در این مقاله ۱۵ سریال درام برتر در تاریخ تلویزیون را کنار هم آورده‌ایم. سریال‌هایی که قصه‌های درگیرکننده و شخصیت‌های به‌یادماندنی فراوانی دارند و با دیدنشان لحظات شگفت‌انگیزی را تجربه می‌کنیم.
فهرست کردن بهترین سریال‌های درام تلویزیون اصلا کار ساده‌ای نیست، به‌ویژه وقتی همه می‌دانیم که عناوین تازه‌تر و هیجان‌انگیزتر هر ساله به فهرست رقبا اضافه می‌شوند. از پلتفرم‌های آنلاینی مثل نتفلیکس و آمازون گرفته تا شبکه‌های قدیمی‌تری مثل HBO همگی بی‌شمار سریال درجه‌یک و تماشایی برای عرضه دارند که بیش از پیش به ما نشان می‌دهند در عصر طلایی سریال‌های تلویزیونی قرار داریم. یادتان هست نتفلیکس اعلام کرده بود که سال ۲۰۱۸ بیش از هفتصد سریال در حال تولید دارد؟
تلویزیون حالا محبوب‌تر از هر زمان دیگری است و تبدیل به یکی از بهترین مدیوم‌ها و رسانه‌های سرگرمی‌ساز شده که قصه‌گوهای چیره‌دست زیادی می‌توانند داستان‌های جذاب و عمیق و چندلایه‌اشان را در بستر آن روایت کنند. کارگردان‌های بسیاری اعتراف کرده‌اند که الان در تلویزیون سراغ قصه‌هایی می‌روند که در سینما یا امکان پرداخت به آن‌ها وجود ندارد یا فیلم‌سازها از تجربه کردنشان می‌ترسند.
سریال این ما هستیم
اگر می‌خواهید تمام احساسات انسانی‌ شما برانگیخته شود و بخندید و گریه کنید و هیجان‌زده شوید و ناامید شوید و دوباره امیدتان را به دست بیاورید، این سریال را ببینید. این ما هستیم چیزی است شبیه خود زندگی، و فراتر از زندگی. این سریال یک پازل پیچیده‌ی در هم‌تنیده است که زندگی‌های بسیاری را کنار هم قرار داده و رویکردش نسبت به فلاش بک و خاطرات شبیه عملکرد مغز خودمان است. ما وقتی اتفاق‌های گوناگون زندگی خودمان را به یاد می‌آوریم هیچ‌وقت آن‌ها را به ترتیب مشخصی نگاه نمی‌کنیم. یک روز یاد هفت سالگی‌امان می‌افتیم و روز دیگر یاد همین دیروز. و این ما هستیم به معدنی از قصه‌ها و خاطرات دست پیدا کرده که هر وقت دلش بخواهد می‌تواند سراغشان برود.
مدل روایت این ما هستیم به نوع خودش جالب است. ماجرای یک خانواده و سه فرزندشان را در گذر زمان می‌بینیم، ولی نه به ترتیب وقوع حوادث. ماجراهای خانواده‌ی پیرسون چند سالی است که تبدیل به محبوب‌ترین قصه‌های تلویزیون شده و آمار بیننده‌های بالا و جوایز متعددی هم که گرفته نشان می‌دهد سازندگان مسیرشان را درست انتخاب کرده‌اند. این ما هستیم با شخصیت‌های دوست‌داشتنی و جذاب و چند وجهی و روایت چند محوری‌اش کاری می‌کند که از همان اولین قسمت عاشقش شوید و اعضای خانواده‌ی پیرسون را مثل خانواده‌ی خودتان بدانید و دوست داشته باشید.
سریال کارنیوال
مدیران HBO وقتی تصمیم گرفتند سریال کارنیوال را بعد از فصل دومش و سال ۲۰۰۵ کنسل کنند میلیون‌ها نفر از مخاطبانش را حسابی عصبانی و خشمگین کردند. این سریال در طول ۲۴ قسمتی که ازش پخش شد ده‌ها شخصیت عجیب و منحصربه‌فرد به بینندگان معرفی کرد. داستان کارنیوال پر بود از استعاره‌هایی از مضامین کهن درباره‌ی نبرد خیر و شر و اسطوره‌های مربوط به آن. قسمت آخر فصل دوم خیلی‌ها را با سؤال‌های بی‌پاسخ زیادی رها کرد و سریال با کنسل شدن ناگهانی به کار خود پایان داد.
