برای بازنویسی مجدد این مقاله، از نمایه من دیدن کنید، سپس داستان‌های ذخیره شده را مشاهده کنید .
برای بازنویسی مجدد این مقاله، از نمایه من دیدن کنید، سپس داستان‌های ذخیره شده را مشاهده کنید .

برای بازنویسی مجدد این مقاله، از نمایه من دیدن کنید، سپس داستان‌های ذخیره شده را مشاهده کنید .
برای بازنویسی مجدد این مقاله، از نمایه من دیدن کنید، سپس داستان‌های ذخیره شده را مشاهده کنید .
راجر ایبرت یک دیک بود. آیا، در مرگ، هنوز یک دیک است. در سال 1989، او در میان چیزهای دیگر، انجمن شاعران مرده را بررسی کرد . او به آن دو ستاره داد – اما این بدترین آن نیست. بدترین آن این بود: "پدر یک مدیر سخت‌گیر و تسلیم‌ناپذیر است و پسر، بدون اراده سرپیچی از او، خود را می‌کشد." خودش را می کشد؟ وقتی در کودکی آن را خواندم و برای نمایش در مدرسه در روز بعد هیجان زده بودم، به خودم اطمینان دادم که خودکشی در ابتدای فیلم اتفاق می افتد. اشتباه. گفت پسر، نیل، بسیار نزدیکتر به پایان خود را می کشد. بنابراین بیشتر کلاس را با دانستن این موضوع سپری کردم – منتظر بودم تا اتفاق بیفتد. من هرگز ایبرت را برای آن نابخشودنی، که ما اکنون آن را اسپویلر می نامیم، نبخشیده ام.
من هم مثل همه از اسپویل متنفرم. آنها نوع خاصی از روح خرد کردن هستند. شما هر کاری که می توانید انجام می دهید تا از آنها جلوگیری کنید، فقط قربانی یک توییت سرگردان، یک عنوان بارگذاری شده، یک ویرایشگر بیش از حد ویکی پدیا می شوید. یا، گاهی، یک شوخی شیطانی. روزی که آخرین کتاب هری پاتر منتشر شد – 21 ژوئیه 2007 – یک نفر ساعت 3 صبح با تلفن همراه من تماس گرفت. به هر دلیلی جواب دادم. نفس‌های سنگینی شنیده شد و سپس دو کلمه به طرز ناخوشایندی مخدوش شد: «هرمیون می‌میرد». کلیک. روانشناسان از آن به عنوان ترومای تکوینی یاد می کنند . تا به امروز نمی دانم کی بود.



