ایرج طهماسب برنامه‌سازی توانا و حرفه‌ای است. او به‌خوبی نشان داده هرگاه برنامه می‌سازد، می‌تواند آن برنامه را پربیننده کند. وقتی به حجم برنامه‌های ناموفق تلویزیون و شبکه‌ی نمایش خانگی نگاه می‌کنیم تازه می‌فهمیم ساختن برنامه‌ی پرمخاطب و موفق چقدر سخت است.
حال در نظر بگیرید بخواهید برنامه‌تان را بر مبنای جان بخشیدن به عروسک‌ها پیش ببرید و این سختی کارتان را دو چندان می‌کند. کار کردن با عروسک‌ها مشقات و سختی‌های خاص خودش را دارد و هر کسی نمی‌تواند موفق از دل چنین برنامه‌هایی در بیاید. نمونه‌های ناموفق برنامه‌های عروسکی را در طول سال‌های متمادی در تلویزیون زیاد داشته‌ایم.
طهماسب هنرمندی خوش‌فکر و خلاق است که با جمع کردن تیمی حرفه‌ای، قابلیت بالایش را در ساخت برنامه‌های عروسکی به‌خوبی نشان داده است. او به کیفیت اثر و نتیجه‌ی نهایی کارش اهمیت زیادی می‌دهد، باری به هر جهت برنامه نمی‌سازد، کپی‌کاری نمی‌کند و برای مخاطب کارش اهمیت و ارزش قائل است. دقیقا به خاطر همین ویژگی‌ها کارهایش به دل می‌نشیند و بینندگان دوستش دارند.
گپ و گفت راحت و خودمانی طهماسب با عروسک‌ها به بخشی جدایی‌ناپذیر از کارش تبدیل شده است. او به گونه‌ای مقابل عروسک‌ها می‌نشیند و با آن‌ها گرم صحبت می‌شود که بیننده برای عروسک‌ها شخصیت و هویتی مستقل قائل می‌شود. همچنین دقت در ساخت عروسک‌ها،‌ صداپیشگی جذاب و نوشتن متن‌های طنازانه بر جذابیت‌ عروسک‌ها می‌افزاید. محبوبیت این عروسک‌ها در بین عموم مردم به قدری زیاد بوده که در مدت کوتاهی لحن صحبت و تکیه کلام‌های عروسک‌ها در بین مردم رواج پیدا کرده است.
ایرج طهماسب تا به الان شخصیت‌های عروسکی زیادی خلق کرده و توانسته بسیاری از آن‌ها را در ذهن مردم ماندگار کند. با مروری به برنامه‌هایی که طهماسب کارگردانی کرده، ردی از عروسک‌های محبوب زیادی را پیدا می‌کنیم. نگاهی به عروسک‌های محبوب و ماندگاری که طهماسب خلق کرده می‌اندازیم تا بهتر متوجه محبوبیت و ماندگاری این شخصیت‌های عروسکی بشویم.

تا قبل از پخش فیلم سینمایی «کلاه قرمزی و پسر خاله» کمتر کسی تصور می‌کرد که این شخصیت عروسکی چنین محبوبیتی بین مردم پیدا کند. در دهه‌ی هفتاد که هنوز برنامه‌های تلویزیونی شکلی خشک و ایدئولوژیک داشتند حضور کاراکتری شوخ و شنگ بر پرده‌ی سینما با استقبال زیاد مردم مواجه شد.
کلاه قرمزی در قامت عروسکی بازیگوش می‌خواست خودش را از مناطق پایینی شهر به تلویزیون برساند و تلاش‌های او برای رسیدن به هدفش به مذاق بسیاری از مردم خوش آمد. کلاه قرمزی برخلاف وضع رایج اجتماعی در آن زمان که همه را در قالب خشک، رسمی و اتو کشیده می‌خواست، شخصیتی بازیگوش، شیطان و شوخ و شنگ داشت.
کلاه قرمزی بچه‌ی درسخوانی نبود، از مدرسه اخراج شده بود و راه موفقیت را در چیزهای دیگری جست‌وجو می‌کرد. او گاهی اوقات بچه‌ای حرف گوش کن نبود، خرابکاری می‌کرد و جواب بزرگ‌ترها را می‌داد و دقیقا همین ویژگی‌ها کلاه قرمزی را دوست داشتنی کرده بود.
سر به هوایی، جسارت و شیرین زبانی‌های کلاه قرمزی همان چیزی بود که بچه‌های دهه‌ی شصت نیاز داشتند و تمام این ویژگی‌ها را در کلاه قرمزی می‌دیدند. این عروسک هنگام حرف زدن کلمات را اشتباه می‌گفت و آب دهانش به صورت آقای مجری پرتاب می‌شد و صدایی عجیب داشت. تمام این ویژگی‌ها شخصیت کلاه قرمزی را به اوج محبوبیت بین مردم رساند. از نوجوانان دهه‌ی پنجاه تا کودکان دهه‌ی شصت و هفتاد، همه با کلاه قرمزی خاطره دارند و این عروسک به بخشی از خاطرات شیرین زندگی‌شان تبدیل شده است.

