از «جنگو» تا «رنگو»
بهترین فیلم‌های وسترن‌ قرن بیست و یکم: با پخش فیلم «The Harder They Fall» از نتفلیکس، دوباره بحث پیرامون ژانر محبوب وسترن قوت گرفته است. این فیلم که تحت تأثیر سینمای جان فورد، سرجیو لئونه و کوئنتین تارانتینو تولید شده، ‏یک وسترن خوش رنگ و لعاب، یک فیلم انتقام جویانه، یک اکشن رنگارنگِ خونین، یک درس تاریخی و از همه مهم‌تر یک زمان خوب برای لذت بردن از مفهوم سینما است.
داستان این فیلم در نسخه‌ای تجدیدنظرطلبانه از غرب وحشی می‌گذرد و فهرستی باورنکردنی از بازیگران سیاهپوست را دنبال می‌کند که نقش قانون شکنان واقعی، اسلحه کشان، دزدها و قانونگذاران را بازی می‌کنند که تاریخ آنها را نادیده گرفته است. ‏اما این فیلم به جای اظهار نظر در مورد نژاد در غرب وحشی، جایگاهی را در ژانر وسترن برای رنگین پوستان ایجاد می‌کند. همانطور که جان وین و کلینت ایستوود فیلم‌هایی را در دنیای عمدتاً سفیدپوست خود داشتند، این فیلم نیز به دنیای خودش تعلق دارد.
اما تولید و نمایش این وسترن جدید باعث شد تا ما در ویجیاتو نیز از این فرصت استفاده کرده و بهترین فیلم‌های وسترن‌ قرن بیست و یکم را به شما معرفی کنیم.

اما از اساس وسترن چیست؟ این ژانر فقط نمایش بیابان، اسب و کلاه گاوچران‌ها نیست. ژانر وسترن در امتداد یک جامعه و در هر مرزی اتفاق می‌افتد، جایی که قانون و نظم اغلب ضعیف است و داستان‌ها با کهن‌الگو‌های سنتی روایت می‌شوند. برای مثال: خشونت، سرنوشت، سازش اخلاقی، انتقام جویی، نژادپرستی و تبعیض جنسی اغلب در ژانر وسترن مورد بررسی قرار می‌گیرند. اما فراتر از آن، وسترن یک زیرژانر بسیار روان است. تنها در این دو دهه اخیر، ما وسترن‌های کلاسیکی داشتیم که به عنوان فیلم‌های اکشن، هیجان انگیز، عاشقانه، کمدی و حتی فیلم‌های ترسناک نیز معرفی شده‌اند.
آیا می توان این شاخه سینمایی را به عنوان یک ژانر بر اساس زمان یا مکان فیزیکی تعریف کرد؟ درست است که بسیاری از وسترن‌ها در قاره آمریکا ساخته شده‌اند، اما انواعی از فیلم‌های وسترن وجود داشته که آن را در مکان های دیگری قرار داده است. برای مثال با توجه به اینکه ما تعدادی نئو وسترن موفق داشته‌ایم، نمی‌توان آن را تنها در یک دوره زمانی قرار داد (یعنی قرن 19). از طرفی با توجه به اینکه چگونه وسترن در ژاپن، کره، ایتالیا، اسپانیا و استرالیا تولید شده است، دیگر نمی‌توان ادعا کرد که این محصول صرفاً «آمریکایی» است.
بنابراین، شاید فیلم‌های وسترن امروز کمی به یک هنر گمشده و نوعی فیلم تبدیل شده‌اند که با گذشته مرتبط است، اما هنوز این ژانر نمرده است. فیلمسازان خلاقی وجود دارند که می‌دانند چگونه از این ژانر کلاسیک بیشترین بهره را ببرند، و برخی وسترن‌های مدرن باورنکردنی برای کسانی که می‌دانند کجا و کدام جهت را ببینند وجود دارد. با این اوصاف همانطور که ما انتخاب هایمان را برای بهترین فیلم‌های وسترن قرن بیست و یکم بررسی می‌کنیم، تنوع را در این لیست مورد نظر قرار داده‌ایم. در نتیجه فیلم‌های درون این لیست مجموعه‌ای از زیرژانرها، ایدئولوژی‌ها و سبک‌های مختلف وسترن را نشان می‌دهند.
