زندان ها برای کسانی ساخته شده اند که محدودیت های قانونی را نادیده می گیرند، با این وجود فرار بخشی اندک از این زندانیان امری جتناب ناپذیر به نظر می رسد. این زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند. اگر چه در فیلم هایی که با این موضوع ساخته شده اند همواره شاهد نقشه های بی نقص و عجیب برای فرار از زندان بوده ایم اما در دنیای واقعی نیز بوده اند زندانیانی که دست به کارهای باورنکردنی برای فرار زده اند که در ادامه به ۱۰ مورد از آن ها خواهیم پرداخت.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
در سال ۱۹۸۰، یک زندانی به نام میشل ووژور، شلیلی را به رنگ کرده و به شکل نارنجک درآورد تا با استفاده از آن خود را به سقف زندان برساند، جایی که همسرش، نادین، در یک هلیکوپتر انتظار او را می کشید. همسر او به طور ویژه ای برای کمک به فرار میشل آموزش دیده بود. میشل ووژور به خاطر سرقت مسلحانه و تلاش برای قتل یک پلیس به ۱۸ سال زندان محکوم شده بود و برای چهارمین بار موفق به فرار از زندان شد. او برای گول زدن نگهبانان از یک شلیل استفاده کرد که به شکل یک نارنجک رنگ آمیزی کردنه بود و بعد از رسیدن به پشت بام، به همسر خود پیوست که یک هلیکوپتر اجاره ای را روی سقف فرود آورده بود.
همسر او از مرکز پاریس تا روی سقف زندان، هلیکوپتر را هدایت کرده و بعد از سوار کردن شوهرش، در یک زمین فوتبال به زمین نشسته و پس از آن با پای پیاده به فرار خود ادامه دادند. نادین چنان برای فراری دادن همسرش از زندان مصمم بود که از ماه ها قلب آموزش خلبانی هلیکوپتر دیده بود. ووژورها نتوانستند برای مدت زیادی پنهان شده و در نهایت دستگیر شدند. نادین خیلی زود در جنوب غرب فرانسه دستگیر شده و میشل نیز در هنگام سرقت از یک بانک از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما زنده ماند.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
استیون راسل با مصرف مقادیر زیادی مواد ملین و وانمود کردن این که به بیماری ایدز مبتلاست توانست از زندان فرار کند. نکته جالب اینکه او به یک مرکز درمانی فرستاده شد که وی از همانجا با جا زدن خود به عنوان پزشکش با زندان تماس گرفته و درخواست کرد که از این زندانی در یک برنامه درمانی جدید استفاده کند. او حتی چند هفته بعد با زندان تماس گرفته و اعلام کرد که استیون مرده است، موضوعی که مقامات زندان آن را باور کردند. این فرار از زندان بی نقص در سال ۱۹۹۸ انجام شد و استیون برای اجرای آن تلاش های جدی و طولانی انجام داد. در طی ۱۰ ماه، استیون به ندرت چیزی غیر از غذاهای ملین می خورد برای اینکه تا سر حد ممکن لاغر و نحیف شود. سپس استیون به کمک ماشین تایپ کتابخانه بیمارستان یک مدرک جعلی در مورد سابقه پزشکی خود تهیه کرده و به بخش مربوطه زندان ارسال کرد.
راسل در نوشته های خود بسیار دقیق عمل کرده و به همین دلیل توانست مقامات زندان را متقاعد کند که او را به یک مرکز درمانی بفرستند. بعد از رسیدن به این مرکز درمانی، او خود را جای پزشکش جا زده و با یک تماس تلفنی از مقامات زندان خواست که آیا امکان دارد از راسل (خودش) در یک برنامه درمانی جدید استفاده کنید در حالی که این برنامه واقعیت نداشت. راسل بارها از زندان فرار کرده بود اما این یکی از دشوارترین آن ها بود زیرا وی مجبور بود از ماه ها پیش برای آن برنامه ریزی کرده و برای داشتن نشانه هایی که با عوارض بیماری ایدز اشتباه گرفته شوند، مقدار زیادی از وزن خود را کاهش دهد.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
جان دیلینجر یک گانگستر بدنام و مشهور بود که تکه ای چوب سیاه شده را به یک تفنگ چوبی تبدیل کرد و از آن برای گول زدن ۳۳ نفر و فرار از زندان استفاده کرد. او این کار را در مارس ۱۹۳۴ انجام داد، اگر چه چند ماه بعد جنازه اش پیدا شد. در ۳ مارس ۱۹۳۴، جان دیلینجر گانگستر مشهور آمریکایی با یک سلاح چوبی قلابی بیش از ۳۳ نفر از دیگر زندانیان و نگهبانان زندان را ترسانده و از زندان لیک کانتی فرار کرد. او بعد از اینکه از یک تکه چوب برای ساخت یک تفنگ استفاده کرده بود، یک روز که پرسنل زندان وارد سلولش شدند تا او را حمام کنند، تفنگ چوبی خود را روی سر یکی از نگهبانان گذاشت و از دیگر نگهبانان خواست که کلیدها را بیاورند و در ادامه معاون زندان و همکارانش را در سلول خود زندانی کرد.
