند. با این وجود فیلم میان داستان‌های کلاسیک جنایی یک الماس تمام‌عیار و البته نادیده است و از حضور بازیگرانی مثل ویلم دفو، الک بالدوین، گوگو امبتا را و بابی کاناواله بهره می‌برد.
منصفانه به دست بیاور
منصفانه به دست بیاور درام جنایی و حاصل همکاری نویسنده و کارگردان جوزف کوبوتا ولادیکا و بوکسور آمریکایی و قهرمان جهان کالی ریس است. ولادیکا پس از کارگردانی اپیزودهایی از «قلمرو حیوانات» (Animal Kingdom)، «نارکوها» (Narcos) و «از مردگان متحرک بترسید» (Fear the Walking Dead) در نخستین فیلم سینمایی بر تحقیقات ملی درباره‌ی زنان و دختران بومی گمشده و کشته شده (MMWIG) متمرکز شده . کالی ریس هم مدافع بزرگ این جنبش و البته حقوق بومیان آمریکا است و به همین دلیل ایده‌ی اصلی فیلم از او گرفته شده است.
ماجرا درباره‌ی یک دختر بومی آمریکایی به نام کیلی (کالی ریس) است که در گذشته بوکسور پرافتخاری بوده تا این که خواهر کوچکش به طور ناگهانی ناپدید می‌شود و کیلی تحقیقات گسترده‌ای را درباره‌ی این ماجرا آغاز می‌کند. او به یک باند قاچاق جنسی می‌پیوندد تا بفهمد چه اتفاقی برای خواهرش افتاده و این که آیا مرده یا زنده است. او مصمم است در این دنیای سرد و بی‌رحم تا آخرین نفس مبارزه کند و هر کسی که به نوعی در گم شدن خواهرش نقش داشته را از بین ببرد.
منصفانه به دست بیاور تصویر سازش‌ناپذیری از دنیایی است که هیچ کس نمی‌خواهد درباره‌ی آن صحبت کند؛ علیرغم این که می‌داند وجود دارد و هر روز زندگی‌های زیادی را نابود می‌کند. منتقدان فیلم اولین نقش‌آفرینی ریس را ستودند اما مخاطبان استقبال زیادی از آن نکردند. پیشنهاد می‌کنیم منصفانه به دست بیاور را در برنامه‌تان قرار دهید زیرا علاوه بر تعلیق و هیجان بالایش به یکی از مهم‌ترین معضلات اجتماعی چند دهه‌ی اخیر اشاره می‌کند.
آن‌ها را با لطافت بُکُش
اندرو دامینیک سال ۲۰۰۰ با اولین فیلمش «چاپر» (Chopper) با بازی اریک بانا در نقش مارک رید جنایتکار و نویسنده‌ی بدنام استرالیایی خودش را به عنوان کارگردانی مستعد به مخاطبان معرفی کرد. او با وسترن بلند پروازانه‌اش یعنی «کشتن رابرت فورد به دست جسی جیمز بزدل» (The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford) جایگاه رویایی پیدا کرد و تاثیر مهم‌تری بر هالیوود گذاشت. با وجود همه‌ی این موفقیت‌ها، آن‌ها را با لطافت بُکُش به عنوان سومین فیلمش نتوانست آن طور که باید و شاید دیده شود. البته نظر اکثر منتقدان درباره‌ی این فیلم نئو نوآر مثبت بود اما مخاطبان طور دیگری فکر می‌کردند و فیلم در گیشه شکست خورد.
آن‌ها را با لطافت بُکُش در نهایت نتوانست آن جایگاه کالتی که دو فیلم قبلی اندرو دامینیک داشتند را به دست آورد اما به این معنی نیست که شایسته‌ی شانس دوباره نیست و به همین دلیل هم در فهرست ما قرار می‌گیرد. در حقیقت بازی‌های خوب برد پیت، ریچارد جنکینز و جیمز جونیور گاندولفینی بدون شک در خور توجه بیش‌تری است.
طرح اصلی فیلم بر پایه‌ی رمان «تجارت کوگان» (Cogan’s Trade) جورج وی. هیگینز درباره‌ی دو آدمکش قراردادی به نام‌های جکی (برد پیت) و میکی (جیمز گاندولفینی) است که مامور کشتن سه خلاف‌کار خرده‌پا می‌شوند که از قمارخانه‌ی یک عضو مافیا، دزدی کردند. جکی خیلی زود متوجه می‌شود که میکی پس از آزادی از زندان توانایی‌هایش به عنوان یک آدمکش را از دست داده، در الکل و رابطه با روسپی‌ها غرق شده و اساسا شرایط آزادی مشروط را زیر پا گذاشته؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد کار را به روش خودش تمام کند و تمام مبلغی که یکی از اعضای مافیا به او پیشنهاد داده را دریافت کند.
سرمای ژوئیه
فیلم جنایی و مهیج جیم مایکل از کتابی به همین نام اثر جو آر لانسدال اقتباس شده و به معنای واقعی کلمه یک جواهر پنهان ژانر جنایی است. البته منتقدان از این فیلم حسابی تعریف کردند اما نظر مخاطبان متفاوت بود و فیلم در باکس آفیس شکست سختی را متحمل شد و کم‌کم به دست فراموشی سپرده شد اما این فهرست دقیقا جای چنین گزینه‌هایی است. فیلم‌نامه‌ی سرمای ژوئیه از داستانی چند و لایه و پیچیده تشکیل و از عناصر ژانرهای مختلف در آن استفاده شده تا نتیجه اثر تماشایی و هیجان‌انگیز از آب درآید.
ماجرا با دزدی از خانه‌ی ریچارد دین (مایکل سی هال) و خانواده‌اش آغاز می‌شود؛ ریچارد مهاجم را می‌گیرد و به طور تصادفی به او شلیک می‌کند. وقتی پای پلیس به ماجرا باز می‌شود، معلوم می‌شود مقتول مجرم سابقه‌داری به نام فردی راسل (وایت راسل) است. از آن جایی که ریچارد به خاطر این قتل ناخواسته عذاب وجدان دارد، تصمیم می‌گیرد در مراسم خاک‌سپاری فردی شرکت کند اما پدرِ فردی، بن (سام شپارد) ریچارد را تهدید می‌کند و علیرغم مراقبت پلیس، به خانه‌ی او نفوذ می‌کند. بن دستگیر می‌شود و وقتی که ریچارد برای شناسایی‌اش به ایستگاه پلیس می‌رود عکس فردی را می‌بیند و متوجه می‌شود او کسی نیست که کشته. پلیس ادعای ریچارد را نادیده می‌گیرد و می‌گوید احتمالا حافظه‌اش به خاطر شوک و رنج ناشی از حادثه دچار مشکل شده اما او دست برنمی‌دارد و به دنبال هویت مقتول می‌گردد. ریچارد کم‌کم به توطئه‌ی پیچیده‌ای حول پرونده پی می‌برد و بن را متقاعد می‌کند پسرش را نکشته تا با هم حقیقت را کشف کنند.
فهرست پیشنهادی ما با سرمای ژوئیه به پایان رسید. شما دوست دارید کدام فیلم جنایی مهجور و کم‌تر دیده شده‌ای را اضافه کنید؟
منبع: looper


source

توسط techkhabari