به همین دلیل تماشای این سریال کار سختی به حساب می‌آید. از همین الان می‌دانیم که قرار نیست قصه به سرانجام مشخصی برسد و خیلی از پرسش‌ها و خط‌های داستانی روی هوا می‌ماند. با این حال این اثر غیرمتعارف دنیل ناف در همین ۲۴ قسمتش به خوبی می‌تواند ما را سرگرم کند و به فکر فرو ببرد و هیجان‌زده‌امان کند.
کارنیوال سریالی بود که با نمایش تصورات و تخیلات غریب و غیرمتعارف و مضامین مذهبی آزاردهنده‌اش مخاطبان زیادی را شگفت‌زده کرد و احتمالش زیاد است که از دیدنش لذت ببرید.
سریال عشق بزرگ
این درام شبکه‌ی HBO درباره‌ی جامعه‌ای از مورمون‌ها داستان‌های جالبی درباره‌ی روابط و زندگی این آدم‌ها روایت می‌کند. فرقی ندارد نسبت به عقاید این فرقه و مذهب عجیب چه نظری دارید، سریال عشق بزرگ موفق شده تصویر جالبی از روابط عاشقانه بین آدم‌ها نشان دهد.
یکی از نکات بامزه و عجیب سریال،‌ تعداد همسرانی بود که شخصیت بیل هنریکسون (با بازی بیل پکستون) داشت. تماشاگران مدام از خودشان می‌پرسیدند که این زن‌ها اگر از فرقه‌ی هنریکسون خارج شوند و بروند سراغ زندگی خودشان چه چیزهایی انتظارشان را خواهد کشید. ولی متأسفانه سریال پیش از آنکه به این پرسش پاسخ دهد به پایان رسید.
سریال فلیسیتی
فلیسیتی از یک جهت واقعا سریال ویژه و خاصی بود. از همان ابتدا و شروع ساخت می‌دانستند که قرار است همه چیز را بعد از چهار فصل به سرانجام برسانند و این چیز کمی نیست. حتی الان هم سریال‌ها را با دورنمای مشخصی نمی‌سازند و بعضی‌ها بعد از یک فصل کنسل می‌شوند و بعضی دیگر آن‌قدر کش می‌آیند و ادامه پیدا می‌کنند که داد همه را در می‌آورند. ولی فلیسیتی طبق برنامه ساخته شد و همان چهار فصلش را ساختند (که نشان‌دهنده‌ی چهار سال کالج بود). سال ۱۹۹۸ چنین برنامه‌ریزی دقیقی برای ساخت یک سریال اتفاق تازه‌ای بود.
فلیسیتی اولین تجربه‌ی سریال‌سازی جی.جی. آبرامز بود و موفقیت آن مسیر او را برای ساخت پروژه‌های بزرگ‌تر و معروف‌تر هموار کرد.
شخصیت اصلی سریال فلیسیتی پورتر (با بازی کری راسل) یکی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های زن سریال‌های تاریخ تلویزیون است. دختری که در ابتدا به عشق یک پسر به کالجی در نیویورک می‌رفت و بعد تصمیم می‌گرفت در شهر بماند تا شخصیتش رشد کند و عمیق‌تر شود.
سریال به اصطلاح زندگی من
تمام بازیگران زن و مرد بزرگ دنیا از یک جایی شروع کرده‌اند، و خیلی از آن‌ها کارشان با فیلم‌های ترسناک درجه سه یا کمدی‌های فراموش‌شدنی آغاز شده است. ولی قضیه‌ی کلر دینز فرق داشت.
این ستاره‌ی مشهور که تا الان نامزد و برنده‌ی کلی جایزه شده برای اولین بار در سریال به اصطلاح زندگی من مهارت‌هایش را به نمایش گذاشت. درام نوجوانانه‌ی پر جنب‌وجوشی که پر است از دغدغه‌ها و مسائلی مثل بی‌خانمان‌ها و آزار کودکان که با صراحتی مثال‌زدنی روایت می‌شد، صراحتی که تا پیش از این سریال سابقه نداشت.