فیلم Bone Tomahawk ثابت می‌کند که فیلم‌های وسترن و ترسناک می‌توانند همپوشانی زیادی داشته باشند. چیزی که ژانر وسترن را تعریف می‌کند این است که چگونه بی‌قانونی گذشته را برجسته می‌کند و چگونه یک کینه ساده می‌تواند باعث تغییر لرزه‌ای در یک جامعه شود. شخص S. Craig Zahler یک فیلمساز به طور فزاینده نترس است و Bone Tomahawk یک ترکیب از وسترن و ترسناک است که فیلمساز در آن جرات ساخت یک معجون از دو سبک جذاب را داشته است. فیلم یک ماموریت نجات ساده را دنبال می‌کند که افراد شرور غارنشین و آدم‌خوار چند مرد را گروگان می‌گیرند.
این اثر شامل گروهی از بازیگران شاخص چون کرت راسل، پاتریک ویلسون و ریچارد جنکینز است، اما نقطه برجسته اصلی فیلم خشونت طاقت‌فرسا آن است. این فیلم همچنین به مشکلات زندگی مرزی در اواخر قرن نوزدهم می پردازد، تضاد نژادی را که در آن دوره نسبت به سرخپوستان وجود داشت، منعکس می‌کند، و به طور کلی، بازگویی تلخ تر و یا خارق‌العاده‌تر از غرب وحشی است.
جنگوی زنجیرگسسته یک وسترن از کوئنتین تارانتینو است که نماد‌های وسترن اسپاگتی را از نو زنده نمی‌کند، اما به زیبایی هر چه تمام از آن‌ استفاده می‌کند. کوئنتین تارانتینو از زمان اولین فیلمش، Reservoir Dogs، یک فیلمساز تاثیرگذار بوده است، اما تماشای کارگردانی که ذهن خودش را برای خلق کار‌های بزرگتر تحت فشار قرار می دهد، تاثیرگذار است. تارانتینو به خود یاد داده است که چگونه در ژانر اکشن استاد شود و وسترن اسپاگتی او یعنی Django Unchained، نامه‌ای عاشقانه برای آن وسترن‌های اسپاگتی و اکشن کلاسیک است. این فیلم کوئنتین تارانتینو یک تصویر جسورانه از سینما است که با استفاده از وسترن اسپاگتی، عدالت و ستم نژادی را نیز مورد کاوش قرار داده است.
جیمی فاکس نقش شخصیت اصلی فیلم را بازی می‌کند، برده‌ای که تبدیل به یک شکارچی جایزه بگیر می‌شود و زیر نظر کریستوف والتز کاریزماتیک شاگردی می‌کند. وقتی مهارت‌های او تکمیل می‌شود، آماده است تا همسرش را با بازی کری واشنگتن از چنگال شرور و صاحب سادیستی‌اش، با بازی لئوناردو دی کاپریو، نجات دهد.
این انیمیشن وسترن کمدی برداشتی مدرن از ژانر وسترن و همچنین بازگشتی به وسترن‌های کلاسیک، به ویژه وسترن اسپاگتی است. رنگو (جانی دپ) نامی است که توسط یک آفتاب پرست تنها انتخاب شده؛ او که پس از یک حادثه در یک شهر قدیمی با اِلِمان‌های غربی پر از ساکنان انسان نما روبرو می‌شود، تصمیم می‌گیرد وانمود کند که یک قهرمان تفنگچی بزرگ است. او به اندازه‌ای در این نقش خود موفق است که به عنوان کلانتر جدید منصوب می‌شود، تا اینکه راز بزرگ‌تری را کشف کند که حول تنها منبع رزق و روزی در بیابان، یعنی آب می‌چرخد.
با طراحی شخصیت عجیب و غریب، اکشن شدیدِ غیرمنتظره و حس شوخ طبعی واقعاً خاص، رنگو به یک انیمیشن بسیار غیرمعمول بدل می‌شود. همچنین این اثر گردبادی از انیمیشن‌های خلاقانه و شخصیت‌های جذاب است که در تله‌های وسترن پیچیده شده‌اند. این فیلم به کارگردانی گور وربینکسی تلفیقی کامل از نگرانی‌های امروزی (تخریب محیط‌زیست، بحران آب) با اصولی است که اغلب در فیلم‌های وسترن اسپاگتی به چشم می‌خورد. برای مثال مرگ «غرب» چیزی است که ابتدا در فیلم «به من می‌گویند هیچ‌کس» ساخته تونینو والری (که تحت «راهنمایی ویژه» توسط سرجیو لئونه ساخته شده است) به آن اشاره می‌شود، و همین موضوع در رنگو نیز تکرار می‌شود.