او در ادامه معاون دوم زندان را به عنوان گروگان با خود برده و شروع به محبوس کردن زندانیان و نگهبانان با همان سلاح چوبی کرد. بدین ترتیب بود که دیلینجر و همدستش خود را به گاراژ رساندند جایی که از کارگران خواستند سریع ترین خودرویشان را به آن ها بدند که مشخص شد ماشین کلانتر شهر است. آن ها یکی از این کارگران را نیز به عنوان گروگان دوم به همراه برده و در حالی که اسلحه خود را به سمت او نشانه گرفته بودند، از معاون زندان به عنوان راننده استفاده کردند. بعد از چند ساعت رانندگی، آن ها با گروگان های خود دست داده، به آن ها سیگار و ۴ دلار برای تاکسی گرفتن و بازگشتن به زندان دادند و از آنجا گریختند. بعد از هزاران عملیات جستجو، جنازه دیلینجر در ۲۲ جولای ۱۹۳۴پیدا شد.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
یک استاد یوگای کره ای به نام چوی گاپ-بوک ۵۰ سال داشت که به خاطر سرقت در سپتامبر ۲۰۱۲ دستگیر شد. او ۵ روز بعد توانست خود را از محفظه کوچکی با ابعاد ۱۵ سانتیمتر در ۴۵ سانتمیتر در قسمت پایین سلول خود عبور داده و فرار کند . این تلاش اما بیفایده بود زیرا این استاد یوگا تنها ۵ روز بعد دوباره دستگیر شد. چوی یک استاد بسیار کارکشته یوگا بوده و به مدت ۲۰ سال در این رشته کار کرده بود تا اینکه در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ با اتهام سرقت دستگیر شد. او در بازداشتگاه یک ایستگاه پلیس در شهر دائه گو، کره جنوبی نگهداری می شد. چوی با زندان ناآشنا نبود و قبلاً در مجموع بیش از ۲۳ سال را در زندان سپری کرده و تمام وقتش در زندان را به تمرینات یوگا گذرانده بود.
او به مدت ۵ روز در این بازداشتگاه ماند اما در نهایت تصمیم به فرار گرفت. او کمی لوسیون روان کننده به قسمت بالای بدن خود مالیده و از طریق محفظه کوچکی در پایین در سلول که برای تحویل غذا تعبیه شده بود فرار کرد. او این کار را در کمتر از یک دقیقه انجام داد. چو ابتدا سر خود را بیرون آورد و سپس دست راستش و بعد از آن بود که باقی بدنش را نیز رفته رفته بیرون آورد. او از سه نگهبانی که خواب بودند گذشت و از طریق یک پنجره کوچک و باریک خود را به بیرون از زندان رساند. بعد از تعقیب او با سگ، هلیکوپتر و دیگر ابزارها، چوی بالاخره در ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۲ در فاصله ۳۰ کیلومتری از شهر دائه گو در حالی که داخل یک کارتن مقوایی پنهان شده بود، پیدا شد. وقتی چو بار دیگر دستگیر شد، محفظه غذای او به ۹ سانتیمتر در ۱۲.۵ سانتیمتر کاهش یافت.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
در جریان جنگ جهانی دوم، یک وزنه بردار فرانسوی به نام شارل ریگولو به خاطر کتک زدن یک نگهبان نازی زندانی شده بود اما وی آنقدر قدرت فیزیکی داشت که میله های زندان را خم کرده و علاوه بر فرار خود، برخی از زندانیان دیگر را نیز فراری دهد. شارل از کودکی به ورزش وزنه برداری علاقه داشت. وی برنده مدال طلای المپیک در این رشته شده، ۱۰ رکورد جهانی در زمینه وزنه برداری داشته و یکبار نیز عنوان قوی ترین مرد جهان را کسب کرده بود. در جریان جنگ جهانی دوم، شارل به دلیل زدن مشت به صورت یک سرباز نازی زندانی شد اما با قدرت