این عروسک شیرین و جذاب هم در محبوبیت دست کمی از کلاه قرمزی نداشت. عروسکی جدی، جوانمرد و لوطی که بسیار قانع و از خود گذشته بود و با کارهایش انگار طبقه‌ی کارگر را نمایندگی می‌کرد. پسر خاله بی چشم‌داشت و بی‌وقفه می‌بخشید و در قبال خوبی‌هایش انتظاری از کسی نداشت.
لحن سرد و جدی پسر خاله هنگام صحبت به بخشی از هویتش تبدیل شده بود. انگار او جز برای خوبی کردن و یاری رساندن به دیگران کار دیگری برای انجام دادن نداشت. این جنس از سادگی و خوب بودن برای مردم بسیار دوست داشتنی بود. پسر خاله معمولا برای خودش چیزی نمی‌خواست و تمام اهدافش در کمک به دیگران خلاصه شده بود.
قرار دادن پسر خاله در کنار کلاه قرمزی یکی از بخش‌های جذاب کار طهماسب است. دو عروسک با ویژگی‌های متضاد که به نوعی نقطه‌ی مقابل همدیگر به شمار می‌روند. برخلاف کلاه قرمزی که عروسکی پرحرف، بازیگوش و حاضر جواب بود، پسر خاله شخصیتی زحمتکش، کم‌حرف و فداکار داشت و حاضر بود برای دیگران خودش را به آب و آتش بزند. هر چقدر کلاه قرمزی روحیه‌ی کودکانه و بازیگوش داشت، پسر خاله آرام و سر به زیر، رفتارهای کودکانه نداشت.
بسیاری شخصیت شیرین و لوطی پسر خاله را بیشتر از کلاه قرمزی دوست داشتند. هر چه بود ترکیب این دو عروسک در کنار یکدیگر، مجموعه‌ای از اتفاقات بامزه و تماشایی را رقم می‌زد که دیدنش همه را سر ذوق می‌آورد.
بچه ی فامیل
پس از موفقیت و محبوبیت بی‌‌اندازه‌ی کلاه قرمزی و پسر خاله، ایرج طهماسب تصمیم گرفت تا با اضافه کردن چند عروسک دیگر، پس از چند سال دوباره برای تلویزیون برنامه بسازد. از همین رو طهماسب و عروسک‌هایش هنگام نوروز به خانه‌های مردم آمدند و تعطیلات عید را جذاب‌تر کردند.
یکی از عروسک‌هایی که پس از کلاه قرمزی و پسر خاله بین مردم محبوبیت زیادی کسب کرد «فامیل دور» بود. او سن و سال بیشتری از دیگر عروسک‌ها داشت،‌ صاحب زن و فرزند بود و با مدل و سبیلش چهره‌ای بامزه و بانمک داشت. فامیل دور با آن سن و سال و زن و بچه، کودک درونش حسابی فعال بود و در شیطنت دست کمی از دیگر عروسک‌ها نداشت.
فامیل دور از جایی به نام دور آمده بود، مسائل را اشتباه متوجه می‌شد و گاهی کارهایش مغایر با عقل و منطق بود. بعضی رفتارها و جملات قصار فامیل دور مثل شوخی‌هایش با در و متعلقاتش، بین مردم حسابی گل کرده بود. صحبت‌های فامیل دور با همسرش در زیر پتو یا بعضی کارهای احمقانه‌اش که به نظر خودش خیلی عاقلانه می‌آمد از ظرافت‌های دیگر در موفقیت این شخصیت بود. صداپیشگی هنرمندانه‌ی بهادر مالکی هم نقش زیادی در محبوبیت این شخصیت عروسکی داشت. محبوبیت فامیل دور به حدی در جامعه بالا رفت که در سال ۱۳۹۲ یک کارزار سیاسی برای دعوت از او در انتخاب ریاست جمهوری تشکیل شد!