برادران کوئن و بازسازی یک فیلم کلاسیک هالیوودی در ژانر وسترن؛ هیلی استاینفلد در نقش دختر جوانی است که پدرش توسط یک قانون شکن نفرت انگیز به قتل می‌رسد و حالا او با نیت اجرای عدالت، مردی را اجیر می‌کند تا آن قاتل را بکشد. آن مرد کسی نیست جز مارشال کاگبرن که جف بریجز نقش آن را با خشونت و مردانگی قابل انعطافی بازی کرد. این فیلم وسترن از ساختار قصه گویی آشنا استفاده می‌کند تا انتظارات ما را در مورد ژانر و تاریخی که ادعا می‌کند بیان کند. بنابراین، نسخه برادران کوئن از این فیلم یک اثر خونین، ملایم و خطرناک است که مملو از قهرمانان و شرورانی است که ما را ناامید می‌کنند، اما هرگز از شگفت زده کردنمان دست بر نمی‌دارند.
مانند «سکوت بزرگ» اثر سرجیو کوربوچی، Wind River نیز یک وسترن برفی است. مانند فیلم عالی کوربوچی، وسترن معمایی و هیجان‌انگیز تیلور شریدان به مضامین تیره و تاریکی می پردازد که اغلب در فیلم‌های وسترن نمی‌بینید که مورد بحث قرار گیرند. داستان فیلم در منطقه حفاظت شده رودخانه ویند در وایومینگ اتفاق می‌افتد و ماجرای اصلی با نمایش ردیاب متخصص کوری لمبرت (جرمی رنر) شروع می‌شود که جسد یک دختر مرده را در محوطه رودخانه کشف می‌کند. بنابراین او با مامور اف بی آی جین بنر (الیزابت اولسن) و رئیس پلیس، بن شویو (گراهام گرین) برای حل این پرونده همکاری می‌کند. در حالی که فیلم مانند یک تریلر جنایی قابل پیش بینی به نظر می‌رسد، اما این اثر به دلیل برجسته کردن مسئله تعداد بالای زنان بومی که در کانادا و ایالات متحده ناپدید می‌شوند یا به قتل می‌رسند برجسته است.
هشت نفرت انگیز کوئنتین تارانتینو یک وسترن معمایی و رمان گونه است. داستان فیلم در دوران پسا-جنگ داخلی آمریکا می‌گذرد. زمانی که جنگ و جدل‌های نژادی کماکان وجود داشتند و فیلم نیز داستان هشت فرد را تعریف می‌کند که در طی اتفاقاتی مجبور می‌شوند برای مدتی در یک مهمانسرا در کنار هم بمانند که این مسئله باعث به وجود آمدن اتفاقات بسیار جالبی بین آن‌ها می‌شود.
این فیلم دارای ستاره‌هایی از بازیگران ثابت تارانتینو مانند ساموئل ال جکسون، تیم راث، بروس درن و کرت راسل است. و تارانتینو از منابعی که در اختیار دارد برای خلق بهترین اثر استفاده می‌کند، از جمله این منابع استفاده عالی از موسیقی ارائه شده توسط یکی از بزرگترین آهنگسازان فیلم تا کنون، یعنی انیو موریکونه فقید است. برخلاف آثار معمول تارانتینو، خشونت در نیمه اولیه فیلم متوقف می‌شود، البته در مقابل این تنش است که افزایش می‌یابد. هشت نفرت انگیز نوع بسیار متفاوتی از فیلم‌های تارانتینو است. با این حال، در نیمه دوم خود از ایجاد شگفتی یکی پس از دیگری، دریغ نمی‌کند.
رایان کوانتن بازیگر استرالیایی شناخته شده که سابقه همکاری با کارگردان‌های معروفی چون جیمز وان و زک اسنایدر را در کارنامه خود دارد، در یکی از وسترن‌های شاخص استرالیایی عالی بازی می‌کند، او در نقش معاون کلانتری که به شهر کوچکی نقل مکان می‌کند و در اولین روز زندگی‌اش، خود را در میان یک قتل عام می‌بیند، بسیار جذاب است. داستان فیلم اینگونه است که یک قاتل محلی از زندان فرار کرده و او در راه است تا از مردم شهری که او را به آنجا (زندان) برده‌اند، انتقام بگیرد و مردم شهر مشتاق هستند تا با هر سلاحی که در زرادخانه خود دارند به مقابله با او بپردازند.