عضلاتش توانست میله های زندان را خم کرده و خود و برخی از زندانیان را آزاد کند. پس از بیرون آمدن از سلولش، او به سراغ سرباز نازی رفت که باعث زندانی شدنش شده بود رفت تا از خجالتش درآید. وزنه برداری تنها ورزش حرفه ای نبود که شارل در طول زندگی اش انجام داده بود. او همچنین یک کشتی گیر، یک راننده ماشین های مسابقه ای و یک بازیگر بود. شارل در ۳ نوامبر ۱۹۰۳ در وسینه، فرانسه به دنیا آمده و در ۲۲ آگوست ۱۹۶۲ در اثر سکته قلبی درگذشت.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
جوئل کاپلان در سال ۱۹۷۱ بدون زیر پا گذاشتن حتی یک قانون توانست از زندانی در مکزیک فرار کند. این بدان دلیل است که در مکزیک فرار از زندان تنها در صورتی غیرقانونی است که با خشونت علیه نگهبانان یا ایجاد تخریب همراه باشد. هلیکوپتری که در این فرار استفاده شده بود یک هلیکوپتر شخصیت بود و تمامی استانداردهای هوایی را رعایت کرده بود. همچنین بعد از رسیدن به تگزاس، کاپلان و خلبانش از نام های واقعی خود استفاده کردند که باعث شد فرار از زندان آن ها بدون هیچ قانون شکنی انجام شود. کاپلان یک تاجر و از خانواده ای ثروتمند بود. او در سال ۱۹۶۲ به جرم قتل شریکش، لویی ویدال جونیور، در مکزیکو سیتی دستیگر شده بود. همراه با جوئل، یک زندانی دیگر به نام کارلوس آنتونیو نیز از زندان فرار کرد.
هلیکوپتر برای سوار کردن آن ها به زندان آمده و سپس در یک فرودگاه محلی آن ها را برای سوار شدن به یک هواپیمای شخصی پیاده کرد. این هواپیما آن ها را به مرز تگزاس رساند که بعد از آن از هم جدا شدند. کاپلان به سمت کالیفرنیا رفت اما آنتونیو رهسپار ونزوئلا شد. این فرار کاملاً قانونی بود زیرا هیچ شخص یا چیی در این ماجرا آسیب و صدمه ندید و هیچ زندانی یا مقام رسمی زندان در آن دخالت نداشت. هلیکوپتر و هواپیمایی که از آن ها برای فرار استفاده شده بود کاملاً شخصی بوده و به همین دلیل کسی نمی توانست مدعی شود که از این ابزارها استفاده نامناسب شده است. در طول پروازها نیز همه چیز بر اساس قوانین هوانوردی پیش رفته و بعد از رسیدن به تگزاس نیز دو فراری از اسم های واقعی خود برای صحبت با مقامات مرزی و گمرکی استفاده کردند. در ادامه نیز هیچ اقدامی برای استرداد کاپلان و آنتونیو انجام نشد.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
جوزف بولیثو جانز ملقب به مودین جو برای دفعات متوالی از زندان فرار کرده بود و به همین دلیل یک زندان غیرقابل فرار خاص برای او ساخته شد. فرماندار منطقه ادعا کرده بود که اگر جو بتواند از این زندان نیز فرار کند او را مورد عفو قرار خواهند داد. جو نیز این چالش را پذیرفته و از این زندان ویژه نیز فرار کرد. چند سال بعد بود که جو دستگیر شده اما فرماندار به قول خود وفا کرده و او را آزاد کرد. جوزف بولیثو تاریخچه ای طولانی از ارتکاب جرم های مختف، دستگیری، فرار از زندان و دستگیری دوباره داشت. او جرم های کوچک و بزرگی مانند سرقت و راهزنی، کشتن و خوردن گاو همسایه و مالکیت غیرقانونی اسلحه و غیره داشت. وی همراه با دار و دسته اش در منطقه کنونی وستونیا دستگیر شده و این بار پلیس بیش از هر زمان دیگری تلاش کرد دیگر اجازه فرار به او ندهد.