چگونه می‌توان یک عروسک خر را در بین مردم جا انداخت و محبوب کرد؟ قطعا کار سختی است ولی طهماسب و جبلی برای این شخصیت عروسکی هم راهکاری داشتند. جیگر عروسکی کم‌حرف بود که خود را بیشتر اسب می‌دانست تا خر. او نسبت به اسم خر حساسیت زیادی داشت و به محض شنیدنش سه مرتبه خودش را معرفی می‌کرد.
جیگر معمولا کلماتش را با تأکید می‌گفت و این سه بار گفتن‌های پشت سر هم به بخشی از شناسنامه‌اش تبدیل شده بود. از دیگر جذابیت‌های این شخصیت عروسکی باید به آوازخوانی و گفتن لطیفه‌هایش اشاره کرد. او لطیفه‌هایش را طوری تعریف می‌کرد که فقط خودش پس از اتمامش خنده‌ای شیهه‌وار سر می‌داد. صداپیشگی کاظم سیاحی هم کمک زیادی به بامزه شدن شخصیت جیگر کرد. جنس صدای سیاحی به‌خوبی روی این شخصیت عروسکی نشست و آن را جذاب کرد.

گفته می‌شود طراحی و اضافه کردن شخصیت ببعی به مجموعه‌ی کلاه قرمزی ایده‌ی طهماسب بوده است. نکته‌ی جالب اینجاست که پس از ساخت عروسک، همه فکر می‌کردند طهماسب به دنبال صدایی نازک و ظریف برای صداپیشگی عروسک بگردد ولی طهماسب پس از تست‌های مختلف، صدای محمد بحرانی را مناسب این عروسک دانست.
تناقض جالب میان چهره و صدای ببعی یکی از ویژگی‌های این عروسک است. ببعی در کنار صدا، قابلیت‌های دیگری هم داشت. او به زبان انگلیسی تسلط داشت و به‌خوبی انگلیسی صحبت می‌کرد. انگلیسی صحبت‌ کردن‌های ببعی با آن جنس صدا به یکی از لحظات شیرین برنامه تبدیل می‌شد.
حتی ببعی گاهی دیگر عروسک‌ها را هم به گفتن جمله‌های انگلیسی تشویق می‌کرد و همانند مدرسان زبان با آن‌ها رفتار می‌کرد. این قبیل‌ کارها از ببعی شخصیتی شیرین و دوست‌داشتنی ساخته بود و خیلی زود این عروسک هم توانست خودش را بین مردم جا بیندازد.

 آقوی همساده به نسبت دیگر عروسک‌ها حضور کمتر در کلاه قرمزی داشت ولی در محبوبیت و دیده شدن به اندازه دیگر عروسک‌ها موفق بود. آقای همساده یک شیرازی خوش قلب و مهربان بود که انگار برای تراژدی و رخ دادن اتفاقات تلخ آفریده شده است.
آقوی همساده که در نزدیکی خانه‌ی آقای مجری زندگی می‌کرد، چند وقت یک بار به آقای مجری سر می‌زد و بخشی از خاطرات زندگی‌اش را تعریف می‌کرد. او با لهجه‌ی شیرین شیرازی‌اش از رخدادهای ناراحت‌کننده زندگی‌اش می‌گفت و به آن‌ها می‌خندید. او با آنکه پس از آن اتفاق احساس داغون شدن و له شدن می‌کرد باز هم می‌خندید و احساس بدی نداشت.
اینجا هم هنر محمد بحرانی موجب بالا رفتن محبوبیت این شخصیت عروسکی شد. بحرانی قبل از ضبط سعی می‌کرد تا خاطرات را بداهه بگوید تا حس طنز و تازگی گفته‌هایش حفظ شود و به همین خاطر خنده‌هایش هنگام خاطره گفتن واقعی بوده است.