فیلم پاتریک هیوز به اندازه کافی ساده شروع می‌شود، اما به تدریج به یک قتل‌عام بزرگ تبدیل می‌شود. دلیل این قتل‌عام آن است که همه در شهر فکر می‌کنند می‌توانند «جیسون ورهیز» این منطقه را بکشند. اما واقعیت این است که نمی‌توانند. تپه قرمز یک فیلم متحرک عجیب اما هیجان‌انگیز است که تا آنجا که می‌توانید تعلیق را تحمل کنید، به شما تنش وارد می‌کند؛ و همزمان به اندازه‌ای سوررئال است که شما را تا پایان خودش سرپا نگه دارد.
وسترن حماسی آلخاندرو گونزالس ایناریتو بیشتر به خاطر دریافت اولین جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد توسط لئوناردو دی کاپریو شناخته می‌شود. این فیلم نسخه‌ای تخیلی از افسانه هیو گلس است. دی کاپریو نقش گلس را بازی می‌کند که پس از اینکه در برخورد با یک خرس گریزلی به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد، توسط همراهان خود رها می‌شود. کار دوربین، زمین خصمانه، رویاهای نمادین هیو گلس و اکشن، فیلم را به کمال می‌رسانند.
قراموش نکنید که لئوناردو دی کاپریو یکی از بزرگترین بازیگران این نسل است و ده‌ها بازی به یاد ماندنی را ارائه کرده است. با این حال، دی کاپریو سرانجام جایزه اسکار خود را برای بازی در نقش تله‌گذار متروک، هیو گلس، در وسترن بی‌رحمانه الخاندرو گونزالس ایناریتو، یعنی The Revenant، برد. این فیلم قصیده‌ای از سختی مردانگی و همچنین قدرت روح انسان است. به راحتی می‌توان The Revenant را به نبرد طاقت فرسا بین دی کاپریو و یک خرس تقلیل داد، اما فیلم چیزی فراتر از یک اثر صرفا تکنیکی است. الخاندرو گونزالس ایناریتو برای کارگردانی خود، که شامل اکشن‌های غیرقابل باور، مناظر فوق العاده و بازی‌های عالی توسط دی کاپریو و تام هاردی است، به عنوان مسئول اجرایی تمام اتفاقات، برنده جایزه اسکار شد.
فیلم کره‌ای «خوب، بد، و عجیب» ادای احترامی دیوانه کننده به آنچه که یک وسترن را عالی جلوه می‌دهد، است. وسترن‌های مدرن می‌توانند نسبت به فیلم‌های شکل‌دهنده‌ای که به تثبیت این ژانر کمک کرده‌اند، یک مزیت واقعی داشته باشند، صرفاً به این دلیل که دهه‌ها تأثیرات سینمایی را در خود دارند. بنابراین، مرز باریکی بین پاپ کورنی و پرشور وجود دارد، اما فیلم‌ساز کره‌ای خوب، بد و عجیب، یعنی کیم جی وون، ترکیبی عالی از هرج و مرج را شکل داده است که هم آشناست و هم کاملاً بدیع است. این وسترن ادای احترامی به آثار کلاسیک سرجیو لئونه است، زیرا سه تفنگدار مختلف برای یک جایزه‌ای پرسود رقابت می‌کنند، اما آنچه در ادامه می‌آید چیزی فراتر از یک ماجرای قابل پیش بینی است.
مانند یک وسترن اسپاگتی که موشکی به پشت آن بسته شده، «خوب، بد، عجیب» کیم جی وون نیز یکی از شادترین و دیوانه کننده ترین فیلم‌های اکشن قرن بیست و یکم است. این وسترن کره‌ای چیزهای زیادی از وسترن‌های اسپاگتی سرجیو لئونه گرفته و آن‌ها را در دنیای یک اکشن-کمدی کره‌ای قرار می‌دهد. وسترن کیم جی وون مانند حماسه استاد ایتالیایی، خوب، بد و زشت، در مورد جستجوی گنجی مدفون است و سه شخصیت اصلی را در خود دارد.