جو به پنج سال کار اجباری و نگهداری در یک سلول غیرقابل فرار که به طور ویژه برای وی ساخته شده بود محکوم گردید. فرماندار منطقه سوان ریور کولون، همپتون، به مودین جو گفت که اگر یک بار دیگر فرار کنی تو را عفو خواهم کرد در حالی که به غیرقابل فرار بودن سلول جدید جو اطمینان داشت. جوک نیز این چالش را پذیرفت و در ۷ مارس ۱۸۶۷، از سوراخی که در دیوار ایجاد کرده بود فرار کرد. پلیس بلافاصله موفق به پیدا کردن او نشد بلکه دو سال بعد و بعد از سرقت یک شیشه شراب بود که مودین جو بار دیگر دستگیر شد. او به چهار سال زندان محکوم گردید اما فرماندار به قول خود وفا کرده و او را در سال ۱۸۷۱ دستگیر کرد.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
خواکین ال چاپو گوزمان یک قاچاقچی مشهور مواد مخدر بود که در سال ۲۰۰۱ با پنهان کردن خود در گاری رخت شویی زندان فرار کرد. او ۲.۵ میلیون دلار صرف رشوه دادن به نگهبانان زندان کرد که شامل رییس زندان نیز می شد. وقتی گوزمان از زندان فرار کرد، به خاطر قتل و قاچاق مواد مخدر در یک زندان فوق امنیتی بود. او در سال ۱۹۹۳ در گواتمالا دستگیر شده و به ۲۰ سال زندان محکوم شده بود. حتی وقتی که گوزمان پشت میله های زندان بود نیز کار قاچاق مواد مخدر کارتل او تحت رهبری خود گوزمان و دستیاران و حتی همسرش همچنان ادامه داشت.
در ژانویه ۲۰۰۱، گوزمان با مخفی شدن در یک گاری مربوط به رخت شویی زندان فرار کرد و این کار را با میلیون ها دلار رشوه دادن به مقامات زندان انجام داد. در ۱۳ سال بعد از این فرار، گوزمان همواره در حال فرار و مخفی شدن بوده و امپراطوری قاچاق مواد مخدر او چنان بزرگ بود که مسئولیت قاچاق یک چهارم از کل مواد مخدر وارد شده به ایالات متحده را بر عهده داشت. در سال ۲۰۱۳ بود که شهر شیکاگو او را به عنوان دشمن شماره یک ملت معرفی کرد. خواکین ال چاپو گوزمان اولین گانگستری بود که بعد از ال کاپون در دهه ۱۹۲۰ به این بدنامی دست می یافت.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
در سال ۱۹۹۵، یک قاتل محکوم شده به نام دانیل هیس مشاهده کرد که کلیدی که روی جلد دستنامه اطلاعات زندان وجود دارد در واقع شاه کلیدی است که تمامی قفل ها را باز می کند. از این رو هم سلولی اش، شین بیکر که یک جواهر ساز بود، این کلید را ساخته و هر دو قاتل توانستند از زندان فرار کنند. هیس به جرم قتل در زندان بریماه در داروین زندانی بود. کتابچه ای که به تمامی زندانیان داده می شد، حاوی طرحی از یک کلید روی جلد خود بود که یکی از افسران سابق زندان تایید کرده بود شاه کلیدی است که کلیه قفل های زندان را باز می کند. ساخت این کلید بسیار ساده بود و تنها یک طرح به شکل حرف E انگلیسی داشت. شین بیکر که یکی دیگر از زندانیان بود و در زمینه ساخت جواهر تخصص داشت با استفاده از ابزارهای جواهرسازی که در سلول خود داشت، دست به ساخت یک نمونه از این کلید زد.