کلر دینز با همین سریال هم به همه نشان داد که چه بازیگر خوب و ماهری است و در ذهن خیلی‌ها ماندگار شد.
سریال تحت درمان
داستان روان‌پزشکی که در هر فصل به درمان یک بیمار به‌خصوص می‌پردازد و در کنارش جلسات خودش را با روان‌شناس شخصیش (دایان وست) می‌بینیم. بیمارها از فصلی به فصل دیگر تغییر می‌کنند و تعدادی از بهترین نقش‌آفرینی‌های تلویزیون را در این سریال شاهد هستیم. واقعا سه فصل این سریال کلاس درس بازیگری است که هم بازیگران اصلی (بیرن و وست) در آن عالی ظاهر شده‌اند و هم بازیگران فرعی.
سریال تحت درمان مختصات کوچکی دارد و بیشتر زمان آن در دفتر مشاوره می‌گذرد، برای همین مخاطبان می‌توانند روی زبان بدن و حرکات و رفتار بازیگرها دقیق شوند.
سریال امپراتوری بوردواک
یکی از چشم‌نوازترین و درخشان‌ترین سریال‌هایی که در تلویزیون ساخته شده که داستانش در دوران ممنوعیت مشروبات الکلی در آمریکا می‌گذرد و سازنده‌اش ترنس وینتر، از سازنده‌های سوپرانوها است.
سریال که دهه‌ی ۲۰ میلادی می‌گذرد طراحی صحنه و لباس بی‌نظیری دارد و پر است از شخصیت‌های رنگارنگی که هر کدام ویژگی‌های به‌یادماندنی زیادی دارند. شخصیت اصلی سریال ناکی تامپسون (با بازی استیو بوشمی) است که بهترین دیالوگ‌ها را می‌گوید و با ظرافت خاصی حرف می‌زند. آدم‌های سریال همگی در فعالیت‌های جنایتکارانه‌ی متعددی نقش دارند و طبیعی است که با داستانی جنایی طرف باشیم. ولی در انتهای فصل دوم، نویسندگان امپراتوری بوردواک به همه نشان دادند که به‌خوبی می‌توانند یک تراژدی تمام‌عیار هم خلق کنند.
اگر عاشق درام‌های جنایی هستید حتما این سریال را ببینید. یک اثر با کیفیت و تماشایی که برای تمام ابعادش زحمت‌های زیادی کشیده شده است.
سریال بازماندگان
ارتباط گرفتن با سریال بازماندگان کار ساده‌ای نیست. کمی صبوری لازم است و حوصله. ولی به محض اینکه به سریال فرصت می‌دهید تا درون شما ته‌نشین شود و وقتی زیبایی‌هایش را درک می‌کنید، دیگر رهایتان نمی‌کند. همه جا موسیقی‌ متن درخشانش را می‌شنوید و مدام به پرسش‌های عمیق داستان فکر می‌کنید. بازماندگان تجربه‌ی غریبی است که شاید دیگر تکرار نشود.
سریال بر اساس رمانی نوشته‌ی تام پروتا ساخته شده و ماجرای اتفاقی عجیب را روایت می‌کند؛ یک روز  ۲ درصد از جمعیت کل دنیا بدون هیچ توضیحی محو می‌شوند، و حالا بقیه‌ی آدم‌ها باید با عواقب این اتفاق زندگی کنند.
بازماندگان سریالی است درباره‌ی مذهب، احساس گناه و ارتباطات انسانی. با یک تیم بازیگری درجه‌یک که خیلی‌هایشان شاید بهترین بازی عمرشان را ارائه داده‌اند.
سریال آمریکایی‌ها
درام جاسوسی تماشایی و جذاب شبکه‌ی FX طی سال‌های پخشش حسابی تحسین و تشویق شد و واقعا هم حقش بود. از همان فصل اولش که سال ۲۰۱۳ پخشش شروع شد تا فصل ششم و آخر، کیفیت سریال افت نکرد و تماشاگران زیادی را سرگرم و میخکوب و هیجان‌زده نگه داشت. آمریکایی‌ها فقط یک درام جاسوسی نبود، داستانی بود درباره‌ی زندگی و ازدواج و مسؤولیت و نقش والدین.