تصنیف باستر اسکراگز فیلمی است که ژانر وسترن را از زوایای مختلف بررسی می‌کند. برادران کوئن دو تن از مهیج ترین نویسندگان و کارگردانان صنعت فیلمسازی کنونی هستند. این دو در طول دوران حرفه‌ای درخشان خود با تعدادی از ژانرها دست و پنجه نرم کرده‌اند که منجر به تولید برخی آثار نمادین وسترن شده است. برای مثال فیلم True Grit آن‌ها یک داستان وسترن مرسوم‌تر است، اما The Ballad of Buster Scruggs وسیله‌ای متنوع‌تر است که سعی می‌کند چیزی برای همه ارائه دهد. باستر اسکراگز که در ابتدا به عنوان یک سریال تلویزیونی تولید شد، شش داستان منحصر به فرد را ارائه می‌کند که همگی در پس زمینه‌های غرب وحشی روایت می‌شوند.
سالها قبل از اینکه جیمز منگولد لوگان را به یک وسترن دیستوپیایی تبدیل کند، یک وسترن سنتی را امتحان کرد و ثابت کرد که این ژانر را به خوبی هر کس دیگری درک می‌کند. جیمز منگولد فیلم‌های متنوعی را کارگردانی کرده، اما حساسیت‌های ژانر وسترن در همه آثار او ریشه دوانده است، چه فیلم ابرقهرمانی روشمند او، لوگان، یا هر کاری که ممکن است با فیلم بعدی مجموعه ایندیانا جونز انجام دهد. حالا فیلم 3:10 به یوما ترکیبی از یک وسترن مدرن با الگو‌های سنتی است که کریستین بیل و راسل کرو را به عنوان نیروهای متضاد با هم جفت می‌کند که وقتی هر دو مورد حمله قرار می‌گیرند، مجبور به مشارکت غیرمحتمل و مغناطیسی باهم می‌شوند. این وسترن یک اکشن خالص است.
شاهکار جوئل و اتان کوئن بدون شک یکی از بهترین وسترن‌های قرن حاضر بوده است. داستان این فیلم در سال 1980 اتفاق می‌افتد و زندگی یک کهنه سرباز ارتش (جاش برولین) را بررسی می‌کند که به ثروت می‌رسد، یک قاتل (خاویر باردم) که به دنبال او می‌رود و یک کلانتر پلیس (تامی لی جونز) که این موضوع را بررسی می‌کند. این فیلم در پی آن است که چندین موضوع را از طریق تحولات خود مورد بحث قرار دهد، مانند افزایش خشونت در غرب، نقش شانس / سرنوشت در زندگی / تصمیم گیری یک مرد و … سوال بزرگتر این است که آیا زندگی معنا یا ارزشی دارد. همچنین فیلم جایی برای پیرمردها نیست یکی از بزرگترین آنتاگونیست‌های ژانر وسترن را نیز ایجاد می‌کند.
تقریباً تک تک فیلم‌های برادران کوئن چیز جدیدی را به سینما می‌آورند، اما تماشاگران واقعاً برای فیلم No Country for Old Men در سال 2007 آماده نبودند. کوئن‌ها بدون زحمت یکی از نیهیلیستی ترین تفسیرهای نویسنده مشهور «کورمک مک کارتی» درباره آمریکا را زنده می‌کنند. هسته اصلی No Country for Old Men داستانی در مورد حرص و طمع، سرنوشت و نوع افرادی است که توسط جهان به سایه‌ها رانده شده‌اند. ولی بازی‌های متفکرانه جاش برولین و تامی لی جونز نیز در این میان دیدنی است، اما این کار خلاقانه خاویر باردم در نقش آنتون چیگور قاتل است که به اصلی‌ترین عنصر فیلم تبدیل می‌شود.
این فیلم نوعی وسترن متفاوت است که گویای فرود طاقت‌فرسا به وسواس و منیت است. پل توماس اندرسن یک استاد سینمای مدرن است که بدون ترس داستان‌هایی را تعریف می‌کند که اغلب تحت سلطه منیت‌های عظیم و توهمات گسترده هستند. یک نقطه عطف در حرفه اندرسون فیلم There Will Be Blood است؛ یک درام محکم درباره یک بارون نفتی که هرگز سیر نمی‌شود. غرب آمریکا بر روی خون، عرق و نفت بنا شد. پل توماس اندرسون این مواد شیمیایی را با هم ترکیب کرد و با There Will Be Blood از ان بیرون آمد، حماسه‌ای تاریخی که مانند یک مشت به صورت انسان فرود می‌آید.
دنیل دی-لوئیس نقش یک صاحب نفت حریص را بازی می‌کند که نقشه هایش برای بیرون راندن کل شهر از منابع طبیعی توسط یک واعظ محلی با بازی پل دانو به چالش کشیده می‌شود. اما این به اصطلاح مرد خدا قدیس نیست و شاید به اندازه ضدقهرمان فریبنده ما شرور باشد. داستان سرایی صبورانه و بصری اندرسون ماهیت وحشیانه این دوره زمانی را برجسته می‌کند، اما دنیل دی لوئیس واقعاً همه چیز را به سمت قهرمان ناقص و شیدایی فیلم، دانیل پلین ویو، هدایت می‌کند.
یکی از خیره کننده ترین فیلم‌های قرن بیست و یکم، فیلم اندرو دومینیک است که تقریباً به اندازه عنوانش دقیق و کامل است. ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو، اثر اندرو دومینیک یک مطالعه شخصیتی پر تنش و یک کلاس استادانه در خلق تنش است که در طول مدت زمان سه ساعته آن افزایش می‌یابد. برد پیت و کیسی افلک برخی از بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای خود را به عنوان شخصیت‌های اصلی ارائه می‌کنند، که هر دو در سیاه‌چاله‌های ناامیدی خود فرو می‌روند. این فیلم یک حماسه وسترن متفکرانه، مجلل و هوشمند است که هر فریم از آن با حسن نیت مدیر تصویربرداری نمادین راجر دیکینز (Blade Runner 2049) داستان خودش را به زیبایی روایت می‌کند.
جیمز منگولد با هوش خود فیلم لوگان را به یک وسترن دیستوپیایی تبدیل می‌کند؛ این اثر با انتخاب لحنی تاریک و سیاه از زندگی شخصیتی خاص خود را منحصر به فرد کرد. لوگان ساخته جیمز منگولد با تجزیه شخصیت ولورین احساسات، حس اساطیری یک ابرقهرمان و قصه گویی درست پیرامون یک شخصیت کامیک را با هم بر انگیخت تا بتواند یک کلیت چشمگیر شکل دهد. جیمز منگولد برای ساخت این فیلم چندین ژانر را با هم ادغام کرده است؛ از فیلم جاده‌ای گرفته تا اکشن پسا آخرالزمانی و ابرقهرمانی؛ اما بیشتر از همه این وسترن است که در این فیلم دیده می‌شود.
به نظر ریشه شخصیت این فیلم از دل کودکی داستان‌های کورمک مک کارتی و حتی «نابخشوده» کلینت ایستوود بیرون آمده است. بدون شک لوگان یک فیلم کامیک بوکی غیرمعمول است که از برچسب خود فراتر می‌رود، لوگان درگیر پسا مدرنیسم و رفتار جدی با شخصیت‌های پیچیده است. با این اوصاف معلوم است که لوگان مثل دیگر آبنبات‌های رنگارنگ MCU نیست، بلکه یک وسترن با رگه‌های ابرقهرمانی است.
اسپویل؛:
لوگان تنها فیلمی بود که اخرش گزیه کردم
واقعا فیلم قشنگی بود
از نظر من به ترتیب:
۱. The Hateful Eight
۲. Wind River
۳. The Revenant
۴. No Country For Old Men
۵. Django Unchained
۶. There Will Be Blood
مگه رنگو وسترن امریکایی نبود؟
The Quick And The Dead هم خوبه جزو این لیست باشه
خوب بد زشت رو از همه بیشتر میپسندم
خ.ب د.ا.ر.ه م.ی.گ.ه ق.ر.ن ۲۱
بیشتر فیلمای این لیست رو دیدم با اینکه طرفدار وسترن نیستم ولی بازم عالی بودن
پ ن منتظر فیلم بعدی اسکورسیزی ام که سال بعد میاد که اونم وسترنه
تصنیف باستر اسکراگز (اسمش اینجوری خفن تره ) به نظر من هم یکی از بهترین فیلم های سینمایی وسترن و یکی از بهترین آثار کوئن هاست . و no country for old man هم با شخصیت انتون چیگورش خیلی حال کردم ‌. جدا از اینکه فیلم عالی بود ‌. جالبه بدونید برای فیلم فقط یه موسیقی استفاده شده اونم اهنگ : blood trails از Carter Burwell هست .
لوگان واقعا فیلم خوبی بود
ممنون واقعا پیشنهادات خوبی بود
عشف فقط رنگو
اخ تف
جون بکن کابوی
تمام این ها یک طرف دالتون ها یک طرف😶
اینقدر حد دالتون ها رو پایین نیار🙂
اصلا باهم قابل مقایسه نیستن
دالتون ها واقعا بهترن
همشون عالین

source

توسط techkhabari