اگر چه دست شین به قفل نمی رسید اما به دلیل نزدیکی با قفق، دست دانیل به محل قفل رسیده و به همین دلیل شین مجبور بود برای گرفتن توصیه ها و ایجاد تغییرات در کلید، بارها این کلید را به دانیل داده و پس بگیرد. در نهایت یک روز کلید توانست قفل را باز کرده و این دو از طریق بخشی از زندان که با سیم های خاردار محافظت می شد، فرار کردند. به گفته یکی از نگهبانان زندان، هیس پیامی در سلول خود به جای گذاشته بود که روی آن چنین نوشته شده بود: «پرنده از قفس پرید»، فراری که برای مقامات زندان بسیار ناخوشایند بود. بعد از این ماجرا بود که دستنامه زندان جمع آوری شده و قفل های جدید در سلول ها به کار گرفته شد.
زندانیان فراری از تمام قدرت فیزیکی و ذهنی خود برای فرار از زندان استفاده کرده اند اما کمتر کسی می تواند مهارت در یوگا، تفنگ های چوبی، سیستم لباسشویی یا روش های غیرمنتظره دیگر را برای فرار از زندان استفاده کند.
یوشی شیراتوری در ژاپن به خاطر موارد متعدد فرار از زندان مشهور بود. اولین بار زمانی اتفاق افتاد که وی با استفاده از یک سیم فلزی توانست قفل ها را باز کند، بار دوم شیراتوری روی سقف زندان رفت و با استفاده از نورگیر زندان گریخت، بار سوم او یکی از مفاصل خود را دچار دررفتگی کرده و از طریق محفظه کوچک تحویل غذا فرار کرد و آخرین بار نیز با تونلی که به کمک کاسه های غذاخوری حفر کرده بود موفق به فرار شد. بدین یوشی شیراتوری در سراسر ژاپن به خاطر روش های دیوانه وارش در فرار از زندان شناخته می شود و در فرهنگ ژاپنی یک ضد قهرمان به شمار می آمد. اولین فرار از زندان او در مقایسه با دیگر موارد بسیار ساده به نظر می رسید. در سال ۱۹۳۶، او با بررسی روتین کاری نگهبانان برای ماه ها و باز کردن قفل سلول خود به کمک یک سیم فلزی که در هنگام حمام کردن پیدا کرده بود از زندان آئوموری فرار کرد.
تنها پس از سه روز، شیراتوری به خاطر سرقت از یک بیمارستان دستگیر شده و به زندان بازگردانده شد. این بار شیراتوری به حبس ابد محکوم شده و در سال ۱۹۴۲به زندان آکیتا منتقل گردید. این بار او از هر شب از دیوار زندان بالا می رفت تا مجرایی که به بیرون راه می یافت را سست کند و سپس از طریق نورگیر فرار کرد. بعد از فرار، او به خانه یکی از نگهبانان زندان به نام کوبایاشی رفت و از آنجایی که او را نگهبانی مهربان و محترم می دانست از او درخواست کمک کرد. به محض اینکه شیراتوری به حمام رفت، نگهبان با پلیس تماس گرفته و شیراتوری بار دیگر دستگیر شد. او سومین بار از زندان آباشیری در شمال هوکایدو فرار کرد. برای این کار، شیراتوری سوپ های ماکارونی که به او داده می شد را روی دستبندهایش می ریخت تا دچار زنگ زدگی شده و باز شوند که همین اتفاق نیز افتاد.
او در ادامه هر دو شانه اش را از جا در برده تا بتواند از طریق فضای کوچکی که برای تحویل غذا در در سلولش کار گذاشته شده بود بیرون بیاید. اما این بار نیز شیراتوری دستگیر شد و این بار به مرگ محکوم شده و در زندان ساپورو زندانی شد. در سال ۱۹۴۷ بود که او با حفر تونلی در کف سلول خود تنها با استفاده از کاسه های سوپ فرار کرد در حالی که خاک ها را زیر تختش پنهان کرده بود. شیراتوری سال ها بعد دوباره دستگیر شده و به ۱۴ سال زندان محکوم شد و بعد از آزادی، در سن ۷۱ سالگی و در سال ۱۹۷۹ درگذشت.
مطلب برای شما مفید بود؟
به مطلب امتیاز دهید

میانگین امتیازها 5 / 5. تعداد رای: 8
تاکنون رأی داده نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

ورود




1400 © تمامی حقوق برای وبسایت Rooziato (روزیاتو) محفوظ است.

source

توسط techkhabari