کمتر کسی فکر می‌کرد پس از رفتن ایرج طهماسب از تلویزیون و جدا شدنش از حمید جبلی، برنامه‌ی مهمونی به این سرعت بگیرد و پرمخاطب شود. برخلاف تصور، مهمونی در نوروز ۱۴۰۱ به یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های شبکه‌ی نمایش خانگی تبدیل شد و بخش‌هایی از برنامه هم در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد.
طهماسب با فاصله گرفتن از تلویزیون، از محافظه‌کاری‌ فاصله گرفت و برنامه‌هایش را با جسارت بیشتر تولید کرد. یکی از نمونه‌های همین جسارت، طراحی عروسک پشه است. پشه در مهمونی ولع نیش زدن و خوردن خون دیگران را دارد و با گفتن اصطلاحات دو پهلو بر بار طنز شخصیتش می‌افزاید.
برای پشه فرقی نمی‌کند که طعمه‌اش چه کسی باشد و برای زدن او به هر طریقی که شده برنامه می‌ریزد. پشه اطلاعات علمی خوبی دارد و حشره‌ای خوش معاشرت است ولی حیف که در مواجهه با آدم‌ها خیلی نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد و فقط به زدن طرف مقابل فکر می‌کند.
جنس دیالوگ‌های پشه طوری نوشته شده که به شوخی‌های جنسی نزدیک است و مخاطب با شنیدنش اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد همین جنس شوخی‌های کوچه و خیابان است. دلیل جذابیت این شخصیت هم به خاطر همین بی‌پروا حرف زدن و دوگانگی صحبت‌هایش است. از حق نگذریم اینجا هم کاظم سیاحی به‌خوبی از عهده‌ی صداپیشگی پشه درآمده تا بار دیگر شاهد خلق شخصیت عروسکی محبوبی باشیم.

از شیرینی و جذابیت این شخصیت عروسکی هر چه بگوییم کم گفته‌ایم. طراحی چنین عروسکی اوج نبوغ و هوشمندی طهماسب است. در میان تمام سریال‌های تلویزیونی این بچه بود که در نوروز شبکه‌های اجتماعی را به قرق خودش درآورد و ویدیوهایش در اینستاگرام بارها به اشتراک گذاشته می‌شد.
بچه، یک کودک کار شیرین و دوست داشتنی است که به خاطر وضعیت زندگی‌اش چندان با اداب و معاشرت میانه‌ای ندارد. بچه بدون تعارف و خیلی صریح حرف‌هایش را می‌زند و در کل بچه‌ی بد دهنی است. این شخصیت عروسکی به وقت عصبانیت هر چه که از دهانش در بیاید را می‌گوید و به زور باید جلویش را گرفت.
با وجود بدقلقی‌های بچه در برخورد با دیگران، او خیلی بزرگ‌منشانه و داش‌ مشتی رفتار می‌کند. قلب مهربانی دارد و خیلی زود با دیگران رفیق می‌شود. بچه با آن ناز و اداهای شیرین به یکی از دوست‌ داشتنی‌ترین شخصیت‌های عروسکی تبدیل شده است. از هنرنمایی هوتن شکیبا در صداپیشگی عروسک و عروسک‌ گردانی پیمان فاطمی که باعث بالا رفتن جذابیت بچه شده‌اند هم نباید غافل شد.



قوچ پسر عمه زا سر بناز و صد درصد بهترین شون کلاه قرمزی
ناعادلانه بود
پسر عمه زا بچه فامیل دور
دیبی
گاو
دختر همسایه
همه اینا رو یادتون رفت تعدادش باید بیشتر باشه
پسر عمه زا به نظرم بهترین شخصیت مجموعه است.
وای دیبی رو یادتون رفت و البته سلطان پسرعمه زا!!!!!!! یه دونه قوچ هم بود که به آقای مجری میگفت جوان! همه رو شاخ میزد! دختر همسایه هم خیلی شیرین بود البته به لطف صدا و سیمای کوته فکر یه مقنعه مدرسه سرش کردند و بی مزه شد

source

توسط techkhabari