هرمیون البته نمی میرد. او خیلی زندگی می‌کند، و تا زمانی که مرگ نانوشته‌ای که احتمالاً خیلی زودتر اتفاق می‌افتد، رون را از هم جدا می‌کند. اما از کجا باید این را می دانستم؟ من تمام یادگاران مرگ را خواندم و متقاعد شدم که این – نه، این – صبر کنید، اینجا می آید – مطمئناً باید اکنون باشد! – در نهایت هرمیون آن را خفه می کند. چنین است عذاب پرلپتیک در شرایط تباه شده. اسپویلرها مانند سایه هایی بر روی یک داستان ظاهر می شوند، نور احتمال را محو می کنند، و همیشه، مانند تانوس، اجتناب ناپذیری وحشتناک خود را اعلام می کنند.
تنها یک ابزار در مبارزه با آن تاریکی وجود دارد و شما آن را به خوبی می دانید: SPOILER ALERT! قدمت این عبارت به دهه 80 برمی‌گردد، زمانی که متخصصان کامپیوتر اولیه آنلاین شدند و متوجه شدند که برخی از همتایان تازه‌یافته‌شان بیشتر از آن‌ها Star Trek را دیده‌اند و کمیک خوانده‌اند. برای محافظت از خود در برابر دانش ناخواسته – مانند اینکه تانوس چقدر اجتناب ناپذیر است – آنها درخواست کردند که به طور رسمی به اسپویلرها هشدار داده شود. تقریباً نیم قرن بعد، این عمل تقریباً در تمام نوشته‌های مربوط به فیلم، کتاب و تلویزیون به قدری رایج شده است که حتی ارجاع رمزی به نکات اصلی احتمالی طرح، سوق دادن اینترنت اجتماعی به حالت حمله است. به عبارت دیگر، همه ما در سایه عصبانیت برخی از حشرات نوجوان زندگی می کنیم.
خب، حالا فکر می کنم از هشدارهای اسپویلر متنفرم.
سوال واضحی که هشدارهای اسپویلر مطرح می‌کنند این است: دانستن اینکه چه اتفاقی می‌افتد چقدر ترسناک است؟ در مورد دانستن، در نهایت، چگونه به پایان می رسد؟ هیچ کس از شروع ها دلگیر نیست. در واقع، این درست نیست. شروع ها به دلایل جداگانه افراد را منحرف می کند. به هنرمندانی فکر کنید که همیشه مطمئن نیستند که چگونه کار فوق العاده خود را شروع کنند. مقدمه یک آهنگ، شات آغازین یک فیلم، لد یک روزنامه‌نگار – شما عملاً می‌توانید خون در شقیقه‌های آن‌ها را ببینید که در تلاش برای متعهد شدن به این یا آن مسیر هستند. پاتریک روثفوس، نویسنده فانتزی، چیزی در حدود 40 پیش نویس از صفحه اول کتاب خود به نام باد را مرور کرد. جانت مالکوم زمانی که هنرمند دیوید سال را معرفی کرد، نسخه‌ای از همین کار را انجام داد. در پایان، که همه او منتشر شده در مجله نیویورکر: "چهل و یک شروع می شود نادرست" ما جامعه‌ای هستیم که با داستان‌های مبدأ، با شروع‌ها وسواس داریم.
اما آغازها، در پایان، واقعی نیستند. آنها یک وسیله هستند، یک فریب، نه چیزی بیشتر: برخی از حکایت ها یا مشاهده ها انتخاب شده و برای به دام افتادن آنی شما تبلیغ می کنند. در نتیجه آنها نسبتاً مؤثر هستند. اگر هنوز در حال خواندن این مطلب هستید، احتمالاً به این دلیل است که من در خط اول راجر ایبرت را یک دیک صدا کردم. آیا من واقعا فکر می کنم او یک دیک است؟ من وقتی بچه بودم انجام دادم. اکنون؟ نه چندان هر چه بزرگتر می شوم، بیشتر فکر می کنم که او در مورد همه چیز درست می گفت. Dead Poets Society در بهترین حالت یک فیلم دو ستاره است.
اکنون به بررسی ایبرت برمی گردم، من آن را به همان شکلی که هست می بینم. این در مورد "غرایز دستکاری" فیلم است و برای نقد آنها باید به خودکشی نیل اشاره کرد. ایبرت می‌نویسد: «اگر به‌نظر می‌رسید که مرگ به‌جای یک صحنه‌ای که با دقت نوشته و عکس گرفته شده، فریاد ناامیدی خود به خود انسانی به نظر می‌رسید، تأثیر بیشتری برای من داشت». بله، او می‌توانست در بالای صفحه به ما هشدار دهد که بررسی «حاوی اسپویلر» خواهد بود – رویه‌ای که او در سال‌های بعد تسلیم آن خواهد شد، بدون شک در رسانه‌های اجتماعی – اما انتقاد خوب نباید ترس‌های کودکانه ما را برطرف کند. لذت های فاسد، همراه با سلب مسئولیت و هشدار و سایر اعمال احمقانه تحقیر خود. باید صادقانه یک اثر هنری را به طور کامل ارزیابی کند ، و شما نمی توانید بدون صحبت در مورد آنچه اتفاق می افتد این کار را انجام دهید. علاوه بر این، آن را حتی روشن نیست که اخلال گران واقعا تجربه نابودی یکی از هنر است. پس چه می شود اگر بدانی نیل خودش را رها می کند؟ ما می دانیم که رومئو و ژولیت این کار را می کنند. به این معنی نیست که از نمایش صرف نظر کنیم. برعکس، وقتی بار طرح از بین رفت، شما آزادید که شیوه‌های روایت داستان، انتخاب‌ها و پیش‌نمایش‌ها و دستکاری‌های ظریف را مشاهده کنید: چیزهایی که هنر را واقعاً هنری می‌کنند.
اما تعداد بسیار کمی از ما می خواهیم با این شرایط فکر و صحبت کنیم. همه ما به صرف پیشنهاد اطلاعات ناخوانده بیش از حد پریشان هستیم. بنابراین ما از توطئه‌های بی‌هنر به‌عنوان مقدس محافظت می‌کنیم – گویی پایان مثلاً Dune کسی را شگفت‌زده می‌کند (به جز قسمتی که پسر پل می‌میرد) – اما انتقاد هنرمندانه را ناپسند تلقی می‌کنیم. نتیجه، فرهنگی است که نه تنها با آغازها وسواس دارد، بلکه به شیوه ای متضاد، از پایان ها نیز وحشت دارد. بنابراین این پایان‌ها اگر کاملاً غیرممکن نباشد، بدتر و بدتر می‌شوند. شاید اگر روثفوس زمان زیادی را در صفحه اول نام باد صرف نمی کرد، می دانست که چگونه سه گانه خود را به پایان برساند. (از کتاب دوم 10 سال می‌گذرد.) ترس ما از پایان‌ها حتی به بزرگترین داستان همه آنها هم کشیده می‌شود: این همه‌گیری جهانی فراموش‌شده. کی شروع شد؟ مارس 2020. البته قبل از آن شروع شد. هفته ها، اگر نه ماه ها، اگر نه سال ها، قبل از آن. اما مارس 2020 آغاز شد . آغاز قرنطینه. آغاز ساخته شده داستان. شروع یک پایان.
جمله احمقانه، آغاز پایان . این یک پایان را پیش‌فرض می‌گیرد، در حالی که آن چیزی جز یک داده است. واقعاً چه زمانی همه گیری تمام می شود؟ هیچکس نمیداند. برخی افراد حتی اجازه نمی دهند ذهنشان به آنجا برود. آنها ترجیح می دهند به طرح همه چیز بچسبند، بدون اینکه در مورد آن فکر کنند. بدون اسپویل، لطفا! پایان ها ترسناک هستند و به همین دلیل است که هشدارهای اسپویلر داریم. آنها ما را از تفکر در مورد چیزی که بیشتر از همه از آن می ترسیم دور می کنند، ترس از پایان نهایی: از خود مرگ.


© 2021 Condé Nast. تمامی حقوق محفوظ است. استفاده از این سایت به منزله پذیرش ماست توافقنامه کاربر و خط مشی رازداری و بیانیه کوکی و حقوق حریم خصوصی کالیفرنیا شما. Wired ممکن است بخشی از فروش را از محصولاتی که از طریق سایت ما به عنوان بخشی از شراکت های وابسته ما با خرده فروشان خریداری می شوند، به دست آورد. مطالب موجود در این سایت را نمی توان تکثیر کرد، توزیع کرد، انتقال داد، ذخیره کرد یا از آن استفاده کرد، مگر با اجازه قبلی کتبی Condé Nast. انتخاب های تبلیغاتی

source

توسط techkhabari