داستان درباره‌ی زن و مردی است که هر دو جاسوس شوروی هستند و خانواده‌ای قلابی در آمریکا شکل می‌دهند و به عنوان دو آمریکایی زندگی می‌کنند. ما در طول سریال هم مأموریت‌های پرخطر و مرگبار این زوج را تماشا می‌کنیم، و هم کلنجار رفتنشان را با بزرگ کردن فرزندانشان. موقعیت‌های منحصربه‌فرد زیادی در سریال حضور دارند و بیننده نمی‌داند دقیقا چه حسی به این زوج داشته باشد. از طرفی شاهد اقدامات خشن و کشت و کشتارشان هستیم،‌ و از طرف دیگر وقتی به خانه می‌آیند یک خانواده‌ی معمولی دوست‌داشتنی و گرم هستند که دلمان نمی‌خواهد ذره‌ای آسیب به آن‌ها وارد شود. جاهای زیادی پیش می‌آید که خودتان را جای بچه‌های این زوج می‌گذارید و از خودتان می‌پرسید اگر پدر و مادرتان چند ساعت پیش مشغول تکه تکه کردن جسد بودند و حالا می‌دیدید کنارتان نشسته‌اند و شام می‌خورند و شوخی می‌کنند، چه حسی می‌داشتید؟
سریال آز
قبل از اینکه سریال‌هایی مثل سوپرانوها و امپراتوری بوردواک کلی سروصدا به پا کنند، سریال آز ساخته شده بود که بیننده‌ها را به دنیای خشن و مردانه‌ی زندانی خیالی می‌برد. زندانی که شبیه جهنم روی زمین بود و قوانین و دنیای خودش را داشت. آز سریالی بود که مسیر را برای ساخته شدن سریال‌های امروز HBO فراهم کرد تا نویسندگان بدون ترس بتوانند سراغ قصه‌ها و مضامین جدی و پیچیده بروند.
زمان پخش آز رقیب جدی و مهمی در تلویزیون حضور نداشت و برای همین موفق شدند با قدرت جلو بروند و داستان‌هایی تعریف کنند که تا آن موقع کسی جرئت تعریف کردنش را نداشت.

این درام خانوادگی در شهر کوچکی در تگزاس می‌گذرد، جایی که همه اسم هم را می‌دانند و همه تا حدودی نژادپرست هستند. جمعه‌شب‌های نورانی روی کلیشه‌های زیادی مانور داده، ولی جالبش اینجاست که با تعدادی از جذاب‌ترین و منحصربه‌فردترین شخصیت‌های تلویزیونی داستانش را روایت می‌کند که باعث می‌شود از کلیشه‌هایش چشم‌پوشی کنیم.
این سریال بر اساس فیلمی به همین نام ساخته شده که آن فیلم هم اقتباسی بود از یک رمان.
سریال بال غربی
آرون سورکین تعدادی از بهترین قسمت‌های تاریخ تلویزیون را نوشته،‌ آن هم وقتی کوکائین مصرف می‌کرده. سال ۲۰۰۱ درست بعد از فصل دوم درام سیاسی او یعنی بال غربی، سورکین در فرودگاه بربنک به خاطر داشتن کوکائین دستگیر شد.
این نویسنده‌ی مشهور آمریکایی و مغز متفکر فیلم‌هایی مثل «چند مرد خوب» (A Few Good Men) و «شبکه‌ی اجتماعی» (Social Network) مدت زیادی با مشکلات اعتیاد به مواد مخدر دست‌وپنجه نرم می‌کرده و بعضی از ماندگارترین آثارش را حین همین معضل نوشته است. شخصیت‌های مخلوق سورکین با انرژی مهارنشدنی و عجیبی دیالوگ می‌گویند و در سریال بال غربی شاید بهترین نمونه‌هایش را شاهد باشیم.
مارتین شین نقش جد بارتلت را بازی می‌کرد، یک رئیس جمهور دموکرات که بقیه‌ی شخصیت‌های دور و برش هم نقش اعضای هیئت دولت و دفتر ریاست جمهوری بودند. انبوهی شخصیت رنگارنگ و جذاب که می‌توانستید از بینشان شخصیت محبوب خودتان را انتخاب کنید.
سریال بال غربی برای چهار سال پیاپی برنده‌ی جایزه‌ی امی برای بهترین سریال درام شد. سریالی که آرون سورکین تقریبا فیلم‌نامه تک تک قسمت‌هایش را خودش نوشت.
سریال شش فوت زیر زمین
شش فوت زیر زمین شبیه بقیه‌ی درام‌های تلویزیونی نیست و این را با خواندن خلاصه سه خطی‌اش می‌فهمید. ماجرای خانواده‌ای که کارشان خدمات کفن و دفن است. این ایده به خودی خود ناجور و شاید دافعه‌برانگیز باشد، ولی کافی است با شخصیت‌های اصلی سریال و قصه و فیلم‌نامه‌ی خوب نوشته شده‌اش آشنا شوید تا بفهمید که چرا یکی از موفق‌ترین سریال‌های زمان خودش بود.
خالق و طراح سریال آلن بال است، نویسنده‌ی فیلم «زیبایی آمریکایی» (American Beauty). در شش فوت زیر زمین با مسائل متفاوتی رو به رو می‌شویم، مسائلی آشنا که خودمان هم همه روزه با آن درگیر هستیم.
هر قسمت با مرگ فردی آغاز می‌شود که قرار است مراسم کفن و دفنش را خانواده‌ی اصلی داستان انجام دهند و این بهانه‌ای می‌دهد تا با اعضای خانواده‌ی فرد فوت شده آشنا شویم و رازها و مشکلاتشان را بشناسیم.
سریال مد من
این روزها سریال‌های تلویزونی کیفیت سینمایی پیدا کرده‌اند. فیلم‌برداری و تدوین و طراحی صحنه‌ی سریال‌های رده بالا دست کمی از تولیدات پرخرج هالیوودی ندارند و حتی ستاره‌ها و چهره‌هایی که همیشه عادت داشتیم در فیلم‌های سینمایی ببینیم پایشان به سریال‌های گوناگون باز شده. ولی همچنان تفاوت اصلی و مهم سر جایش است؛ مدت زمان. چیزی که باعث می‌شود روزها و ماه‌ها با شخصیت‌های یک سریال همراه شویم. وقتی مد من به فصل ششم خود رسید، ما چیزی حدود ۵۰ ساعت از عمرمان را با دان دریپر (جان هم) گذرانده بودیم.
داستان مد من سر فرصت و حوصله پیش می‌رود و از بیننده‌هایش توقع دارد صبور باشند و اجازه دهند پیچش‌های داستانی به موقع جلو بروند. باید شخصیت‌ها را بشناسیم، موقعیت‌ها را دنبال کنیم و جزئیات را در ذهنمان نگه داریم. آن موقع است که متوجه می‌شویم ریتم سریال کند نیست، بلکه درست است. سرعت انتقال اطلاعات به میزان و اهمیت آن‌ها ربط مستقیم دارد و اگر سریع‌تر یا کند‌تر از آن باشد ما را سرخورده می‌کند. ولی در مد من همه چیز مهندسی شده است و قصه با نظم و ریتم درستی پیش می‌رود.
سریال شنود
در مورد سریال شنود چه چیزی می‌توان گفت که نشنیده و نخوانده باشید؟‌ اینکه شنود یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین سریال‌های قرن ۲۱ است را که همه می‌دانید. ماجرای نیروی پلیس شهر بالتیمور که هم باید با جنایتکاران شهر مبارزه کنند و هم به فساد جاری در اداره‌ی پلیس برسند.
داستان شنود با روایت عملیات مأموران پلیس برای منهدم کردن یک باند مواد مخدر شروع شد و از همین‌جا قصه شاخ و برگ‌های بی‌شمار پیدا کرد و همچون کلافی پیچیده پیش رفت و هر فصل با مضامین مهم‌تر و عمیق‌تر و درگیرکننده‌تر ساخته شد.
منبع: complex


source

توسط techkhabari

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *